حمیدرضا فلاح

حمیدرضا فلاح

حمیدرضا فلاح تفتی

احکام جامع تقلید و بلوغ

تعداد بازدیدها: 177 مشاهده

بسم الله الرحمن الرحیم

دانستن احکام شرعی یکی از مسائل ضروری و از جمله واجبات زندگی ما مسلمانان می باشد. به همین دلیل تصمیم گرفتم در ادامه مطالب احکام شرعی، مجموعه ی «احکام جامع تقلید و بلوغ» که مطابق با فتوای ده تن از مراجع عظام تقلید می باشد را تقدیم بینندگان وبگاهم کنم.

قبل از مطالعه این مجموعه، دانستن چند نکته ضروری است:

۱ـ برای درج این مطلب از نرم افزار «پرسش ها و پاسخ های دانشجویی» که توسط مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی تهیه شده استفاده کردیم اما برای ویرایش متن این مجموعه وقت زیادی صرف شده لذا انتظار می رود بینندگان محترم و دوستان سایبری حق کپی رایت را رعایت کنند.

۲ـ در این مجموعه به ۹۸ پرسش مبتلابه در ارتباط با احکام تقلید و بلوغ پاسخ داده شده است.

۳ـ در تنظیم این متن، نظر حضرت امام خمینی ـ قدس سرّه ـ به عنوان اوّلین فتوا آمده و فتاوای دیگر مراجع بزرگوار ـ که نامشان به ترتیب حروف الفبایی در ذیل می آید ـ پس از آن ذکر گردیده است.

حضرت آیت الله حاج شیخ محمد تقی بهجت  ـ حضرت آیت الله حاج شیخ میرزا جواد تبریزی ـ حضرت آیت الله حاج سید علی حسینی خامنه ای ـ حضرت آیت الله حاج سید على حسینى سیستانى ـ حضرت آیت الله حاج شیخ لطف الله صافی گلپایگانی ـ حضرت آیت الله حاج شیخ محمد فاضل لنکرانی ـ حضرت آیت الله حاج شیخ حسین نوری همدانی ـ حضرت آیت الله حاج شیخ ناصر مکارم شیرازی ـ حضرت آیت الله حاج شیخ حسین وحید خراسانی.

۴ـ در این متن تنها به ذکر اسامی مراجع بزرگوار به اختصار اکتفاء شده است، لذا از ساحت آن بزرگوارن پوزش می طلبیم و از درگاه خداوند متعال برای ایشان، دوام عزّت و سلامتی مسألت داریم.

۵ـ در این مجموعه تنها به بیان احکام تکلیفى «واجب و حرام» و احکام وضعى «باطل و صحیح» بسنده شده و از بیان احکام استحبابى خوددارى شده است.

۶ـ این مجموعه را از کتاب «احکام تقلید و بلوغ‏» تألیف محقق گرانقدر حجت الاسلام سیّد مجتبی حسینی ـ زید عزّه ـ مطابق با جلد نوزدهم از مجموعه کتاب های پرسش ها و پاسخ های دانشجویی است اقتباس کردیم.

۷ـ سؤالات شرعی خود را می توانید از قسمت نظرات هر مطلب یا ارتباط با کارشناس احکام سایت مطرح فرمایید.

اجتهاد و تقلید

معناى اجتهاد و تقلید

۱: «اجتهاد» و «تقلید» به چه معناست؟

پاسخ: «اجتهاد» در لغت به معناى تلاش و کوشش تا سرحد توانایى است؛ به گونه ‏اى که با تحمّل رنج و سختى همراه باشد. در اصطلاح فقه عبارت است از: «به کار بردن تلاش و کوشش خویش در راه به دست آوردن احکام شرعى از راه‏ها و منابعى[۱] که نزد فقیهان اسلام، معمول و متعارف است». در نتیجه مجتهد کسى است که بتواند احکام را از روى دلیل به دست آورد و طبق رأى و نظر خویش عمل کند.[۲]

«تقلید» به معناى پیروى و دنباله ‏روى است و در اصطلاح فقهى «عمل کردن به آنچه مجتهد در مسائل شرعى فتوا مى‏ دهد» گفته مى ‏شود.

گفتنى است؛ اگر چه واژه تقلید به معناى پیروى بدون چون و چرا، نزد افکار عمومى پذیرش آن مشکل است، اما در آموزه ‏هاى فرهنگ اسلامى، مقلّد کسى است که از حاصل تلاش علمى مجتهد استفاده مى ‏کند و مسئولیّت درستى و نادرستى استنباط احکام را بر عهده مجتهد مى‏ گذارد و چه بسا کاربرد واژه «تقلید» برگرفته از «قلاده» به معناى گردن بند، به گردن گذاشتن و عهده ‏سپارى به این منظور باشد.

پیشینه تقلید

۲: تقلید از مجتهد از چه زمانى شروع شده است؟ آیا در زمان پیامبر (صلّى الله علیه و آله) و أئمّه (علیهم السّلام) نیز مطرح بوده است؟

پاسخ: مراجعه به فقیه و اسلام شناس جهت آگاهى به احکام الهى و اطمینان نسبت به درستى اعمال، ریشه در تاریخ صدر اسلام و عصر أئمّه (علیهم السّلام) دارد و طبق نظر برخى از بزرگان، دو آیه در این زمینه نازل شده است[۳]؛ آنجا که خداوند متعال مى ‏فرماید: «فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ»[۴]؛ «اگر نمى‏ دانید از آگاهان بپرسید».

هر چند «أهل ذکر» در روایات به امامان علیهم السّلام که مصداق بارز و کامل آیه هستند تفسیر شده؛ ولى شأن نزول و مورد، کلیّت آیه را تخصیص نمى ‏زند و محدود به آنان نمى‏ سازد و شامل هر اهل خبره ‏اى مى ‏گردد و فقیهان نیز از جمله آنها است.

در جاى دیگر مى‏ فرماید: «وَ ما کانَ الْمُؤْمِنُونَ لِیَنْفِرُوا کَافَّهً فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ کُلِّ فِرْقَهٍ مِنْهُمْ طائِفَهٌ لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ وَ لِیُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَیْهِمْ‏ لَعَلَّهُمْ یَحْذَرُونَ»[۵]؛ «شایسته نیست مؤمنان همگى [به سوى میدان جهاد] کوچ کنند؛ چرا از هر گروهى، طایفه‏اى از آنان کوچ نمى ‏کنند [و طایفه‏اى بمانند] تا در دین [و معارف و احکام اسلام‏] آگاهى پیدا کنند و به هنگام بازگشت به سوى قوم خود آنها، را انذار نمایند تا [از مخالفت فرمان پروردگار] بترسند و خوددارى کنند.

تردیدى نیست که «تفقّه»[۶] در این آیه، مفهومى گسترده دارد و شامل معارف و احکام اسلام ـ أعمّ از اصول و فروع دین ـ مى‏ شود. از سوى دیگر مردم به پذیرش سخنان این گروه ـ که در حوزه دین تربیت و پرورش یافته ‏اند ـ دعوت شده‏ اند و این همان رجوع به فقیه و اهل خبره است.

رسول اکرم صلّى الله علیه و آله برخى از صحابه را براى تبلیغ و تعلیم احکام دین به سرزمین ‏هاى اطراف مى‏ فرستاد. مُصعَب بن عُمَیر و مُعاذ بن جَبَل از نمونه‏ هاى بارز آن به شمار مى‏ آیند. آن حضرت مى‏ فرمود: «از إفتاء بدون علم خوددارى کنید که لعن فرشتگان را به دنبال خواهد داشت».[۷] این امر نشانگر آن است که فتوا دادن از سوى مفتى و فقیه، و تقلید و پیروى کردن از طرف مردم، در عصر پیامبر صلّى الله علیه و آله مطرح بوده است و رجوع به فقیه پس از رحلت آن حضرت نیز همانند گذشته، ادامه داشت تا آنکه در دوران امام باقر و امام صادق علیهما السّلام، فزونى گرفت. فقیهان بى ‏شمارى در مکتب آن دو بزرگوار، تربیت و پرورش یافتند[۸] و به منظور احیاء و تعلیم احکام، به شهرهاى مختلف کوچ کردند و بسیارى از مردم ـ که شیفته و تشنه معارف و احکام الهى بودند و در نقاط دور دست زندگى مى‏ کردند و دستشان از اهل بیت کوتاه بود ـ به سراغ آنان مى‏ رفتند و مسائل خود را از ایشان مى‏ پرسیدند و از علم بى‏ کران ائمه علیهم السّلام سیراب مى‏ گشتند. این همان «تقلید» است که به نمونه‏ هایى از آن اشاره مى‏ کنیم:

یکم: حضرت باقر علیه السّلام به أبان بن تَغلِب مى ‏فرماید: «إجْلِس فى‏ مسجد المَدینه و أفتِ النَّاسَ فَإنّى أحِبُّ أنْ أرى‏ فى‏ شیعَتى مِثْلَکْ»[۹]؛ «در مسجد مدینه بنشین و به مردم فتوا بده؛ زیرا دوست دارم در میان شیعیانم کسانى همچون تو باشند».

دوّم: شُعَیب عَقَرقُوقى مى ‏گوید: به امام صادق علیه السّلام عرض کردم:« رُبَما أحْتَجْنا أنْ نَسْأَلَ عَنِ الشَى‏ءِ فَمَنْ نَسْأَل؟ عَلَیْکَ بِالْاسَدى‏ یَعْنى‏ ابا بَصیر!» [۱۰]؛ «گاهى ما مى‏ خواهیم سؤال و مشکل دینى خود را از کسى بپرسیم (و به شما به جهت دورى راه یا حالت تقیه و… دسترسى نداریم)، شما بگویید به چه کسى رجوع کرده و سخن او را بپذیریم؟ حضرت در جواب فرمود: شما مى‏ توانید به أبوبصیر مراجعه کنید».

