حمیدرضا فلاح

حمیدرضا فلاح

حمیدرضا فلاح تفتی

چرا به او «بحرالعلوم» می گویند؟!

تعداد بازدیدها: 2,718 مشاهده

محمّد مهدی، فرزند سید مرتضی طباطبایی بروجردی، معروف به سید بحرالعلوم، از نوادگان امام حسن مجتبی (علیه السلام)، در یک خانواده روحانی و پرهیزکار، در شهر کربلای معلی پا به عرصه هستی نهاد.[۱]

در علم و فضائل اخلاقی سید مطالب زیادی است که من حقیر بخواهم در این زمینه کلامی عرض کنم اما در این مطلب می خواهم دلیل اینکه چرا علما به او لقب «بحرالعلوم: دریای علم» را داده اند را نقل کنم.

میرزای قمی ـ نویسنده کتاب قوانین ـ می گوید:

من با علامه بحرالعلوم در درس آقا وحید بهبهانی (ره) هم مباحثه بودم. اغلب من برای او بحث را تقریر می کردم تا اینکه به ایران آمدم و کم کم شهرت علمی سید بحرالعلوم به همه جا رسید و من تعجب می کردم. تا زمانی که خدا توفیق عنایت فرمود که برای زیارت عتبات موفق بشوم. وقتی به نجف اشرف وارد شدم سید را ملاقات کردم. مسأله ای عنوان شد، دیدم سید بحرالعلوم دریای مواج و عمیقی از دانشهاست. پرسیدم: آقا ما که با هم بودیم، شما این مرتبه را نداشتید و از من استفاده می کردید، حال شما را مانند دریا می بینم. سید فرمود: میرزا، این از اسرار است که من به تو می گویم. تا زنده ام به کسی نگو و کتمان بدار. من قبول کردم. آنگاه فرمود:

«چگونه این طور نباشم و حال آنکه آقایم (حجه بن الحسن ارواحنا فداه) مرا شبی در مسجد کوفه به سینه مبارک خود چسبانید (که گویی علم از سینه حضرت به سینه من منتقل شد).[۲]

وقتی گاهی اینگونه داستان ها را از علمای عظام می خوانم واقعاً انگشت حسرت به دهان می گیرم و با خود می گویم: آنها کجا و ما کجا… .


[۱]. فوائد الرضویه، شیخ عباس قمی، ص۶۷۶؛ مستدرک الوسائل، میرزا حسین نوری، ج۳، ص۳۸۳؛ قصص العلماء، میرزا محمد تنکابنی، ص ۱۶۸؛ اعیان الشیعه، سید محسن امین عاملی، ج ۱۰، ص ۱۵۸

[۲]. گنجینه دانشمندان، محمد شریف رازی، ج۸، ص ۳۷۱ به نقل از گلشن ابرار، ج۱، ص۲۹۹٫

حمیدرضا
موضوعات: مذهب
مطالب مرتبط
  • عنایت امام زمان به روضه حضرت اباالفضل

    عنایت امام زمان به روضه حضرت اباالفضل

    این تشرّف از مهم‏ترین و روح‏ افزاترین رویدادهاى زندگانى مرحوم فشندى (ره) است. تشرّف حاضر، به‏ سبب بعضى از جنبه ‏هاى منحصر به فرد که به برخى از آنها اشاره خواهد شد مورد توجه تعداد زیادى از شیفتگان امام عصر (علیه السلام) مى ‏باشد. آیت الله ناصرى دولت‏ آبادى ماجراى این تشرّف را خود، مستقیما از زبان حاجى شنیده و در کتاب «آب حیات» آورده است. همچنین جناب قاضى زاهدى نیز آن را از زبان خود آن مرحوم شنیده و در کتاب خود نقل کرده است. ما اینک تلفیق دو روایت را جهت تتمیم آن، براى خوانندگان محترم مى ‏آوریم. حاج محمد على فشندى تهرانى مى ‏گوید: سال اولى که به «مکه مکرمه» مشرّف شدم، از خداى مهربان در آنجا خواستم که توفیق دهد تا در سال‏ هاى بعد نیز، تا بیست سفر به مکّه بیایم تا شاید امیرالحاج و

