حمیدرضا فلاح

حمیدرضا فلاح تفتی

حمیدرضا فلاح

آرشیو مطالب » فرهنگ و ادب

تعداد بازدیدها: 243 مشاهده
یکشنبه ۷ آذر ۱۳۹۵

لبخندهای گذشته امید به آینده را در من زنده می کند امروز مثل دیروز لبخند میزنم تا فردا به عکس امروز نگاه کنم

حمیدرضا
موضوعات: فرهنگ و ادب
تعداد بازدیدها: 379 مشاهده
یکشنبه ۱۷ مرداد ۱۳۹۵

درسته که جزء شعراء محسوب نمیشم اما گاهی دلنوشته هایی موزون بر ذهن و قلب و زبانم جاری میشه که شاید شنیدنش برای شما خالی از لطف نباشه! این دو تک بیتی رو تقدیم می کنم به ساحت مقدّس کریمه اهل بیت بی بی حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها مادرم نیست در این شهر ولی مادری کردی و حق پدری داری تو —————————————- بیِ بیِ بی حرم حرمش در حریم توست این گفته ی هاتف صادق به مرعشی است

حمیدرضا
موضوعات: فرهنگ و ادب
تعداد بازدیدها: 751 مشاهده
چهارشنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۴

بین چهارراه مانده ام… چراغ سبز تو صراط مستقیم من است!

حمیدرضا
موضوعات: فرهنگ و ادب
تعداد بازدیدها: 1,056 مشاهده
چهارشنبه ۵ آذر ۱۳۹۳

یک صبح پاییزی قدم زنان در کوچه باغ ها تو می مانی و برگ ها فقط مهم این است قدر لحظه ها را بدانی

حمیدرضا
موضوعات: فرهنگ و ادب
تعداد بازدیدها: 1,040 مشاهده
پنج شنبه ۶ شهریور ۱۳۹۳

مـیـدانِ آسـتـانـه و چـشـمی بـه گـنـبدت درمـانـده و شـکـسـتـه و تـائـب کـنـارِ تـو در دسـت های مسـئـلـتم یک سـلامِ داغ در انـــتــظـارِ پــــاســخِ واجـــب کـنـارِ تـو در انــعــکاسِ آیــنــه هــایــت ســروده ام شـعـری بـرای حـضـرتِ صـاحـب کـنـارِ تـو پـــروانــه وار دورِ حـــرم بــال مــی زنــنــد روزی هــــزار عـــالــم و کاسـب کـنـارِ تـو رویـای هـر کـبـوتـرِ شـیـدای صـحـن هـات یـک آشــیـانِ گــرم و مـنـاســب کـنـارِ تـو الـفـاظ هـم بـه اذنِ تـو اعـراب مـی دهـند هـسـتـنـد جـار و جازم و نـاصـب کـنـارِ تـو شیرین تر از حـلاوتِ سـوهانِ حاج حسیـن هــر روز صــبـح درسِ مــکاسـب کـنـارِ تـو “حجه الاسلام محمد عابدینی“

حمیدرضا
موضوعات: فرهنگ و ادب
تعداد بازدیدها: 1,217 مشاهده
چهارشنبه ۱۸ تیر ۱۳۹۳

گفتم آلوده دلم گفت تو را می بخشم گفتم از تو خجلم گفت تو را می بخشم گفتم از حُرم هوا و هوسم می سوزم در گنه مشتعلم گفت تو را می بخشم گفتم از بس که بَدام مونس و یارم بودن به بدی متصلم گفت تو را می بخشم

حمیدرضا
موضوعات: فرهنگ و ادب
تعداد بازدیدها: 1,235 مشاهده
شنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۳

یک بار تنهاییم را با دیگران تقسیم کردم… چند برابر شد… تو تنهاییت را قسمت نکن! اینجا زمین است! ساعت به وقت انسانیت خواب است!