این امر به همین شکل در عصر امامان بعد نیز تا زمان غیبت صغراى حضرت مهدى (عجّل الله تعالی فرجه الشّریف) ادامه یافت. به خصوص هرچه به زمان غیبت صغرى نزدیک ‏تر مى‏ شویم، ارجاع به وکلاى ائمه علیهما السّلام نمود بیشترى مى ‏یابد.

سوّم: حسن بن على بن یَقطین مى ‏گوید: به امام رضا علیه السّلام عرض کردم: «لا أکادُ أصِلُ الَیْک اسْأَلَکَ عَنْ کُلِ مااحْتاجُ الَیْهِ مِنْ مَعالِمِ دینى‏. أفَیُونُسُ بنُ عَبْدِ الرَّحْمانِ ثِقَهٌ آخُذُ مِنْهُ ما أحْتاجُ الَیْهِ مِنْ مَعالِمِ دینى‏؟ فَقالَ نَعَم!»[۱۱]؛ «من نمى‏ توانم به جهت هر مشکل دینى که برایم پیش مى ‏آید، از شما سؤال کنم! پس آیا یونس بن عبدالرحمان ثقه و راستگو است و مى‏ توانم پاسخ نیازهاى دینى خود را از او دریافت کنم؟ حضرت فرمودند: آرى».

چهارم: حضرت مهدى (عجّل الله تعالی فرجه الشّریف) در توقیع شریف و معروف خود به إسحاق بن یعقوب به عنوان یک قاعده کلى، این چنین مى ‏نگارد: «…و أمَا الْحَوادِثُ الواقِعَهُ فَارْجِعُوا فیها الى‏ رُواهِ أحادیثِنا فَإنَّهُم حُجَّتى عَلَیْکُم و أنَا حُجَّهاللَّهِ عَلَیْهِم»[۱۲]؛ «در پیشامدهایى که رخ مى‏ دهد، به راویان احادیث ما (فقها) مراجعه کنید که آنها حجت من بر شمایند و من حجت خدا بر ایشان».

بر اساس این توقیع و دیگر روایات، مسأله رجوع به فقیه در عصر غیبت کبرى، شکل دیگرى به خود گرفت و دو راه «اجتهاد» و «تقلید» مصطلح آغاز گشت و فقیهان و مجتهدان جامع شرایط، مسؤولیت إفتاء و پاسخ‏گویى را به عهده گرفتند و خلأ و مشکل عدم دسترسى به امام معصوم را با حضور خود در عرصه اجتماع پر کردند. این امر تاکنون ادامه دارد و خواهد داشت؛ چنان که شیخ طوسى مى‏ گوید: «من شیعه امامى را از زمان حضرت على علیه السّلام تا کنون (قرن پنجم هجرى) این گونه یافتم که پیوسته سراغ فقیهان خود رفته و در احکام و عبادات خود از آنان إستفتاء مى ‏کردند و بزرگان آنان نیز پاسخ و راه عمل به فتوا را به آنان نشان مى‏ دادند».[۱۳]

چرایى اختلاف فتاوا

۳: علّت اختلاف فتاوا و نظرات بین مراجع تقلید چیست؟

پاسخ: از جمله پرسش‏ هایى که همواره مطرح بوده و در میان نسل جوان امروز بر شدّت آن افزوده شده، همین پرسش است. پیش از بررسى ریشه ‏ها و علل آن، اشاره به چند نکته بایسته است:

یکم: در مسائل نظرى هر رشته ‏اى، متخصّصان و دانشمندان آن، در یک سرى از مسائل با یکدیگر اختلاف نظر دارند. دانش فقه و اجتهاد نیز این چنین است. مجتهد بایستى در تمامى احکام و مبادى آن، تلاش کرده و به یک نقطه فکرى و اجتهادى برسد. طبیعى است که در صدها مسأله فقهى، نمى‏ توان انتظار داشت که بین دو یا چند نفر، وحدت نظر کاملى وجود داشته باشد. حتى در علوم تجربى مانند «رشته پزشکى» نیز که مبتنى بر حس و آزمایش است، اختلاف نظر و تفاوت تشخیص طبیعى است.

دوّم: ممکن است عدّه‏ اى منشأ اختلاف فتاوا را تعدّد وجود مراجع در زمان ما بدانند و علّت را از آنجا جست و جو کنند؛ در حالى که این پندارى بیش نیست! زیرا این امر در بین فقیهان و مراجع گذشته نیز به چشم مى ‏خورد. اگر کسى کتاب ‏هاى فقهى را ورق بزند و بررسى اجمالى کند؛ به خوبى در خواهد یافت که چنین اختلاف ‏هایى، همیشه در بین نظرها بوده است.[۱۴]

سوّم: اختلاف فتواى مجتهدان، به هوا و هوس و منافع شخصى آنان باز نمى‏ گردد؛ بلکه گاهى تقوا به حدى است که وقتى از مرجع تقلیدى‏ سؤال مى ‏کنند: حکم چیز نجسى که در چاه بیفتد چیست؛ پیش از پاسخ به آن، دستور مى دهد چاه خانه‏ اش را پر کنند تا مبادا در بیان حکم خدا، دچار هوا و هوس گردد! و منافع شخصى ‏اش در استنباط و بیان حکم خدا، اثر بگذارد و اگر مرجع تقلیدى بر اساس منافع شخصى فتوایى صادر کند، صلاحیّت مرجعیّت را از دست خواهد داد.

چهارم: اختلاف فتاوا مسأله ‏اى نیست که در این عصر پیدا شده باشد؛ بلکه این امر در زمان أئمّه اطهار علیهم السّلام نیز در میان اصحاب و شاگردان به چشم مى ‏خورد. در روایت عُمر بن حَنظله آمده است: امام صادق علیه السّلام براى رفع نزاع و کشمکش‏ ها میان مردم، آنان را به فقیهان ارجاع داده، مى ‏فرمود: «هرگاه دو یا چند نفر از آنان در فهم روایات و استنباط احکام اختلاف نظر داشتند، به کسى که أعلم و با تقواتر است مراجعه کنید».[۱۵] در اینجا بدون آنکه حضرت اختلاف نظر میان آنان را سرزنش کند، آن را أمرى بدیهى تلقى مى ‏کرد.

پنجم: مجتهدان در بسیارى از مسائل فقهى ـ از جمله مسائل ضرورى و قطعى دین (مانند وجوب نماز و روزه و احکام وضو) و نیز بى ‏شمارى از احکام فرعى ـ اتفاق نظر دارند و حوزه اختلاف، تنها در بعضى از احکام فرعى است.

ششم: خداوند متعال در هر مورد و مسأله ‏اى، بیش از یک حکم ندارد و فقیهان به دنبال یافتن حکم خدا هستند. و اگر برخى فقیهان اشتباه کنند حکم خدا تغییرى نمى‏ کند و متعدد نمى ‏شود. اما مجتهد و مقلدان چون تلاش کرده‏ اند و به وظیفه خود عمل کرده‏ اند از لطف و ثواب الهى بهره ‏مند مى‏ شوند.

پس از این مقدمات، اکنون به بررسى ریشه‏ ها و عوامل اختلاف فتاوا پرداخته، مى ‏گوییم: دانش فقه و اجتهاد بر یک سلسله از مبادى و اصول فکرى مبتنى است و اختلاف در فتوا از آنجا سرچشمه مى ‏گیرد و آنها عبارت است از:

یک. اصول فقه‏

یکى از مهم ‏ترین و اساسى ‏ترین مبادى فقه، «علم اصول» است. این علم به شناخت مسائلى همچون اوامر، نواهى، مفاهیم، اجماع، خبر واحد و متواتر، تعارض، استصحاب، برائت و… مى ‏پردازد و مجتهد براى استنباط احکام فقهى، از نتیجه آن سود مى‏ جوید. هر یک از این موضوعات، اندیشه ‏هاى گوناگونى را در خود بر مى ‏تابد و تأثیر این اختلاف، در تفاوت فهم حکم الهى نمایان مى ‏شود. به عنوان مثال در مسأله ‏اى چند روایت در کتاب‏ هاى حدیث موجود است که با هم تعارض دارد: بر این اساس دیدگاه علما، متفاوت مى ‏شود. یکى مى‏ گوید: به عللى این روایت بر آن روایت تقدم دارد؛ دیگرى مى ‏گوید: به جهات دیگرى، آن روایت بر این روایت ترجیح دارد و هر کدام از آنان، بر طبق روایت مورد نظر خود فتوا مى ‏دهند و تردیدى نیست که «تعارض» یک مسأله اصولى و مقدمه ‏اى براى دانش فقه است.

دو. ادبیات عرب‏

این علم شامل صرف، نحو و شناخت معانى الفاظ مى ‏شود و یکى از مقدمات اجتهاد به شمار مى ‏رود. گاهى اختلاف فقیهان، به اختلاف در مسائل نحوى و صرفى باز مى ‏گردد. براى مثال مجتهدى، فلان کلمه در روایت را به صورت مرفوع مى ‏خواند و آن را فاعل فعل مى‏ داند؛ در حالى که دیگرى آن را منصوب و مفعول فعل قلمداد مى ‏کند و تردیدى نیست که این اختلاف، به تفاوت در حکم و فتوا منجر مى ‏شود.

سه. مفاهیم‏

گاهى تفاوت فتوا، از اختلاف در شناخت معانى و مفاهیم الفاظ نشأت مى ‏گیرد. به عنوان مثال در واژه «یوم» ـ که در بسیارى از روایات آمده ـ میان فقیهان اختلاف نظر هست؛ برخى فرموده‏اند: از طلوع خورشید تا غروب را یوم گویند و عده ‏اى آن را توسعه داده و ابتداى یوم را طلوع فجر دانسته‏ اند. این اختلاف، تأثیر خود را در بسیارى از احکام فقهى بر جاى گذاشته و باعث اختلاف در فتوا گردیده است که ذکر آنها ما را از ادامه بحث باز مى‏ دارد.