    … ادامه مطلب …

  • ماجرای توسل به حضرت اباالفضل و شفای چشم یکی از علما

    ماجرای توسل به حضرت اباالفضل و شفای چشم یکی از علما

    آیت الله العظمی شبیری زنجانی (دام ظله) در جلد سوم کتاب «جرعه ای از دریا» می نویسد: مرحوم حاج میرزا فخرالدین جزایری فرزند آسید علی جزایری است که از علمای درجه اول تهران بود و این قضیه را ایشان نقل می ‌کرد که یک وقت ناراحتی چشم پیدا کردم. پیش دکتر امین الملک (که زمانی وزیر بهداری بود) رفتم. وی متخصص چشم و اولین چشم پزشک تهران بود و بعدا به دکتر مرزبان لقب پیدا کرد. دکتر امین الملک چشمم را عمل کرد. حاج میرزا فخرالدین می‌ گفت: من از حاج آقا جمال اصفهانی ـ برادر حاج آقا نورالله و آقا نجفی اصفهانی ـ شنیده بودم که خواندن این ابیات برای توسل به حضرت اباالفضل العباس علیه السلام خیلی مؤثر است: ای ماه بنی هاشم خورشید لقا عباس ….. ای نور دل حیدر شمع شهدا عباس از محنت و درد وغم

    … ادامه مطلب …

  • شب قدر شب گناه نیست!

    شب قدر شب گناه نیست!

    صاحب کتاب «ابوب الجنان» که کتاب بسیار پربار و نایابی است می نویسد: جوان بی تقوایی که به خیر و سعادت خود در زندگی اهمیتی نمی داد و ملاحظه چیزی را نمی کرد، بر اثر چشم چرانی به دختری دل بسته بود، ولی آن دختر تن به خواسته نامشروع او نمی داد. شبی از شب های قدر که وقت بیداری و مناجات و قرآن و گریه و درد دل با خداست و مردم همگی در مساجد و مجالس احیاء جمع شده بودند، این جوان که دیده بود والدین آن خانم زودتر از منزل خارج شده اند راه را بر این دختر که قصد داشته به تنهایی مسیر بین خانه و مسجد را طی کند بست. دختر که دید کاری از دستش ساخته نیست در پاسخ به خواسته آن جوان گفت: امشب شب احیاء و شب گرفتن برات است. آیا انصاف

    … ادامه مطلب …

  • سفارش امام زمان در نیکی به پدر

    سفارش امام زمان در نیکی به پدر

    آقای سید محمد موسوی نجفی معروف به هندی که از اتقیای علما و ائمه ی جماعت حرم امیرالؤمنین علیه السّلام است نقل کرد از جانب شیخ باقر فرزند شیخ هادی کاظمینی مجاور نجف اشرف و ایشان از شخص مورد اعتمادی که به دلاکی اشتغال داشت. آن شخص را پدر پیری بود که هیچ گونه کوتاهی نسبت به خدمتگزاری او نمی کرد، حتی خودش برای او آب در مستراح می برد و منتظر می شد تا خارج شود و به مکانش برساند. پیوسته ملازم خدمت او بود، مگر در شب چهارشنبه که به مسجد سهله می رفت و در آن شب به واسطه ی اعمال مسجد سهله و شب زنده داری در آنجا، از خدمت معذور بود؛ ولی پس از مدتی ترک کرد و دیگر به آنجا نرفت. از او پرسیدم: ـ چرا رفتن به مسجد سهله را ترک کردی؟ گفت:

