حمیدرضا فلاح

حمیدرضا فلاح تفتی

حمیدرضا فلاح

آرشیو مطالب دی ۱۴۰۰ - حمیدرضا فلاح

تعداد بازدیدها: 261 مشاهده
چهارشنبه ۱۵ دی ۱۴۰۰

محرم سال ۵۵ اولین درگیری با پلیس را تجربه کردم. روز عاشورا بود که معمولاً هر سال در این وقت به امامزاده سیدحسین در جوپار[۱] می رفتیم. آن روز مانده بودم. بـرای سرزدن به دوستم فتحعلی، به هتل کسری آمـده بـودم. هـوا گرم بـود و هر دوی ما از پنجره ساختمان، پایین را نگاه می کردیم. آن طرف خیابان، در مقابل ما، شهرداری و شهربانی کرمان بودند. دختر جوانی با سر برهنه و موهای کاملاً بلنـد در پیاده رو در حال حرکت بود که در آن روزها یک امر طبیعی بود. در پیاده رو یک پاسبان شهربانی به او جسارتی کرد. این عمل زشت او در روز عاشورا برآشفته ام کرد. بدون توجه به عواقب آن، تصمیم به برخورد با او گرفتم. پاسبان شهربانی به سمت دوستش رفت که پاسبان راهنمایی بود و در چهارراه جنب شهربانی مستقر بود. به

… ادامه مطلب …

حمیدرضا
موضوعات: اجتماعی
تعداد بازدیدها: 414 مشاهده
دوشنبه ۶ دی ۱۴۰۰

زمانی که کافکا به دلیل بیماری به برلین نقل مکان می­ کند در پارک دختر کوچکی را میبیند که عروسک مورد علاقه ­ا‌ش را گم کرده و گریه میکند. کافکا با دخترک پارک را میگردد اما عرسک را پیدا نمی کند و به دخترک می گوید: فردا به پارک بیا تا با هم به دنبالش بگردیم. فردای کافکا نامه‌ ای را به دخترک میدهد که توسط عروسک نوشته شده و به دخترک گفته: گریه نکن! من به سفر دور دنیا رفته ام و برایت از ماجراهایی که در سفر دارم می نویسم. کافکا هر روز نامه ‌ای برای دخترک می ‌آورد. تا روزی که کافکا عروسکی را با خودش می آورد و دخترک با دیدنش شروع به گریه می‌کند و به کافکا می گوید: این شبیه عروسک من نیست! در همانجا کافکا نامه دیگری به دخترک می‌ دهد که در آن

… ادامه مطلب …

حمیدرضا
موضوعات: فرهنگ و ادب
استفاده از مطالب وبگاه ما با ذکر منبع بلامانع می باشد
Copyright © 2014 - 2015 Hr-Fallah.ir
Designer : Mohammad Rafiei