چهار. علم رجال‏

در زمان معصومین علیهم السلام، سند و مدرک روایات و شناخت راویان و ناقلان احادیث، کمتر مورد نیاز بود؛ زیرا احادیث و احکام را یا از خود معصوم مى‏ پرسیدند و یا راوى را به دلیل نزدیکى زمانى با معصوم علیه السّلام مى‏ شناختند. اما در زمان ‏هاى بعد احادیث با واسطه ‏هاى زیادى نقل مى‏ شد و عدّه‏ اى در این میان، به دروغ روایاتى را جعل مى ‏کردند. از این رو در زمان غیبت نیاز به شناسایى راویان سالم و راستگو از غیر آنها ضرورى گشت و بر اساس آن «علم رجال» پایه گذارى شد. این علم به بررسى نقاط ضعف و قوت کسانى مى‏ پردازد که در اسناد احادیث آمده‏ اند. در این علم روایات را به معتبر و غیرمعتبر تقسیم مى ‏کنند و بر اساس آن، گاهى یک روایت نزد مجتهدى معتبر و نزد دیگرى ضعیف محسوب مى‏ شود و این امر عامل بسیار مهمى براى پیدایش اختلاف فتاوا به شمار مى ‏رود. به عنوان مثال در مسأله نگاه کردن به زنان روستانشینى که معمولاً خود را نمى‏ پوشانند، میان فقیهان اختلاف هست که آیا این امر جایز است یا خیر؟ عده ‏اى به آن پاسخ مثبت داده و بر این باورند که در این زمینه روایت معتبر رسیده است. عَبَّاد بن صُهَیب مى‏گوید:

از امام صادق علیه السّلام شنیدم که فرمود: «لا بَأْسَ بِالنَّظَرِ الى‏ رُؤُوسِ أهْلِ تَهامَه و الأعْراب و أهْلِ السَّواد و العَلُوج لِأنَّهُم اذا نُهُوا لا یَنْتَهُون»؛[۱۶] «نگاه کردن به سر و صورت اهل تهامه (سرزمین جنوبی حجاز) و صحرانشین و بیابان گردان و روستاهای اطراف شهر و کفّار غیرحربی اشکال ندارد؛ زیرا اگر ایشان را از بی حجابی و بد حجابی نهی کنی، اعتنایی نمی کنند».

ولى گروهى از فقیهان مى‏ گویند: این روایت به جهت وجود عَبَّاد بن صُهَیب در سلسله سند آن، ضعیف محسوب مى ‏شود؛ زیرا این شخص در علم رجال توثیق ندارد و بر این اساس فتوا به حرمت نگاه به این نوع زنان داده و یا لاأقل در مسأله احتیاط کرده ‏اند.

ضرورت تقلید

۴: چرا تقلید کنیم؟ فلسفه آن چیست؟

پاسخ: ذهنِ پرسشگر هر مسلمانى، در جست ‏و جوى فلسفه احکام شرعى است. اهمیّت آگاهى از فلسفه تقلید، نسبت به دیگر احکام، بیشتر است؛ زیرا:

در شریعت اسلام، واجبات و محرماتى وجود دارد که خداى حکیم، آنها را براى سعادت دنیا و آخرت انسان تشریع کرده است؛ واجبات و محرّماتى که اگر انسان آنها را اطاعت نکند، نه به سعادتِ مطلوب مى‏ رسد و نه از عذاب سرپیچى از آنها در امان مى ‏ماند.

براى شناخت احکام شرعى، آگاهى‏هاى فراوانى، از جمله: فهم آیات و روایات، شناخت حدیث صحیح از غیر صحیح، کیفیت ترکیب و جمع روایات و آیات و ده‏ ها مسأله دیگر لازم است که آموختن آنها، نیازمند سال‏ ها تلاش جدى است.

در چنین حالتى، مکلف خود را در برابر سه راه مى ‏بیند:

نخست اینکه راه تحصیل این علم (اجتهاد) را در پیش گیرد؛

دوّم اینکه در هر کارى آراى موجود را مطالعه کرده، به گونه ‏اى عمل کند که طبق همه آرا عمل او صحیح باشد (احتیاط کند)؛

سوّم اینکه از رأى کسى که این علوم را به طور کامل آموخته و در شناخت احکام شرعى کارشناس است، بهره جوید.

بى ‏شک، اگر او در راه اوّل به اجتهاد برسد، کارشناس احکام شرعى شده، از دو راه دیگر بى ‏نیاز، خواهد بود؛ امّا تا رسیدن به آن، ناگزیر از دو راه دیگر است.

راه دوّم نیازمند اطلاعات کافى از آراى موجود در هر مسأله و روش‏هاى احتیاط است و در بسیارى از موارد، به دلیل سختى احتیاط، زندگى عادى او را مختل مى ‏کند. ناگزیر گزینه «تقلید» براى توده مردم حتمیّت مى ‏یابد. این سه راه اختصاص به برخورد انسان با احکام شرعى ندارد؛ بلکه در هر رشته تخصصى دیگر نیز وجود دارد. به عنوان مثال یک مهندس متخصّص را فرض کنید که بیمار مى‏ شود. او براى درمان بیمارى خویش، یا باید خود به تحصیل علم پزشکى بپردازد، یا تمام آراى پزشکان را مطالعه کرده، به گونه ‏اى عمل کند که بعداً پشیمان نشود و یا به پزشک متخصّص رجوع کند.

راه نخست او را به درمان سریع نمى‏ رساند. راه دوّم نیز بسیار دشوار است و او را از کار تخصّصى خود (مهندسى) باز مى ‏دارد. از این رو بى ‏درنگ از پزشک متخصص کمک مى‏ گیرد و به رأى او عمل مى ‏کند.

وى در عمل به رأى پزشک متخصّص، نه تنها خود را از پشیمانى آینده و احیاناً سرزنش دوستان نجات مى ‏دهد؛ بلکه در أغلب موارد، درمان نیز مى ‏شود. مکلّف نیز در عمل به رأى مجتهد متخصّص، نه تنها خود را از پشیمانى آخرت و عذاب الهى نجات مى ‏دهد؛ بلکه به مصالح احکام شرعى نیز دست مى‏ یابد.

تقلید و دین فطرى

۵: تقلید به معناى رجوع جاهل به عالم است. علت اینکه مجتهدان، تقلید را بر مردم واجب کرده ‏اند،

این است که مردم را جاهل و بى ‏سواد مى ‏دانند! همین نکته باعث مى‏شود قشر تحصیل کرده، هرگز سراغ تقلید نروند و بگویند که اسلام، دین فطرى بوده و امر فطرى همگانى است نه تخصّصى! پس چه ضرورتى دارد که حتماً به مجتهد رجوع شود؟

پاسخ: یکم. اینکه «تقلید، رجوع جاهل به عالم است»، هیچ بار منفى براى مقلّد ندارد؛ جاهل در اینجا، به معناى جاهل نسبى و کسى است که در مسائل شرعى، مجتهد و کارشناس نیست؛ هر چند خودش در مسائل دیگرى متخصّص و کارشناس باشد و یا حتّى در مسائل فقهى، از آگاهى نسبى خوبى برخوردار باشد.

خودِ مجتهدان نیز در مسائل دیگر، به متخصص رجوع مى‏ کنند و این را از باب رجوع جاهل به عالم و اهل خبره مى‏ دانند. نمونه بارز آن امام خمینى بود که پزشک معالج ایشان گفت: تا به حال کسى را ندیده ‏ام که این قدر در درمان، مطیع پزشک باشد.

در جهان امروز، تحقیق در همه علوم براى یک نفر کارى غیر ممکن و غیر ضرورى است. بسیارى از روحانیان نیز در مسائل شرعى تقلید مى ‏کنند؛ زیرا یا هنوز مقدمات اجتهاد را تحصیل نکرده‏ اند و یا وقت خود را در تخصّص‏ هاى دیگر علوم دینى صرف مى‏ نمایند.

دوّم. اینکه گفته شد: «مجتهدان تقلید را بر مردم واجب کرده ‏اند»، از دو جهت باطل است:

الف. لزوم تقلید از مسائلى نیست که فتواى مجتهد در آن، براى مقلّد سودمند باشد؛ زیرا لزوم تقلید مسأله ‏اى است عقلى که هر عاقلى آن را در مى ‏یابد. پس اصل «لزوم تقلید»، تقلیدى نیست. آرى، فروع تقلید، مانند بقاء بر تقلید میّت و امثال آن، از مسائل تقلیدى است. مکلف پس از آنکه خودش در مسأله لزوم یا جواز تقلید، به نتیجه ‏اى رسید و از مجتهدى تقلید کرد، فتاواى او براى مکلف اعتبار مى ‏یابد.

ب. آیات و روایات نیز لزوم تقلید را تأیید کرده است؛ مانند آیه «فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ»[۱۷]؛ «اگر نمى‏ دانید از آگاهان بپرسید» و سخن امام صادق علیه السلام: «و أمّا مَن کان من الفُقِهاء صائِناً لِنَفْسِهِ حافِظاً لِدینهِ، مُخالِفاً لهواه مطیعاً لامر مولاه فللعَوام أن یُقلِّدُوه»[۱۸]؛ «هر کس از فقهاى امّت ما که از نفس خود مواظبت کند و از دینش پاسدارى کند، با هواى نفس مخالفت و فرمان مولاى خود را اطاعت کند؛ سزاوار است که عوام از او تقلید کنند».

به نظر مى ‏رسد، تبلیغ این فکر که علماى دین، مردم را جاهل به حساب مى‏ آورند و امثال آن، از تبلیغات نادرست کسانى است که مى ‏خواهند میان آنان و مردم فاصله ایجاد کنند.

عقلانیت تقلید

۶: تقلید، پذیرفتن بدون دلیل است و عقل انسان چیزى را بدون دلیل‏ نمى ‏پذیرد!؟

پاسخ: عقل انسان هرگز چیزى را بدون دلیل نمى ‏پذیرد؛ امّا تقلیدى که مسلمانان از آن بحث مى ‏کنند، پذیرش بدون دلیل نیست. براى مثال مجتهد به مسأله وجوب خمس فتوا مى‏ دهد و دلیل او آیه ۴۱ سوره «أنفال» و روایاتى است که در این زمینه وارد شده است. مقلّد نیز هرگز این فتوا را بدون دلیل نمى‏ پذیرد.