حمیدرضا
موضوعات: فرهنگ و ادب
تعداد بازدیدها: 1,644 مشاهده
پنج شنبه ۷ فروردین ۱۳۹۳

سرمایه محبت زهراست دین من من دین خویش را به دو دنیا نمی دهم گر مهر و ماه را به دو دستم نهد قضا یک ذره از محبت زهرا نمی دهم

حمیدرضا
موضوعات: فرهنگ و ادب
تعداد بازدیدها: 1,517 مشاهده
چهارشنبه ۲ بهمن ۱۳۹۲

خداوند دل های شکسته را دوست دارد چرا که مولا علی علیه السّلام فرمود از نشانه ی خوبان این است که قلب های محزونی دارند[۱] [۱]. صفات الشیعه، ص۲۰، نهج‏البلاغه، خطبه ۱۹۳ (تعبیر حضرت در توصیف متقین اینگونه است: قلوبهم محزونه)

حمیدرضا
موضوعات: فرهنگ و ادب
تعداد بازدیدها: 1,322 مشاهده
شنبه ۱۱ آبان ۱۳۹۲

ساده و بی آلایش می نویسم: حسین جان! حرّ بین یزید ریاحی را با خرده ادبی به ساحت مقدس مادرت زهرا نجات بخشیدی! ای کشتی نجات! در تمام عمر، به مادرت زهرا ادب نکرده ام؟!

حمیدرضا
موضوعات: فرهنگ و ادب
تعداد بازدیدها: 1,659 مشاهده
جمعه ۲۶ مهر ۱۳۹۲

دلم گرفته از این طعنه های مردم شهر چقدر خسته ام آقا… مرا حرم ببرید

حمیدرضا
موضوعات: فرهنگ و ادب
تعداد بازدیدها: 1,958 مشاهده
جمعه ۲۶ مهر ۱۳۹۲

با این همه، غربت سیدالشهدا عجب جانسوز است دیگر جایی برای این ای کاش ها و اگرها نیست… کاروان کربلا در راه است و اگر تو را هوس کرببلاست، بسم الله سید مرتضی آوینی

حمیدرضا
موضوعات: فرهنگ و ادب
تعداد بازدیدها: 2,036 مشاهده
دوشنبه ۲۵ شهریور ۱۳۹۲

همیشه قبل هر حرفی برایت شعر می ‌خوانم قبولم کن من آداب زیارت را نمی‌ دانم نمی‌ دانم چرا این قدر با من مهربانی تو نمی‌ دانم کنارت میزبانم یا که مهمانم نگاهم روبه‌ روی تو بلاتکلیف می‌ ماند که از لبخند لبریزم، که از گریه فراوانم به دریا می‌زنم، دریا ضریح توست غرقم کن در این امواج پرشوری که من یک قطره از آنم سکوت هرچه آیینه، نمازم را طمأنینه بریز آرامشی دیرینه در سینه پریشانم تماشا می‌شوی آیه به آیه در قنوت من تویی شرط و شروط من اگر گاهی مسلمانم اگر سلطان تویی دیگر ابایی نیست می‌گویم: که من یک شاعر درباری ‌ام مداح سلطانم سید حمیدرضا برقعه ای

حمیدرضا
موضوعات: فرهنگ و ادب
تعداد بازدیدها: 1,290 مشاهده
پنج شنبه ۱۴ شهریور ۱۳۹۲

به مناسبت فرارسیدن میلاد دختر گرامی حضرت موسی بن جعفر (علیهم السلام) این غزل را تقدیم به محضر بی بی حضرت معصومه (سلام الله علیها) می کنم: نه جسارت نمی کنم اما، گاه من را خطاب کن بانو چیزی از دیگران نمی خواهم، تو مرا انتخاب کن بانو در کنار تو قطره ام اما، تو مرا رهسپار دریا کن در کنار تو ذره ام اما، تو مرا آفتاب کن بانو دل به هرسو که می رود بسته است، دیگر از دست خویش هم خسته است دارد این گونه می رود از دست، آه قدری شتاب کن بانو به گمانم که خسته ای از من، خسته ای دل شکسته ای از من وای اگر که تو را می آزارد، خب دلم را جواب کن بانو مانده ام بین رفتن و ماندن، رفتن و مبتلای غیر شدن ماندن و عاقبت به خیر

… ادامه مطلب …

حمیدرضا
موضوعات: فرهنگ و ادب
تعداد بازدیدها: 1,613 مشاهده
دوشنبه ۲۷ خرداد ۱۳۹۲

خدایا حواست هست؟؟؟ صدای هق هق گریه ام از همان گلویی می آید… که تو از رگ گردن به آن نزدیکتری![۱] [۱]. نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرید؛ و ما به او از رگ گردن نزدیکتریم (سوره ق، آیه۱۶).

