حمیدرضا فلاح

حمیدرضا فلاح تفتی

حمیدرضا فلاح

آرشیو مطالب آبان ۱۳۹۰ - حمیدرضا فلاح

تعداد بازدیدها: 4,774 مشاهده
شنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۰

از آنجایی که ماه محرّم در پیش است و مبلغان و طلاب حوزه های علمیه راهی مساجد، مدارس و دانشگاه ها می شوند بر آن شدم تذکری را در قالب نقل داستان عجیبی از علامه میرجهانی (رحمه الله علیه) به این عزیزان بدهم. اما شرح داستان به نقل خود آن مرحوم: در آخرین سفر علامه میرجهانی به مشهد مقدس در جمعی بین دوستان به نقل خاطره ای پرداختند که بدین شرح است: «در سال های اقامت در جوار ملکوتی سلطان سریر ارتضی حضرت علی بن موسی الرضا ـ علیه التحیه و الثتاء ـ شبی در منزل یکی از محترمین تجّار در دهه عاشورا منبر می رفتم و موضوع سخنانم مواقف هولناک قیامت بود. در حال شرح و تفسیر آیات عذاب بودم که ناگاه جانب درب ورودی مجلس، وجود مبارک حضرت اباعبدالله (علیه السّلام) را مشاهده کردم که با عتاب فرمودند:

… ادامه مطلب …

حمیدرضا
موضوعات: اجتماعی, مذهب
تعداد بازدیدها: 3,624 مشاهده
دوشنبه ۱۶ آبان ۱۳۹۰

چندی پیش به نقل یکی از خطبا داستان عجیبی از مرحوم علامه عسکری (ره) شنیدم که بعد از گذشت مدتی کلیپ تصویری این داستان از خود مرحوم علامه عسکری بدستم رسید که خودشان این داستان را نقل می کنند. قضیه از این قراره که در ایامی به مرحوم علامه فشارهای روحی زیادی آمده بود که ایشان مرگ خود را از خداوند خواستار بودند. بعد از گذشت مدتی بی بی دو عالم حضرت فاطمه (سلام الله علیها) در عالمی که خود ایشان می گویند «نمی دانم بیداری بود یا خواب!» به حضور ایشان می آیند. علامه در این کلیپ تصویری قضیه را اینگونه نقل می کنند: خوابیده بودم یه وقت دیدم که اتاق یه روشنایی زردی پیدا شد. مهتاب ولی زرد رنگ. دیدم حضرت زهرا (سلام الله علیها) اومد. پاشدم خودم انداختم پاشو ببوسم نگذاشت. دستش رو داد بوسیدم. گفتم به

… ادامه مطلب …

حمیدرضا
تعداد بازدیدها: 2,222 مشاهده
دوشنبه ۲ آبان ۱۳۹۰

دلم مثلِ غروبِ جمعه ها دارد هوایَت را ……… کجا وا کرده ای این بار، گیسوی رهایَت را؟ کجا سَر در گریبان بُردی و یادِ من افتادی ……… که پنهان کرده باشی گریه های هایَت را؟ خیابانِ ولیِ عصر، بی شک جایِ خوبی نیست .. که در بینِ صداها گُم کُنی بُغضِ صدایَت را تو هَم در این غریبستان وطن داریّ و می دانی ………… بریده روزگارِ بی تو صبرِ آشنایَت را نسیمی از نَفَس افتاده ام، از نیل ردّم کن …… رها کن در میانِ خُدعه ی ماران، عصایَت را فقط یک بار از چشمانِ اشک آلودِ من بگذر …… که موجاموج هر پلکم ببوسد جایِ پایَت را گُلِ امّید را در روزِ بی خورشید، خیری نیست …… شب است و می کِشی رویِ سرِ دنیا عبایِت را محمد جواد شاهمرادی

حمیدرضا
موضوعات: فرهنگ و ادب
استفاده از مطالب وبگاه ما با ذکر منبع بلامانع می باشد
Copyright © 2014 - 2015 Hr-Fallah.ir
Designer : Mohammad Rafiei