دلیل او براى پذیرش فتواى مجتهد، این است که مى ‏داند خداوندِ حکیم، تکالیفى را براى انسان معیّن کرده؛ یعنى، بعضى کارها را بر او واجب یا حرام کرده است و احتمال مى‏ دهد که یکى از این واجبات، وجوب خمس باشد.

همین مقدار از علم او به احکام، او را مسؤول مى‏ کند؛ لذا باید آن احکام را بشناسد و ببیند آیا خمس واجب است یا نه و چه شرایطى دارد. امّا فهم این احکام از قرآن، سنّت، عقل و اجماع، نیازمند مقدّمات فراوان و آشنایى با علوم بسیارى است. از آنجایى که او در این علوم متخصص نیست، باید از راه دیگرى این احکام را بشناسد و آن، رجوع به متخصّصان این علوم است. در واقع، دلیل مقلّد براى پذیرش فتواى مجتهد، همان دلیل او بر لزوم تقلید است. پس او با دلیل، به فتواى مجتهد عمل مى‏ کند؛ نه بدون دلیل. اگر بیمارى به پزشک مراجعه کند و بر اساس دستور و نظر او عمل کند، هیچ فرد عاقلى وى را سرزنش نمى ‏کند؛ بلکه کار وى را عین خردورزى مى ‏داند.

به عبارت دیگر، عقل حکم به لزوم تقلید مى ‏کند؛ پس تقلید مبتنى بر خردورزى است. تقلیدى که قرآن به بت پرستان نسبت داده، تقلید بدون دلیل و از روى عادت است. اسلام، تقلید یهودیان از علمایشان را نکوهش کرده است.

بیان این مطلب که «احکام شرعى، خود را باتوجه به عقل و منطق انجام مى ‏دهیم» به چه معنا است؟ براى مثال شما چگونه از راه عقل مى‏ فهمید مبطلات روزه چیست؟ کفاره روزه عمد چه مى‏ باشد؟ زکات فطره چه مقدار باید باشد؟ نمازهاى یومیّه چند تا و چند رکعت و داراى‏ چه اجزا و شرایطى است؟ حکم انفال و حقوق دریاها و فلات قاره از نظر دینى چیست؟ صدها و هزارها مسأله دیگر؟! واقع مطلب آن است که ما، نمى‏ توانیم بسیارى از احکام دینى خود را به طور مستقل، از طریق عقل به دست آوریم و آنها را انجام دهیم؛ گاه نیز ممکن است به پندارهاى خود و به جهت ندانستن دلایل و منابع یک حکم، با آن بستیزیم و آن را خلاف عقل به حساب آوریم! در حالى که با اندکى جست و جو و کاوش و با مراجعه به کارشناسان دین، درخواهیم یافت دانش ما در این زمینه ناقص است.

در چنین مواردى همان عقل و منطق حکم مى ‏کند انسان باید از طریق متخصّص، احکام دین را فرا بگیرد و ناشیانه و با پندار نادرست به بى ‏راهه نرود.

قلمرو تقلید

تحقیق در اصول دین

۷: مراد از تقلیدى نبودن اصول دین چیست و چگونه مى ‏توان با تحقیق به این اصول رسید؟

پاسخ: مراد از «تقلیدى نبودن اصول‏ دین» این است که هر کس، باید عقاید دینى را با یقین و حجّت بپذیرد. رسیدن به این مرحله در افراد، بسیار متفاوت است.

بیشتر انسان ‏ها براساس همان فطرت اولیّه، ایمان یقینى به وجود خداوند دارند و یا براساس عقل فطرى خویش، براهینى بسیار ساده و در عین حال محکم، بر وجود خدا اقامه مى ‏کنند (مانند پیرزنى که از طریق چرخ نخ ‏ریسى بر وجود خداوند دلیل آورد و پیامبر اکرم صلّى الله علیه و آله آن را مورد تأیید قرار داد.

بنابراین تحقیقى بودن معارف دینى، لزوماً به معناى جست ‏و جوى وسیع و بررسى همه ادلّه و شبهات درباره آنها و پاسخ‏ هایشان نیست. البته براى برخى از افراد، چنین تحقیقاتى لازم است؛ زیرا دفاع عقلانى از دین و معارف دینى، متخصّصان برجسته‏ اى ‏را مى‏ طلبد. این مسأله همگانى نیست و هر کس در حد توانایى خود و مسائلى که با آن روبه ‏رو مى ‏شود، نیازمند تحقیق است.

یادگیرى احکام

۸: آیا کسى که در آموختن احکام دینى مورد نیاز خود کوتاهى مى‏ کند، گناهکار است؟

همه مراجع: اگر نیاموختن احکام به ترک واجب یا ارتکاب حرام بینجامد، گناهکار است.[۱۹]

وجوب تقلید

۹: آیا تقلید از مجتهد بر هر کسى حتى تحصیل کرده‏ ها واجب است؟

همه مراجع: اگر مجتهد نیستند و نمى ‏توانند به احتیاط عمل کنند، واجب است از مجتهد تقلید نمایند.[۲۰]

تبصره: عمل به احتیاط نیاز به اطلاعات وسیعى از مسائل فقهى دارد؛ از این رو تنها راه براى عموم مردم، همان تقلید از مجتهد است.

ضروریات دین

۱۰: آیا تقلید در احکام ضرورى دین جایز است؟

همه مراجع: تقلید در مسائل ضرورى و قطعى دین ـ مانند اصل وجوب نماز، روزه، حجاب و… ـ صحیح نیست.[۲۱]

تبصره: مقصود از «ضرورى دین» در بخش دانستنى ‏ها آورده شده است.

تقلید و اعتقادات

۱۱: من تا به حال در مسائل اعتقادى از شخصى تقلید نکرده ‏ام، وظیفه من چیست؟

همه مراجع: تقلید در مسائل اعتقادى دین جایز نیست و باید آنها را از روى دلیل دانست.[۲۲]

انتخابات و رأى مرجع‏

۱۲: اگر مرجع تقلید نسبت به دادن رأى به یک شخص خاص اظهار تمایل کند، آیا مقلّد مى‏ تواند بر خلاف آن عمل نماید؟

همه مراجع: رأى دادن به یک شخص خاص، جزء موضوعات شمرده مى‏ شود و تقلید در این نوع موضوعات، صحیح نیست و مکلّف باید بر اساس تشخیص خود به فرد صالح، امین و داراى شرایط مقرر رأى دهد.[۲۳]

تبصره: مقصود از موضوعات (یا موضوعات صرفه)، امورى است که مفاهیم آن، بدون نیاز به اعمال نظر و اجتهاد، روشن است؛ مانند مفهوم آب و شراب. در چنین موضوعاتى، تقلید صحیح نیست. بدین ترتیب اگر شک کند که آیا مایع موجود در ظرف، آب است یا شراب و یا خودش مى‏ داند که آب است؛ ولى مجتهد بگوید شراب است مجاز نیست از مجتهد تقلید کند.

بلى، گفته مجتهد به عنوان یک مخبر عادل نه به عنوان مرجع تقلید، مى‏ تواند مورد پذیرش واقع شود.

تقلید و مقررات دولت‏

۱۳: آیا در نظام جمهورى اسلامى، مخالفت با قوانین و مقررات دولت ـ که به تصویب مجلس شوراى اسلامى و شوراى نگهبان رسیده ـ، جایز است؟

همه مراجع (به جز بهجت و سیستانى): خیر، مخالفت با آن جایز نیست.[۲۴]

آیت الله بهجت: در موارد مختلف حکم تفاوت مى ‏کند.[۲۵]

آیت الله سیستانى: مخالفت با قوانینى که نظم اجتماعى را برهم مى ‏زند یا حداقل یک مجتهد جامع شرایط آن را تصویب کرده، جایز نیست.[۲۶]

تبصره: تردیدى نیست که اگر مجلس و شوراى نگهبان، قانونى بر خلاف شرع تصویب و تأیید کنند، اطاعت از آن واجب نیست.

تقلید مجتهد

۱۴: آیا یک مجتهد، مى ‏تواند از مجتهدى که نسبت به او أعلم است، تقلید کند؟

همه مراجع: خیر، تقلید مجتهد از دیگرى حرام است.[۲۷]

چگونگى تقلید

راه‏هاى دستیابى فتوا

۱۵: راه به دست آوردن فتواى مرجع تقلید چگونه است؟

همه مراجع: ۱: شنیدن از خود مجتهد ۲: شنیدن از دو نفر عادل ۳: شنیدن از کسى که انسان به گفته او اطمینان دارد ۴: دیدن فتوا در رساله‏ اى که مورد اطمینان باشد.[۲۸]

تبصره: برخى از مراجع (مانند: امام، بهجت، مکارم و نورى)، شنیدن از یک نفر عادل را نیز کافى مى‏ دانند.