حمیدرضا
موضوعات: فرهنگ و ادب
تعداد بازدیدها: 1,671 مشاهده
یکشنبه ۱۹ خرداد ۱۳۹۲

مثل آن مسجد بین راهی تنهایم هرکسی هم که می آید میشکند هم نمازش را هم دلم را همین…!

حمیدرضا
موضوعات: فرهنگ و ادب
تعداد بازدیدها: 1,741 مشاهده
چهارشنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۲

می خواهم دردهایم را بنویسم اما واژه ها بی طاقت شده اند و حوصله ی حرف های مرا ندارند! واژه ی “سکوت” آرام است و به دردهای من گوش می دهد!

حمیدرضا
موضوعات: فرهنگ و ادب
تعداد بازدیدها: 1,836 مشاهده
پنج شنبه ۱۰ اسفند ۱۳۹۱

بی قرار توأم و در دل تـــنـــگم گله هاـست آه! بی تاب شدن عادت کم حوصــله هاست مثل عکس رخ مــــهــتاب که افــتاده در آب در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاســت آســمـــان با قــفس تــنـــگ چه فرقـی دارد؟ «بال»وقتی قفس پر زدن چـلــچله هاســــت بی تو هر لـــحظــه مرا بــیـم فرو ریختن است مثل شــهری که به روی گـسـل زلزله هاست باز می پرســمـــت از مســئله دوری و عـشق و ســکوت تو جواب همه مســـئـــلـــه هاست گریه های امپراتور

حمیدرضا
موضوعات: فرهنگ و ادب
تعداد بازدیدها: 1,715 مشاهده
پنج شنبه ۲ آذر ۱۳۹۱

این اشک ها به پای شما آتشم زدند ……. شکر خدا برای شما آتشم زدند من جبرئیل سوخته بالم، نگاه کن ……… معراج چشم های شما آتشم زدند سر تا به پا خلیل گلستان نشین شدم .. هرجا که در عزای شما آتشم زدند از آن طرف مدینه و هیزم، از این طرف ……….. با داغ کربلای شما آتشم زدند بردند روی نیزه دلم را و بعد از آن …………. یک عمر در هوای شما آتشم زدند گفتم کجاست خانه ی خورشید شعله ور … گفتند بوریای شما، آتشم زدند… دیروز عصر تعزیه خوانان شهرمان ………….. همراه خیمه های شما آتشم زدند امروز نیز نیّر و عمّان و محتشم ………………… با شعر در رثای شما آتشم زدند «دیشب اگر به داغ شهیدان گداختم ………… امشب ولی برای شما آتشم زدند تا باخبر ز شور نیستانی ام کنند …………. مانند نینوای

… ادامه مطلب …

حمیدرضا
موضوعات: فرهنگ و ادب
تعداد بازدیدها: 2,056 مشاهده
پنج شنبه ۲۰ مهر ۱۳۹۱

آدم خلیفه تنهای خدا روی زمین است امپراتوری که گاهی باید برگردد به آخرین سلاح اش «… و آخرین سلاح او گریه است»

حمیدرضا
موضوعات: فرهنگ و ادب
تعداد بازدیدها: 2,835 مشاهده
جمعه ۱۰ شهریور ۱۳۹۱

جمعه ها طبع من احساس تغزل دارد /  ناخودآگاه به سمت تو تمایل دارد بی تو چندیست که در کار زمین حیرانم / مانده ام بی تو چرا باغچه ام گل دارد شاید این باغچه ده قرن به استقبالت / فرش گسترده و در دست گلایل دارد تا به کی یکسره یکریز نباشی شب و روز / ماه مخفی شدنش نیز تعادل دارد کودکی فال فروش است و به عشقت هر روز / می خرم از پسرک هر چه تفال دارد یازده پله زمین رفت به سمت ملکوت / یک قدم مانده زمین شوق تکامل دارد هیچ سنگی نشود سنگ صبورت، تنها / تکیه بر کعبه بزن، کعبه تحمل دارد…                                                            

