حمیدرضا فلاح

حمیدرضا فلاح تفتی

حمیدرضا فلاح

آرشیو مطالب مهر ۱۳۹۴ - حمیدرضا فلاح

تعداد بازدیدها: 1,337 مشاهده
یکشنبه ۲۶ مهر ۱۳۹۴

عملیات «والفجر» بود که براى دیدن رزمندگان به جبهه رفته بودم. صحبت از گردان شهادت شد. گفتند: براى شکستن خط، ۲۵۰ نفر داوطلب شهادت لازم داریم، انبوهى از جمعیت هجوم آورده و بر سر انتخاب افراد دعوا شد تا اینکه با قرعه ۲۵۰ نفر را انتخاب کردند. شب قبل از آن، یکى از رزمندگان در عالم خواب مى ‏بیند که امام حسین علیه السلام حرم را جارو مى ‏کند. مى‏ گوید: دویدم جارو را از آن حضرت بگیرم. حضرت فرمود: نه! یاران باوفاى من دارند مى ‏آیند، مى‏ خواهم خودم حرم را براى زائرانم جارو کنم.[۱] [۱] . خاطرات حجت الاسلام قرائتى،ج‏۲، ص۸۰

حمیدرضا
موضوعات: مذهب
تعداد بازدیدها: 2,147 مشاهده
جمعه ۲۴ مهر ۱۳۹۴

در کتاب «الایقاد» نوشته سید محمد على شاه عبدالعظیمى به نقل از کتاب«العوالم» و دیگر کتاب‏ ها ماجرا را ذکر کرده که خلاصه آن چنین است: حسین (علیه السلام) دختر کوچکى داشت که او را دوست مى ‏داشت و هم کودک او را. گویند که نامش رقیه بود و سه سال داشت. او که با اسیران شام همراه بود شب و روز در فراق پدر گریه مى ‏کرد. به او مى‏ گفتند: پدر به سفر رفته است[۱] شبى این نازدانه پدر را در خواب دید و چون بیدار شد، بسیار بى‏ تابى مى ‏کرد و گفت: پدر و نور چشم مرا بیاورید. هر چه اهل بیت (علیهم السّلام) براى آرام کردنش کوشیدند، اندوه و گریه‏ اش بیشتر شد. اهل بیت (علیهم السّلام) نیز از گریه ‏اش غمگین شدند و به گریه درآمدند. سیلى به صورت زدند و خاک بر سر

… ادامه مطلب …

حمیدرضا
موضوعات: مذهب
تعداد بازدیدها: 2,323 مشاهده
جمعه ۲۴ مهر ۱۳۹۴

مرحوم ملا آقاى دربندى [معروف به فاضل دربندی صاحب کتاب اسرار الشهاده] که از مراجع تقلید شیعه بود و در زمان حیاتش، سالى شش ماه در تهران به سر مى‏ برد و شش ماه هم در کربلا، در زمانى که در کربلا به سر مى ‏برد، بعد از نماز صبح تا اذان ظهر به حرم آمده و فقط گریه مى‏ کرد در حالى که هیچ کتاب دعایى را هم با خودش نمى ‏بُرد. بعد از خواندن نماز ظهر و عصر ناهار مى ‏خورد و کمى استراحت، و بعد دوباره به حرم کنار ضریح مى ‏رفت و تا اذان مغرب گریه مى ‏کرد و این گریه بند هم نمى ‏آمد. در این شش ماه هم فقط یک درخواست از اباعبدالله علیه السلام داشت و شش ماه براى اجابتش گریه مى ‏کرد و درخواستش هم این بود: حسین جان! براى دلخوشى ما،

… ادامه مطلب …

حمیدرضا
موضوعات: مذهب
تعداد بازدیدها: 1,878 مشاهده
جمعه ۲۴ مهر ۱۳۹۴

نقل کرده اند هنگامی که شاه اسماعیل صفوى عراق را فتح کرد و به کربلا مشرّف شد، نسبت به جلالت شأن حرّ و مرقد شریف او تردید کرد. براى روشن شدن حقیقت دستور داد تا قبر او را نبش کنند. چون آن را شکافتند، جسد حرّ را با لباس‏ هاى خون ‏آلود مشاهده نمودند، و آثار جراحت را بر بدنش تازه یافتند و بر سر او ضربت شمشیرى بود و سربندی بر آن جراحت بسته شده بود. شاه دستور داد آن سربند را بگشایند و سربندی دیگر به جاى او ببندند.[۱] چون در کتب تاریخ و سیره نقل شده بود که این سربند متعلق به امام حسین علیه السلام بود که بر سر حرّ بست. امّا موقعى که سربند را از سر حرّ باز کردند، خون فوران نمود. به طورى که قبر پر از خون شد. سر را با سربند دیگر بستند ولى خون قطع نشد.

… ادامه مطلب …

حمیدرضا
موضوعات: مذهب
تعداد بازدیدها: 1,775 مشاهده
جمعه ۱۰ مهر ۱۳۹۴

آورده اند که فقیه و عالم بزرگ، سید محمد جواد حسینی عاملی، مؤلف کتاب «مفتاح الکرامه»[۱]، شبی از شب ها در خانه ی خویش ـ در نجف ـ مشغول شام خوردن بوده است. کسی درِ خانه را می کوبد. سید می شناسد که کوبنده ی در، خادم استادش علامه سید مهدی بحرالعلوم است. بشتاب می رود و در را باز می کند. خادم می گوید: «شام بحرالعلوم را نزد او گذاشته اند، او نمی خورد و منتظر شماست!». سید جواد عاملی بتعجیل به خانه سید بحرالعلوم می رود، همینکه وارد می شود و چشم جناب استاد به او می افتد فریاد می زند: « ـ آیا از خدا نمی ترسی؟ آیا خدا را مراقب خود و اعمال خود نمی دانی، از خدا شرم نمی کنی؟ ـ آقا! چه روی داده است؟ ـ می خواستی چه روی بدهد؟ مردی بی بضاعت

… ادامه مطلب …

حمیدرضا
موضوعات: مذهب
استفاده از مطالب وبگاه ما با ذکر منبع بلامانع می باشد
Copyright © 2014 - 2015 Hr-Fallah.ir
Designer : Mohammad Rafiei