۱۶: آیا براى تقلید از مرجع، گفتن زبانى یا تهیه رساله مرجع لازم است؟

همه مراجع: خیر، براى تقلید از مرجع جارى ساختن بر زبان و یا تهیه رساله لازم نیست.[۲۹]

دفاتر مراجع تقلید

۱۷: آیا شنیدن مسأله از طریق تلفنى که منسوب به مرجع تقلید است، براى مکلف حجیّت دارد و آیا مى ‏تواند آن را براى مردم به عنوان حکم شرعى و نظر مجتهد بیان کند؟

همه مراجع: اگر به گفته او اطمینان پیدا نماید، حجت است.[۳۰]

معیار تقلید

۱۸: در چه صورت، تقلید از یک مرجع تحقق مى‏ یابد؟

همه مراجع (به جز صافى): معیار تحقّق تقلید، عمل به فتواى مجتهد است.[۳۱]

آیت الله صافى: معیار تحقق تقلید، یادگرفتن فتواى مجتهد به قصد عمل است.[۳۲]

مسائل مستحدثه‏

۱۹: با پیشرفت علم، ممکن است مسائلى مانند بازاریابى شبکه ‏اى پیش بیاید که در منابع اسلامى ذکرى از آن به میان نیامده باشد، در این صورت تکلیف چیست؟ آیا مراجع تقلید مى ‏توانند پاسخگوى آن باشند یا اینکه مى‏توانیم از عقلمان کمک بگیریم؟

پاسخ: هر چند دین اسلام به بسیارى از مسائل کلّى و جزیى پرداخته و حکم آن‏ها را بیان کرده است ولى با وجود آن یک سرى از مسائل است که به طور صریح و روشن از آن‏ها نامى به میان برده نشده است اما در آن یک سلسله قواعد کلى وجود دارد که مجتهد مى ‏تواند بر اساس آن مسائل جدیدى که پیش مى ‏آید، پاسخ دهد و هیچ راه بن بستى وجود ندارد امام رضا علیه السّلام فرمود:«عَلَینا إلْقاءُ الاصُولِ وَ عَلَیْکُم التَّفْریعُ»؛ «ما بیانگر قواعد کلّى هستیم و شما با استفاده از آن‏ها عهده ‏دار استنباط فروعات و (مسائل جدید)».[۳۳]

انتخاب مرجع

۲۰: آیا شخص مى‏ تواند بدون تحقیق، مرجع تقلید خود را انتخاب کند؟

همه مراجع: مرجع تقلید باید بر اساس معیارهاى خاص برگزیده شود.[۳۴]

تبصره: ضابطه تشخیص مجتهد أعلم در جاى خود بیان شده است. (ر. ک: «تشخیص أعلم»)

شهرت فتوا

۲۱: اگر در میان مردم فتواى مرجع تقلید مشهور و رایج باشد، آیا مى ‏توان به آن عمل کرد؟

همه مراجع: اگر موجب اطمینان شود، لازم است به آن عمل کند.[۳۵]

تبصره: یکى از راه‏ هاى دستیابى به فتوا، شنیدن از کسى است که از گفته او، براى انسان اطمینان پیدا شود. اگر این اطمینان از راه دیگرى به دست آید (مانند شهرت فتوا)، در این صورت نیز حجّت است.

نقل فتوا

۲۲: کسى که فتواى مرجع تقلید را براى دیگران نقل کرده و سپس ‏متوجه شده که نظر ایشان تغییر کرده، آیا لازم است که به آنان خبر دهد؟

همه مراجع (به جز فاضل): خیر، واجب نیست به آنها خبر دهد.[۳۶]

آیت الله فاضل: بنابر احتیاط واجب، باید فتواى جدید مرجع تقلید را به آنان خبر دهد.[۳۷]

۲۳: اگر شخص فتواى مرجع تقلید را به طور اشتباه نقل کند، تکلیف‏ چیست؟

همه مراجع (به جز سیستانى): واجب است اشتباه خود را در صورت امکان برطرف سازد.[۳۸]

آیت الله سیستانى: بنابر احتیاط واجب، باید اشتباه خود را در صورت امکان برطرف سازد.[۳۹]

تبصره: حکم یاد شده در صورتى است که گفته او، باعث شود شنونده بر خلاف وظیفه شرعى ‏اش عمل کند؛ وگرنه هیچ گونه الزامى در کار نیست. از این رو برخى از مراجع تقلید (سیستانى و وحید) در رساله عملیه خود به این نکته تصریح کرده ‏اند.

۲۴: هرگاه دفتر استفتاى مرجع تقلید، نظر او را مخالف با آنچه دررساله ایشان است نقل کنند، تکلیف چیست؟

همه مراجع: اگر رساله مرجع تقلید از اشتباه مصون باشد، بر نقل دفتر استفتاء ترجیح دارد و باید به آن عمل کرد؛ وگرنه نقل دفتر [مشروط بر آنکه از آن اطمینان حاصل شود] مقدم است.[۴۰]

تبصره: اگر دفتر استفتاى مرجع تقلید، بگوید که نظر مرجع تقلید عوض شده است؛ در این صورت نقل او بر آنچه که در رساله هست، ترجیح دارد.

۲۵: اگر گروه دفتر استفتاى مرجع تقلید، در نقل فتواى او اختلاف ‏داشتند، نظر کدام معتبر است؟

آیات عظام امام، تبریزى، خامنه ‏اى، سیستانى، فاضل و مکارم: در فرض یاد شده، هیچ کدام اعتبار ندارد و باید از خود مرجع تقلید پرسید.[۴۱]

آیات عظام بهجت، صافى و نورى: باید به نظر آن کس که مطمئن ‏تر است، عمل کرد و در غیر این صورت باید از خود مرجع تقلید پرسید.[۴۲]

رساله مرجع

۲۶: آیا لازم است براى تقلید از یک مجتهد، تمام رساله او را بخوانیم؟

همه مراجع: خیر، خواندن تمام رساله لازم نیست؛ ولى مسائلى را که انسان به طور معمول به آنها نیاز دارد، واجب است یاد بگیرد.[۴۳]

تغییر فتواى مجتهد

۲۷: هرگاه فتواى مجتهد تغییر یابد، آیا جایز است به همان نظر ایشان‏ عمل کرد؟ اگر بعد از عمل فهمیدیم نظر مجتهد عوض شده وظیفه چیست؟

همه مراجع: خیر باید به فتواى جدید او عمل کرد و لازم نیست عباراتى که بر طبق فتواى پیشین انجام گرفته قضا شود.[۴۴]

تبصره: اگر فتواى پیشین مرجع تقلید موافق با احتیاط باشد، مى ‏تواند به آن عمل کند.

انتخاب مرجع تقلید

تشخیص أعلم

۲۸: راه تشخیص أعلم چیست؟

همه مراجع: مجتهد أعلم را از سه راه مى‏توان شناخت: ۱: خود شخص یقین کند؛ مثل آنکه از اهل علم باشد و بتواند مجتهد أعلم را بشناسد ۲: دو نفر عالم عادل ـ که مى‏ توانند مجتهد أعلم را تشخیص دهند ـ أعلم بودن او را تصدیق نمایند؛ به شرط آنکه با گفته دو عالم عادل دیگر تعارض نیابد ۳: از گفته عده‏ اى از اهل علم ـ که مى ‏توانند أعلم را تشخیص دهند ـ یقین یا اطمینان پیدا شود.[۴۵]

تبصره۱: طبق فتواى آیات عظام تبریزى، سیستانى و وحید چنانچه یک نفر عالم خبره و مورد اطمینان تصدیق کند، کافى است.

تبصره۲: طبق فتواى آیت الله بهجت و آیت الله وحید، چنانچه از هر راهى که انسان اطمینان به أعلمیت پیدا کند، کافى است.

تعارض در تشخیص أعلم

۲۹: اگر عده ‏اى از علما به أعلم بودن مجتهدى شهادت بدهند و درمقابل، گروهى شخص دیگرى را أعلم بدانند، و ما نتوانیم مجتهد أعلم را تشخیص دهیم، وظیفه چیست؟

آیات عظام امام، خامنه ‏اى و نورى: در هر کدام احتمال أعلمیت داده شود، بنابر احتیاط واجب از او تقلید کند و در صورت تساوى، مخیّر است.[۴۶]

آیات عظام بهجت، فاضل و صافى: در هر کدام احتمال أعلمیت داده شود، باید از او تقلید کند و در صورت تساوى، مخیّر است.[۴۷]

آیت الله تبریزى: آگاهى و تخصص هر گروه از علما بیشتر باشد، شهادت و نظرشان مقدم است و در صورت تعارض، در هر کدام احتمال أعلمیت داده شود، از او تقلید کند و در صورت تساوى، مخیّر است.[۴۸]

آیت الله سیستانى: آگاهى و تخصّص هر گروه از علما بیشتر باشد، شهادت و نظرشان مقدم است و در صورت تعارض، در هر کدام احتمال أعلمیّت داده شود، باید از او تقلید کند و در صورت تساوى، مخیّر است؛ مگر در موارد علم اجمالى بر تکلیف، (مانند قصر و اتمام) که در این هنگام بنابر احتیاط واجب باید هر دو فتوا را رعایت کند.[۴۹]

آیت الله مکارم: بنابر احتیاط واجب از کسى تقلید کند که گمان به أعلمیّت او دارد و در صورت تساوى، مخیّر است.[۵۰]

آیت الله وحید: در هر کدام احتمال أعلمیّت داده شود، باید از او تقلید کند و در صورت تساوى باید از کسى تقلید کند که فتوایش مطابق احتیاط است و چنانچه احتیاط ممکن نبود و یا مشقّت داشت، مخیّر است.[۵۱]

تبصره: فرض مسأله جایى است که هر دو در تقوا مساوى باشند.[۵۲]

اجتهاد اهل خبره‏

۳۰: آیا اهل خبره ـ به عنوان مرجع تشخیص أعلم ـ باید مجتهد باشند؟

همه مراجع: خیر لازم نیست مجتهد باشند؛ ولى باید در حدى از مرتبه علم باشند که بتوانند مجتهد را از غیر مجتهد و أعلم را از غیر أعلم تشخیص دهند.[۵۳]

تبصره: کلام مراجع تقلید در رساله‏هاى عملیه «مطلق» است و اهل خبره را به «مجتهد» تفسیر نکرده‏ اند.