… ادامه مطلب …

حمیدرضا
موضوعات: فرهنگ و ادب
تعداد بازدیدها: 1,251 مشاهده
دوشنبه ۴ اردیبهشت ۱۳۹۱

حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند: آن دو (حسنین علیهما السّلام) را از روی سینه مادرشان بلند کرده و شروع به بستن کفن نمودم و در آن لحظه این ابیات را می خواندم:           فِرَاقُکِ أَعْظَمُ الْأَشْیَاءِ عِنْدِی                وَ فَقْدُکِ فَاطِمُ أَدْهَى الثُّکُولِ‏           سَأَبْکِی حَسْرَهً وَ أَنُوحُ شَجْواً           عَلَى خَلٍّ مَضَى أَسْنَى سَبِیلٍ‏           أَلَا یَا عَیْنُ جُودِی وَ أَسْعِدِینِی                 فَحُزْنِی دَائِمٌ أَبْکِی خَلِیلِی‏ ترجمه: مفارفت و جدایی تو بزرگترین چیز در نزد من است و از دست دادن تو دشوارترین مصائب است ای فاطمه! از روی حسرت خواهم گریست و با اندوه و غم، ناله خواهم زد به خاطر دوستی که به روشن ترین راه حرکت کرد. ای دیده فرو ریز و بخشش کن و مرا یاری ده! اندوه من همیشگی است و بر دوستم می

… ادامه مطلب …

حمیدرضا
تعداد بازدیدها: 2,137 مشاهده
شنبه ۲۶ فروردین ۱۳۹۱

تمام شمع وجود تو، آب شد مادر!       دعای نیمشبت، مستجاب شد مادر! گل وجود تو پرپر شد و به خاک افتاد        بهشت آرزوی ما، خراب شد مادر! بجای شمع که سوزد به قبر پنهانت          علی، کنار مزار تو، آب شد مادر! میان آنهمه دشمن که می‏زدند تو را         دلم به غربت باب کباب شد مادر! حمایت از پدرم را گناه دانستند           که کشتن تو در امت، ثواب شد مادر! به یاد ناله‏ی مظلومیت دلم سوزد      که چون سلام پدر، بی‏جواب شد مادر! غلامرضا سازگار (میثم)

حمیدرضا
تعداد بازدیدها: 1,678 مشاهده
پنج شنبه ۶ بهمن ۱۳۹۰

خانه ات را حلقه بر در می زنم ………… گرد بام خانه ات پر می زنم آن قدر در میزنم این خانه را …………… تا ببینم روی صاحب خانه را تا به عشق خود اسیرم کرده ای …… از علائق جمله سیرم کرده ای من به غیر تو ندارم هیچ کس ………… مهدی زهرا به فریادم برس

حمیدرضا
موضوعات: فرهنگ و ادب
تعداد بازدیدها: 1,766 مشاهده
دوشنبه ۲ آبان ۱۳۹۰

دلم مثلِ غروبِ جمعه ها دارد هوایَت را ……… کجا وا کرده ای این بار، گیسوی رهایَت را؟ کجا سَر در گریبان بُردی و یادِ من افتادی ……… که پنهان کرده باشی گریه های هایَت را؟ خیابانِ ولیِ عصر، بی شک جایِ خوبی نیست .. که در بینِ صداها گُم کُنی بُغضِ صدایَت را تو هَم در این غریبستان وطن داریّ و می دانی ………… بریده روزگارِ بی تو صبرِ آشنایَت را نسیمی از نَفَس افتاده ام، از نیل ردّم کن …… رها کن در میانِ خُدعه ی ماران، عصایَت را فقط یک بار از چشمانِ اشک آلودِ من بگذر …… که موجاموج هر پلکم ببوسد جایِ پایَت را گُلِ امّید را در روزِ بی خورشید، خیری نیست …… شب است و می کِشی رویِ سرِ دنیا عبایِت را محمد جواد شاهمرادی

حمیدرضا
موضوعات: فرهنگ و ادب
تعداد بازدیدها: 1,819 مشاهده
جمعه ۲ اردیبهشت ۱۳۹۰

از آنجایی که در ایّام فاطمیه هستیم، روز جمعه ای تصمیم گرفتم مطلب ای رو درج کنم که هم با این روز و هم با این ایام تناسب داشته باشه. انشاالله مورد پسند شما قرار بگیره. علامه میرجهانی رحمه الله علیه فرمودند:در عالم رؤیا، مادر مظلومه ام حضرت فاطمه صدیقه (علیها سلام) را دیدم و ایشان سه بیت شعر فارسی خواندند، وقتی بیدار شدم فقط یک بیت را به یاد داشتم و آن بیت اینگونه است: دلی شکسته تر از من در آن زمانه نبود    در این زمان دل فرزند من شکسته تر است[۱] ________________________________________ [۱]. شیفتگان حضرت مهدی، ج۱، ص۱۶۰ به نقل از عنایات حضرت مهدی به علما و طلاب، ص۱۷۶٫