    … ادامه مطلب …

  • دستور آیت الله بهجت برای پیدا شدن گمشده

    دستور آیت الله بهجت برای پیدا شدن گمشده

    شاید این مطلب برای برخی از بینندگان تعجّب آور باشد که حتی برای پیدا کردن وسایل گمشده دستور و رهنمودی وجود داشته باشد اما بارها خودم یا خانواده ام وسایل و یا اشیاء گرانبهائی گم کرده ایم و با توسل به این دستور مرحوم آیت الله بهجت (رضوان الله تعالی علیه) گمشده های خود را پیدا کرده ایم! بنده اطمینان دارم اگر کسی با عقیده به این دستور عمل کند یقیناً به مقصود خود خواهد رسید. آیت الله محمدی ری شهری در کتاب «زمزم عرفان»، دستور مرحوم آیت الله بهجت (رضوان الله تعالی علیه) را اینگونه عنوان کرده اند: آیت الله بهجت در دیداری فرمودند: «أَصْبَحْتُ فی أَمانِ الله، أَمْسَیْتُ فی جِوارِ اللهِ»[۱] هفت بار، برای پیدا کردن گمشده خوب است. یکی می گفت[۲]: با کسی کار داشتم. نه اسمش را می دانستم و نه جایش را. از صبح تا

    … ادامه مطلب …

  • آیا می دانی روز عاشورا با من چه کردند؟!

    آیا می دانی روز عاشورا با من چه کردند؟!

    مرحوم سیّد محمدابراهیم قزوینی (متوفی۱۳۶۰ ه.ق) در صحن مطهّر حضرت اباالفضل علیه السّلام امام جماعت بودند و مرحوم آقا شیخ محمدعلی خراسانی (متوفی ۱۳۸۳) که واعظی بی نظیر بود، بعد از نماز ایشان منبر می رفت. یک شب، مرحوم واعظ خراسانی مصیبت حضرت اباالفضل علیه السّلام را خوانده و از اصابت تیر به چشم مقدّس آن حضرت یاد کرده بود. مرحوم قزوینی، که سخت متأثّر شده و بسیار گریه کرده بود، به ایشان گفته بود: چنین مصیبت های سخت را که سند خیلی قوی هم ندارد چرا می خوانید؟! شب در عالم رؤیا به محضر مقدّس حضرت اباالفضل علیه السّلام مشرّف شده بود، آقا خطاب به ایشان فرموده بود: سیّد ابراهیم! آیا تو در کربلا بودی که بدانی روز عاشورا با من چه کردند؟! پس از آنکه دو دستم از بدن جدا گردید، سپاه دشمن مرا تیر باران کردند، در

    … ادامه مطلب …

  • ۴ نظر برای این مطلب
  • فدایی گل زهرا
    مهر 14ام, 1391 در 7:53 ق.ظ

    وقتی میان نفس و هوس جنگ می شود / شیطان دوباره دست به نیرنگ می شود / نقشه کشیده است، مرا دشمنت کند / با لشگر گناه هماهنگ می شود /دارد حنای توبه و شرمی که داشتم / پیشت عزیز فاطمه بی رنگ می شود / با هر گناه فاصله می گیرم از شما / کم کم وجب وجب، دو سه فرسنگ می شود / اشکم چه شد؟! به جان تو باور نداشتم / روزی دلم ز فرط حسد سنگ می شود / آقا ببخش، بس که سرم گرم زندگیست / کمتر دلم برای شما تنگ می شود..http://yaranemammahdi.blogfa.com

      [پاسخ]

      منتظر آقا
      مهر 16ام, 1391 در 11:29 ق.ظ

      آدم با شنیدن این شنیدنی ها خیلی غبطه می خوره.کاش یوسف زهرا به ماهم یه نظر خیری بندازه.

        [پاسخ]

        قرارگاه جنگ نرم
        مهر 19ام, 1391 در 7:10 ب.ظ

        سلام همسنگر
        با مطلبی با عنوان تفاوت اقتصاد مقاوتی با ریاضت اقتصادی بروزیم،
        خوشحال میشیم که سر بزنید.نظر یادتون نره.
        یا علی

          [پاسخ]

          محمدرضا
          مهر 20ام, 1391 در 4:16 ب.ظ

          سلام همسنگروهم لباس وبلاگ جالبی داری بماسربزن
          التماس دعا
          یاامام رضاع

            [پاسخ]

          • نظر بدهيد
          • نام:
            ایمیل:
            وبسایت:





            استفاده از مطالب وبگاه ما با ذکر منبع بلامانع می باشد
            Copyright © 2014 - 2015 Hr-Fallah.ir
            Designer : Mohammad Rafiei