نوجوانان و تشخیص أعلم

۳۱: کسانى که به تازگى بالغ مى ‏شوند و با تحقیق و بررسى از أهل خبره نمى ‏توانند به نتیجه قطعى برسند، تکلیفشان چیست؟

آیات عظام امام، خامنه ‏اى و نورى: در هر کدام احتمال أعلمیّت داده شود، بنابر احتیاط واجب از او تقلید کنند و در صورت تساوى، مخیّرند.[۵۴]

آیات عظام بهجت، تبریزى، صافى و فاضل: در هر کدام احتمال أعلمیّت داده شود، باید از او تقلید کنند و در صورت تساوى، مخیّرند.[۵۵]

آیت الله سیستانى: در هر کدام احتمال أعلمیّت داده شود، باید از او تقلید کنند و در صورت تساوى مخیرند؛ مگر در موارد علم اجمالى تکلیف (مانند قصر و اتمام) که در این هنگام بنابر احتیاط واجب، باید هر دو فتوا را رعایت کنند.[۵۶]

آیت الله مکارم: بنابر احتیاط واجب از کسى تقلید کنند که گمان به أعلمیّت او دارند و در صورت تساوى، مخیّرند.[۵۷]

آیت الله وحید: در هر کدام احتمال أعلمیّت داده شود، باید از او تقلید کنند و در صورت تساوى، باید از کسى تقلید کنند که فتوایش مطابق احتیاط است و چنانچه احتیاط ممکن نبود و یا مشقّت داشت، مخیّر است.[۵۸]

تبصره: فرض مسأله جایى است که مجتهدان یاد شده در تقوا مساوى باشند و اگر یکى از آنان باتقواتر باشد، حکم آن در عنوان تقلید مجتهد ذکر شده است.

عقل و انتخاب مرجع

۳۲: آیا مى ‏توان بر اساس تشخیص عقل و درایت خود، مرجع تقلید را انتخاب کرد؟

همه مراجع: خیر، مگر آنکه شخص خود از اهل علم باشد و بتواند مجتهد أعلم را بشناسد.[۵۹]

رأى اکثر فقیهان‏

۳۳: آیا مى ‏توان در مسائل مورد اختلاف، به جاى تقلید از یک شخص‏ معیّن، رأى اکثریّت فقیهان را ملاک عمل قرار داد؟

آیات عظام امام و خامنه‏ اى: خیر، عمل به رأى اکثر جایز نیست و بنابر احتیاط واجب، باید از مجتهد أعلم تقلید کرد؛ مگر آنکه نظر آنان با احتیاط موافق باشد.[۶۰]

آیات عظام بهجت، تبریزى، سیستانى، فاضل، مکارم، نورى و وحید: خیر، عمل به رأى اکثر جایز نیست و باید از مجتهد أعلم تقلید کرد؛ مگر آنکه نظر آنان با احتیاط موافق باشد.[۶۱]

آیت الله صافى: خیر، عمل به رأى اکثر جایز نیست و بنابر احتیاط واجب باید از مجتهد أعلم تقلید کرد؛ مگر آنکه نظر آنان با احتیاط موافق باشد و یا نظر أعلم نادر باشد که در فرض دوّم، باید به فتوایى که با احتیاط مطابق است، عمل کرد.[۶۲]

تبعیّت در تقلید

۳۴: آیا درست است که تقلید افراد خانواده (همسر و فرزند)، تابع ‏سرپرست خانواده باشد؟

همه مراجع: خیر، در تقلید پیروى از یکدیگر درست نیست و هر کس‏ در این امر مستقل است.[۶۳]

تبصره: البته اگر افراد خانواده به صحّت تحقیق سرپرست خانواده اطمینان یابند، مى ‏توانند بر اساس گفته او عمل کنند.

۳۵: مرجع پدر و مادرم با من تفاوت دارد؛ در مسائلى که برایمان ‏پیش مى ‏آید (مانند طهارت و نجاست، پرداخت خمس جهیزیه و…) باید به نظر کدام مرجع عمل کنم؟

همه مراجع: هر کس باید به نظر مرجع تقلید خویش، عمل کند.[۶۴]

شرایط مرجع تقلید

مجتهد أعلم

۳۶: آیا تقلید از مجتهد أعلم واجب است، یا مى‏توان از مجتهد غیرأعلم هم تقلید کرد؟

آیات عظام امام و خامنه‏ اى: بنابراحتیاط واجب، باید از مجتهد أعلم تقلید کرد.[۶۵]

آیات عظام بهجت، تبریزى، سیستانى، فاضل، مکارم، نورى و وحید: آرى، تقلید از مجتهد أعلم واجب است.[۶۶]

آیت الله صافى: بنابر احتیاط واجب، باید مجتهد دیگر، أعلم از او نباشد.[۶۷]

تبصره۱: تقلید از أعلم در جایى لازم است که مجتهدان، اختلاف نظر دارند و اگر فتواى همگى یکسان باشد، تقلید از هر کدام فرقى نمى ‏کند.

تبصره۲: اگر در مسأله‏ اى فتواى غیر أعلم موافق با احتیاط باشد، در این هنگام تقلید از مجتهد أعلم در آن مسأله، واجب نیست و مقلّد مى‏تواند احتیاط کند.

جهل به أعلمیّت

۳۷: اگر فردى پس از چند سال، متوجه شود مرجعش أعلم نبوده، آیا مى ‏تواند به مرجع أعلم عدول کند؟

آیات عظام امام، خامنه ‏اى و صافى: در صورتى که مجتهد دوم أعلم باشد؛ بنابر احتیاط واجب باید به او رجوع کند.[۶۸]

آیات عظام بهجت، تبریزى، سیستانى، فاضل، مکارم، نورى و وحید: در صورتى که مجتهد دوّم أعلم باشد، باید به او رجوع کند.[۶۹]

تبصره: مسأله لزوم رجوع به مجتهد أعلم در مسائل اختلافى است؛ وگرنه رجوع لزومى ندارد.

تقواى مجتهد

۳۸: اگر دو یا چند مجتهد از نظر مقام علمى مساوى باشند؛ ولى یکى ‏باتقواتر باشد، وظیفه چیست؟

آیات عظام امام، تبریزى، خامنه ‏اى، صافى، مکارم و نورى: در تقلید از هر یک، مخیّر است.[۷۰]

آیت الله فاضل: بنابر احتیاط واجب باید از مجتهدى که تقوایش بیشتر است، تقلید کرد.[۷۱]

آیت الله وحید: باید از کسى تقلید کند که فتوایش مطابق احتیاط است و چنانچه احتیاط ممکن نبوده و یا مشقّت دارد؛ بنابر احتیاط واجب از مجتهدى که تقوایش بیشتر است، تقلید کند.[۷۲]

آیت الله سیستانى: اگر در استنباط احکام شرعى و فتوا دادن باتقواتر است، باید از او تقلید کرد. اگر در امور دیگرى تقوایش بیشتر است، در تقلید از هر یک مخیّر است؛ مگر در مسأله ‏اى که علم اجمالى به تکلیف دارد؛ مانند موارد قصر و تمام که در این صورت احتیاط واجب آن است که به هر دو فتوا عمل کند.[۷۳]

آیت الله بهجت: باید از مجتهدى که تقوایش بیشتر است، تقلید کرد.[۷۴]

تبصره: کسانى که تقلید از مجتهد أورع را لازم نمى ‏شمارند، لاأقل آن را مستحب و یا احتیاط مستحب مى‏ دانند.

تخصّص مراجع تقلید

۳۹: آیا تخصّصى شدن مراجع تقلید در زمینه‏هاى مختلف علمى جایز است؟

همه مراجع: اگر هر یک از آنان در بخشى از فقه أعلم باشند، مقلد باید در هر بخشى، از مجتهد أعلم تقلید کند.[۷۵]

۴۰: اگر مجتهدى أعلم و مجتهد دیگر باتقواتر؛ ولى علمش کمتر باشد، آیا تقلید از عالم باتقواتر جایز است؟

همه مراجع (به جز امام و خامنه ‏اى): خیر، باید از أعلم تقلید کند.[۷۶]

آیات عظام امام و خامنه‏ اى: خیر، بنابراحتیاط واجب باید از أعلم تقلید کند.[۷۷]

تبصره: از شرایط مرجع تقلید، أعلم بودن است، نه تقواى بیشتر؛ بنابراین وصف أعلمیّت مقدم است.

عدالت مرجع

۴۱: آیا عدالت معتبر در مرجع تقلید با عدالت امام جماعت، تفاوت دارد؟

آیات عظام امام، خامنه ‏اى، فاضل و نورى: با توجه به اهمیت منصب مرجعیّت، بنابر احتیاط واجب، مرجع تقلید باید علاوه بر داشتن عدالت، حریص به دنیا نیز نباشد.[۷۸]

آیات عظام بهجت، سیستانى، صافى، مکارم و وحید: عدالت در هر دو یکى است.[۷۹]

آیت الله تبریزى: با توجه به اهمیت منصب مرجعیّت، مرجع تقلید باید علاوه بر داشتن عدالت، سابقه فسق معروفى در بین مردم نداشته باشد.[۸۰]

۴۲: آیا از مجتهدى که در عدالتش شک داریم، جایز است تقلید کنیم؟

همه مراجع: خیر، تقلید از او جایز نیست.[۸۱]

ملیّت مرجع

۴۳: آیا تقلید از علماى کشورهاى دیگر ـ که دسترسى به آنان امکان ‏ندارد ـ جایز است؟

همه مراجع: در تقلید از مجتهد جامع شرایط، لازم نیست که کشور و محل سکونت او، با کشور و محل سکونت مقلّدش یکى باشد.[۸۲]

تبصره: روشن است که اگر مرجع تقلید شخص در کشورى سکونت کند که دسترسى به فتواى او نباشد، تقلید از او امکان ندارد.

اظهار نظر غیر مجتهد

۴۴: آیا غیر مجتهد، مى‏ تواند در احکام و مسائل شرعى نظر و فتوا بدهد؟

همه مراجع: فتوا دادن و اظهار نظر کردن در مسائل شرعى، براى کسى که مجتهد نیست، حرام است.[۸۳]

تداوم شرایط مرجعیّت

۴۵: اگر شخصى نسبت به مرجع تقلید خود، دچار شک شود، چه باید بکند؟

همه مراجع: تا هنگامى که شرایط مرجعیّت در او از بین نرفته، مى‏ تواند بر تقلیدش باقى باشد و به شک خود اعتناء نکند.[۸۴]

۴۶: اگر مرجع تقلید رساله نداشت، آیا تقلید از او جایز است؟

همه مراجع: اگر شرایط مرجع تقلید را داشته باشد، تقلید از او جایز است و داشتن رساله شرط نیست.[۸۵]

مرجعیّت زن

۴۷: آیا شخص مى ‏تواند از زن مجتهد تقلید کند؟

همه مراجع: خیر، تقلید از او جایز نیست.[۸۶]

تبصره: تردیدى نیست که تحصیل علم و نیل به مقام اجتهاد، مخصوص مرد نیست و زن نیز مى ‏تواند به این مقام دست یابد؛ ولى تقلید از او جایز نیست.