حمیدرضا
موضوعات: فرهنگ و ادب
تعداد بازدیدها: 1,051 مشاهده
سه شنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۰

امروز به دلم افتاد با توجه به اینکه داریم به فاطمیه اوّل نزدیک میشیم شعر زیبایی از «سیّد حمیدرضا برقعی» در وصف بی بی دو عالم حضرت زهرا (سلام الله علیها) خدمت شما عزیزان ارائه بدم . این شعر رو بخونید حتماً لذّت خواهید برد. دنیا به کام تلخ من امشب عسل شده است … شیرین شده ست و ماحصلش این غزل شده است تأثیر مهر مادری ات بوده بر زبان … این واژه ها اگر به تغزل بدل شده است مادر! حضور نام تو در شعرهای من … لطف خداست شامل حال غزل شده است غیر از تو جای هیچ کسی نیست در دلم … این مسئله میان من وعشق حل شده است سیاره ای که زهره نشد آه می کشد … آه است و آه آنچه نصیب زحل شده است زهرایی و تلؤلؤ نور محبّتت … در سینه

… ادامه مطلب …

حمیدرضا
موضوعات: فرهنگ و ادب
تعداد بازدیدها: 1,343 مشاهده
پنج شنبه ۲۶ اسفند ۱۳۸۹

به مناسبت آخرین جمعه سال۸۹ تصمیم گرفتم شعر زیبایی رو خطاب به امام حی و حاضرمون حضرت صاحب الزمان (عجّل الله تعالی فرجه الشریف) در وبگاهم قرار بدم. وقتی به اعمال امسالم نگاه میکنم میبینم نتونستم سرباز خوبی برای آقا باشم. شما دعا کنید نکنه در سال جدید خود اهل بیت علیهم السلام نظری بهمون کنن. شاید عوض شدیم. در راه رسیدن به تو گیرم که بمیرم ………. اصلاً به تو افتاده مسیرم که بمیرم یک قطره آبم که در اندیشه دریا ………. افتادم و باید بپذیرم که بمیرم یا چشم بپوش از من و از خویش برانم ………. یا تنگ در آغوش بگیرم که بمیرم این کوزه ترک خورد! چه جای نگرانی ست ………. من ساخته از خاک کویرم که بمیرم خاموش مکن آتش افروخته ام را ……… بگذار بمیرم که بمیریم که بمیرم ابوالفضل (فاضل) نظری

حمیدرضا
موضوعات: فرهنگ و ادب
تعداد بازدیدها: 1,355 مشاهده
پنج شنبه ۱۶ دی ۱۳۸۹

بمبی که سوز عشق تو در جان ما گذاشت چشمان عاشقت که مرا تا خدا کشاند پل زد کمان ابروی تو بر پل صراط دریا که دستِ تو، ملوانان که مست تو آتش کجا اثر به جمال خلیل داشت؟ ای کاش در غلاف، دو پایش شکسته بود دستانِ بی­حیای شب از آسمان به زور …گریه امان نداد وَ ابهام شعر من چندین هزار کشته و زخمی به جا گذاشت قانون سختِ جاذبه را زیر پا گذاشت دریای عفو در عطشِ کربلا گذاشت بر کشتی­اش چه خوب خدا، ناخدا گذاشت داغِ توشعله روی دل خیمه­ها گذاشت تیغی که دست بر رگِ خون خدا گذاشت خورشید را گرفت و سَرِ نیزه­ها گذاشت سرپوش روی عاقبتِ ماجرا گذاشت[۱]عبّاس احمدی [۱] . پایین پای دریا، ص۳۱٫

حمیدرضا
موضوعات: فرهنگ و ادب
استفاده از مطالب وبگاه ما با ذکر منبع بلامانع می باشد
Copyright © 2014 - 2015 Hr-Fallah.ir
Designer : Mohammad Rafiei