۴۸: آیا زن مى ‏تواند در مسائل زنان، مرجع آنان شود؟

همه مراجع: خیر، زن نمى ‏تواند مرجع تقلید شود.[۸۷]

۴۹: اگر زنى به مقام اجتهاد برسد، آیا بر او نیز تقلید حرام است؟

همه مراجع: آرى، بر زن مجتهد نیز تقلید از دیگرى حرام است.[۸۸]

تبصره: این مسأله هر چند در اکثر رساله ‏هاى عملیه مراجع تقلید ذکر نشده است؛ ولى در کتاب‏ هاى استدلالى از آن بحث شده و نزد آنان از مسلّمات است.

تقلید ابتدایى

تقلید از مجتهد میّت

۵۰: براى کسى که تازه مى‏ خواهد تقلید کند آیا مى‏ تواند از مرجعى که در قید حیات نیست تقلید کند؟ اگر نتواند از میان مراجع زنده أعلم را پیدا کند، چطور؟

همه مراجع (به جز خامنه ‏اى و مکارم): خیر، تقلید ابتدایى از مجتهد میّت، جایز نیست.[۸۹]

آیات عظام خامنه ‏اى و مکارم: تقلید ابتدایى از مجتهد میّت، بنابر احتیاط واجب جایز نیست.[۹۰]

تقلید از امام خمینى رحمه الله

۵۱: بنده سیزده سال داشتم که از امام خمینى تقلید کردم؛ آیا اکنون مى‏ توانم به تقلید او باقى بمانم یا خیر؟

همه مراجع (به جز صافى): تقلید نابالغ ممیّز صحیح است؛ لذا مى‏ توانید بر تقلید امام خمینى باقى بمانید.[۹۱]

آیت الله صافى: اگر علم به تقلید صحیح داشته باشید بقاء بر تقلید بعید نیست؛ اما أصاله الصحه در تقلید نابالغ جارى نیست‏!

تبصره۱: در فرض یاد شده بقاء بر تقلید در صورتى است که شخص بداند تقلیدش در آن دوران (سیزده سالگى) درست انجام گرفته است.

تبصره۲: پاسخ یاد شده بر اساس اصل درستى بقاء بر تقلید میّت است؛ وگرنه چنانچه مجتهد میّت أعلم باشد، طبق فتواى برخى مراجع، بقاء واجب است. (ر.ک: عنوان بقاء بر تقلید میّت أعلم)

۵۲: در حالى که امام خمینى از دنیا رفته بود، مقلّد ایشان شدم؛ آیا این ‏کار من صحیح است؟

همه مراجع (به جز خامنه ‏اى و مکارم): خیر، تقلید ابتدایى از مجتهد مرده جایز نیست (هر چند تازه از دنیا رفته باشد) و باید از مجتهد زنده تقلید کرد.[۹۲]

آیات عظام خامنه ‏اى و مکارم: تقلید ابتدایى از مجتهد میّت، بنابر احتیاط واجب جایز نیست؛ هر چند تازه از دنیا رفته باشد.[۹۳]

۵۳: در زمانى که امام خمینى رحمه الله در قید حیات بود، در نظر داشتم از ایشان‏ تقلید نمایم تا اینکه از دنیا رفتند؛ آیا مى ‏توانم از ایشان تقلید کنم؟

همه مراجع (به جز وحید): خیر، چون معیار تقلید (از ایشان) تحقق نیافته، نمى ‏توانید بر تقلید ایشان باقى بمانید.[۹۴]

آیت الله وحید: اگر ایشان نسبت به مجتهدان زنده أعلم بداند، باید بر تقلید ایشان باقى بماند و اگر مجتهد زنده را أعلم بدانید، نمى ‏توانید از او تقلید کنید.[۹۵]

تبصره: در فرض یاد شده، تقلید این شخص از امام خمینى رحمه الله، در حکم تقلید ابتدایى از میّت بوده و این امر جایز نیست. البته آیات عظام خامنه‏ اى و مکارم، بنابر احتیاط واجب جایز نمى‏ دانند!

۵۴: وقتى به سن تکلیف رسیدم، پدر و مادرم از امام خمینى رحمه الله تقلید مى ‏کردند؛ ولى من به فکر تقلید نبودم، آیا اکنون مى‏ توانم ازحضرت امام تقلید کنم؟

همه مراجع (به جز سیستانى و وحید): خیر، شما نمى ‏توانید از ایشان تقلید کنید.[۹۶]

آیت الله وحید: اگر ایشان را أعلم بدانید، باید از او تقلید کنید و چنانچه مجتهد زنده أعلم باشد، باید از او تقلید کنید.[۹۷]

آیت الله سیستانى: اگر در برخى مسائل تصمیم داشته ‏اید به فتواى ایشان عمل کنید (هر چند عمل نکرده باشید) چنانچه او را أعلم بدانید، باید بر تقلید او باقى بمانید و چنانچه مجتهد زنده أعلم باشد، باید از او تقلید کنید.[۹۸]

بقاء بر تقلید

۵۵: اگر مجتهد میّت با مجتهد زنده، در علم و تقوا مساوى باشند، حکم‏ بقاء بر تقلید میّت چیست؟

آیات عظام امام، خامنه ‏اى، فاضل و نورى: کسى که در برخى مسائل به فتواى مجتهدى عمل کرده است، بعد از رحلت او مى‏ تواند در همه مسائل بر تقلید او باقى بماند.[۹۹]

آیات عظام بهجت و مکارم: تنها در مسائلى که به آنها عمل کرده، مى‏ تواند باقى بماند.[۱۰۰]

آیت الله وحید: اگر مجتهدى که وظیفه انسان تقلید از او بوده (لاأقل حیات او را درک کرده) از دنیا برود؛ تا وقتى که أعلمیّت مجتهد زنده نسبت به او، برایش ثابت نشود (حتى در صورت تساوى)، باید به فتواى مجتهد میّت عمل کند.[۱۰۱]

آیت الله تبریزى: تنها در مسائلى که براى عمل یاد گرفته، مى ‏تواند باقى بماند.[۱۰۲]

آیت الله صافى: کسى که در برخى مسائل، به فتواى مجتهدى عمل کرده و یا به قصد عمل یاد گرفته است، مى‏ تواند در همه مسائل بر تقلید او باقى بماند.[۱۰۳]

آیت الله سیستانى: کسى که در برخى مسائل، تصمیم داشته به فتواى مجتهدى عمل کند (هر چند عمل نکرده باشد)؛ بعد از رحلت او، مى‏ تواند در همه‏ مسائل بر تقلید او باقى بماند؛ مگر در موارد علم اجمالى بر تکلیف که بنابر احتیاط واجب باید هر دو فتوا را رعایت کند (مانند موارد اختلاف در قصر و تمام).[۱۰۴]

تبصره: حکم یاد شده در جایى است که پس از فوت مجتهد، به فتواى مجتهد زنده عمل نکرده باشد؛ و گرنه حکم بازگشت از مجتهد زنده به مجتهد میّت، در جاى خود ذکر شده است.

أعلمیّت مجتهد زنده

۵۶: از مجتهدى که از دنیا رفته، تقلید مى ‏کردم؛ اکنون مجتهد زنده را أعلم از او مى ‏دانم، آیا مى ‏توانم بر تقلید وى باقى بمانم؟

آیات عظام امام و خامنه ‏اى: آرى، مى ‏توانید بر تقلید او باقى بمانید.[۱۰۵]

آیات عظام بهجت، تبریزى، سیستانى، صافى، نورى، فاضل و وحید: خیر، نمى ‏توانید بر تقلید او باقى بمانید و باید از مجتهد زنده أعلم تقلید کنید.[۱۰۶]

أعلمیّت مجتهد میّت

۵۷: مرجع تقلیدم از دنیا رفته و او را از مجتهدان زنده أعلم مى‏ دانم، آیا مى‏ توانم بر تقلید او باقى بمانم؟

آیات عظام امام، خامنه ‏اى و نورى: آرى، مى‏ توانید بر تقلید او باقى بمانید.[۱۰۷]

آیت الله بهجت: در مسائلى که به آنها عمل کرده ‏اید، واجب است بر او باقى بمانید.[۱۰۸]

آیت الله صافى: بنابر احتیاط واجب، باید بر تقلید او باقى بمانید.[۱۰۹]

آیات عظام سیستانى، فاضل و وحید: باید بر تقلید او باقى بمانید.[۱۱۰]

آیت الله مکارم: باید در مسائلى که به فتواى میّت عمل کرده‏ اید، بر او باقى بمانید.[۱۱۱]

آیت الله تبریزى: باید در مسائلى که در زمان حیات، از او یاد گرفته‏ اید، بر تقلید او باقى بمانید.[۱۱۲]

مرجع تقلید سوّم

۵۸: از مجتهدى تقلید مى ‏کردم، سپس بعد از مدتى از دنیا رفت و به ‏مجتهد زنده رجوع کردم و با اجازه او در بعضى مسائل بر او باقى ماندم. او نیزاز دنیا رفت و به مجتهد سوّمى رجوع کردم، آیا اکنون مى ‏توانم بر تقلید مجتهد اوّل یا دوّم باقى بمانم؟

آیات عظام امام، خامنه ‏اى و نورى: بین تقلید از مجتهد زنده و بقاء بر تقلید مجتهد دوّم، مخیّرید.[۱۱۳]

آیت الله مکارم: مى ‏توانید در مسائلى که به فتواى مجتهد اوّل عمل کرده ‏اید، باقى بمانید.[۱۱۴]

آیت الله تبریزى: در مسائلى که یاد گرفته ‏اید هر کدام را که أعلم از دیگرى و أعلم از مجتهد زنده بدانید، باید بر تقلید او باقى بمانید و در صورت شک، مى‏ توانید به مجتهده زنده رجوع کنید و در مسائلى که یاد نگرفته ‏اید، باید به مجتهد زنده رجوع نمایید.[۱۱۵]

آیت الله بهجت: تنها در مسائلى که به فتواى آن دو عمل کرده ‏اید، باید بر أعلم باقى بمانید. اگر مجتهد زنده أعلم باشد، نمى ‏توانید بر آن دو باقى بمانید.[۱۱۶]

آیت الله صافى: اگر مجتهد دوّم، أعلم از مجتهد اوّل و زنده باشد، بقاء بر تقلید او اشکال ندارد و اگر مجتهد اوّل أعلم و مجتهد دوّم أعلم از مجتهد زنده باشد، در فتواى این دو مجتهد (میّت)، به احتیاط عمل کنید.[۱۱۷]

آیات عظام سیستانى، فاضل و وحید: باید از کسى که أعلم است، تقلید کنید.[۱۱۸]

  1. اگر مرجع تقلید کسى از دنیا برود و از مرجع زنده تقلید نکند، چه حکمى دارد؟

همه مراجع: حکم عمل بدون تقلید را دارد.[۱۱۹] (حکم آن در بخش «عمل بدون تقلید» بیان شده است)

۶۰: شخصى بدون تحقیق به فتواى مجتهد وقت، رفتار کرده است؛ آیا این مقدار براى تحقّق تقلید و بقاى پس از وفات او کافى‏است؟

همه مراجع: اگر روشن شود که وظیفه ‏اش تقلید از او بوده، کفایت مى‏ کند.[۱۲۰]

تبصره: در تحقّق تقلید، علم و جهل و نیز تحقیق و عدم تحقیق، تأثیر ندارد و تنها معیار آن است که تقلیدش طبق وظیفه بوده باشد.

عمل بدون تقلید

اعمال بى ‏تقلید

۶۱: اعمالى که انسان بدون تقلید انجام داده، چه حکمى دارد؟

آیات عظام امام، بهجت، خامنه‏ اى، فاضل و نورى: این اعمال، در یکى از سه صورت صحیح است: ۱: شخص بفهمد به وظیفه واقعى خود رفتار کرده است ۲: عمل او با فتواى مجتهدى که وظیفه ‏اش تقلید از او بوده، مطابق باشد ۳: عمل او با فتواى مجتهدى که اکنون باید از او تقلید کند، مطابق باشد.[۱۲۱]

آیات عظام تبریزى، صافى، مکارم و وحید: عمل او در صورتى صحیح است که بفهمد به وظیفه واقعى خود رفتار کرده و یا با فتواى مجتهدى که اکنون باید از او تقلید کند، مطابق باشد.[۱۲۲]

آیت الله سیستانى: در یکى از سه صورت صحیح است: ۱: بفهمد به وظیفه واقعى خود رفتار کرده است ۲: عمل او با فتواى مجتهدى که اکنون باید از او تقلید کند، مطابق باشد ۳: جاهل قاصر بوده و نقص عملش به ارکان و مانند آن باز نگردد.[۱۲۳]

۶۲: اگر مرجع تقلید انسان از دنیا برود و تا پیدا کردن مرجع دیگر مدتى را بدون تقلید سپرى کند، وظیفه او در این مدت چیست؟

همه مراجع: باید در این مدت به احتیاط عمل کند.[۱۲۴]

تبصره: هر کس بخواهد احتیاط کند، همین بس که در آراى مجتهدانى که احتمال أعلم بودن آنان داده مى ‏شود، احتیاط کند.

عمل به احتیاط

۶۳: آیا انسان مى ‏تواند بدون انتخاب مرجع تقلید، در مسائل به احتیاط عمل کند؟

همه مراجع: اگر طریق احتیاط را بداند اشکال ندارد؛ ولى دانستن آن نیاز به اطلاعات وسیعى از مسائل فقهى دارد که براى افراد عادى‏ دست یابى به آن دشوار است.[۱۲۵]

تبصره: دستیابى به راه ‏هاى احتیاط، باید از روى اجتهاد و یا تقلید از مجتهد انجام گیرد.

عقل و فتوا

۶۴: آیا شخص مى‏ تواند بدون تقلید، بر اساس عقل و درایت خود، به تکلیف شرعى عمل کند؟

همه مراجع: خیر! تنها راه دستیابى به احکام الهى، اجتهاد، تقلید و یا احتیاط است و با تکیه بر عقل و درایت خود، نمى‏ توان به احکام شرعى دست یافت.[۱۲۶]

۶۵: در صورت تعارض بین فتواى مرجع تقلید و عقل انسان، کدام یک رجحان دارد؟

همه مراجع: باید به نظر مرجع تقلید عمل کرد.[۱۲۷]

تبصره: احکام شرع و عقل با یکدیگر متعارض نیستند و اگر تعارض به نظر رسد، ابتدایى است که پس از درک عقل نسبت به مصلحت احکام، آن تعارض برطرف مى‏ شود.

تغییر مرجع تقلید

تغییر مرجع تقلید

۶۶: ابتدا مجتهدى را براى تقلید انتخاب کردم و بعد بدون تحقیق، از ایشان عدول نمودم‏، آیا تقلید من درست است؟ به طور کلى آیا تغییر مرجع تقلید اشکال دارد؟

آیات عظام امام، بهجت، سیستانى و فاضل: اگر مجتهد دوم أعلم یا مساوى با ایشان باشد، تقلید شما صحیح است.[۱۲۸]

آیت الله تبریزى: اگر مجتهد دوم أعلم باشد و یا احتمال أعلمیّت در او داده شود، تقلید شما صحیح است.[۱۲۹]

آیات عظام خامنه ‏اى، صافى، مکارم، نورى و وحید: اگر مجتهد دوم أعلم باشد، تقلید شما صحیح است.[۱۳۰]

تبصره: بر اساس نظر برخى از مراجع (بهجت و سیستانى)، رجوع به مساوى در غیر موارد علم اجمالى به مخالفت قطعى جایز است.

۶۷: کسى که ابتدا بدون تحقیق از یک مجتهد تقلید کرده، آیا اکنون ‏مى ‏تواند به مرجع دیگرى مراجعه کند؟

همه مراجع: اگر شرایط مرجعیّت را نداشته، باید به مجتهد داراى آن شرایط، رجوع کند.[۱۳۱]

تبعیض در تقلید

۶۸: آیا تبعیض در تقلید جایز است؟ آیا جایز است در یک مسأله، به رساله چندین مجتهد رجوع نموده و یکى از آنها را انتخاب کرد؟

همه مراجع (به جز وحید): تبعیض در تقلید، در صورت تساوى دو یا چند مجتهد، جایز است؛ براى مثال مى‏توان در مسائل نماز و روزه، از مجتهدى و در خمس از مجتهد دیگر و در ازدواج از شخص سومى تقلید کرد. اما در مسائلى که به هم مربوط است ـ چنانچه عمل به فتواى آنان باعث بطلان عمل و یا مخالفت قطعى حکم خدا شود ـ تبعیض جایز نیست.[۱۳۲] مانند این که در احکام نجاست بدن و لباس به فتواى مجتهدى عمل کند و در احکام لباس نمازگزار به فتواى دیگر عمل کند.

آیت الله وحید: تبعیض در تقلید جایز نیست و در صورت تساوى دو یا چند مجتهد، باید به فتواى کسى عمل کنید که نظرش مطابق با احتیاط است‏ و در غیر این صورت بین آن دو جمع نمایید (مثل اینکه یکى به شکسته شدن نماز و دیگرى به تمام فتوا داده است). اگر احتیاط ممکن نبود و یا مشقّت داشت، مى‏ توانید از یکى از آنان تقلید کنید.[۱۳۳]

تبصره۱: حکم بالا در تبعیض ابتدایى است؛ یعنى، جایگاه این اختیارى که براى مقلّد منظور شده، به پیش از عمل باز مى‏ گردد و اگر بخواهد بعد از عمل، به فتواى مجتهد دیگر رفتار نماید؛ در این صورت حکم رجوع را پیدا مى ‏کند.

تبصره۲: طبق فتواى آیت الله بهجت و آیت الله سیستانى در صورتى تبعیض در تقلید جایز است که مجتهدان در تقوا و ورع نیز مساوى باشند.

رجوع به مجتهد مساوى

۶۹: آیا عدول از مرجع تقلید زنده به مرجع مساوى با او، جایز است؟ به طور مثال آیا در نماز و روزه دانشجوى مسافر، مى‏ توان به مرجع دیگرى که‏ مساوى با مجتهد اوّل است، رجوع کرد؟

آیات عظام امام و فاضل: آرى، رجوع به مساوى جایز است.[۱۳۴]

آیت الله تبریزى: در خصوص مسائلى که یاد گرفته، رجوع به دیگرى جایز نیست.[۱۳۵]

آیت الله صافى: در خصوص مسائلى که یاد گرفته، بنابر احتیاط واجب رجوع به مساوى جایز نیست.[۱۳۶]

آیت الله خامنه ‏اى: بنابر احتیاط واجب، رجوع به مساوى جایز نیست.[۱۳۷]

آیات عظام مکارم و نورى: در خصوص مسائلى که تقلید (عمل) کرده، رجوع به مساوى جایز نیست.[۱۳۸]

آیات عظام بهجت و سیستانى: اگر در علم و ورع مساوى باشند، رجوع به مساوى در مسائل غیر مرتبط به هم جایز است، براى مثال نمى ‏تواند در مسائل احکام روزه مسافر باقى بماند و در احکام نماز رجوع کند.[۱۳۹]

آیت الله وحید: باید به فتوایى عمل کند که مطابق احتیاط است و اگر احتیاط ممکن نبود و یا مشقّت داشت، مى‏ تواند به فتواى دیگرى عمل کند.[۱۴۰]

رجوع به أعلم

۷۰: از یکى از مراجع زنده تقلید مى ‏کنم، اکنون تشخیص داده ‏ام دیگرى أعلم است، تکلیف چیست؟

آیات عظام امام، خامنه ‏اى و صافى: اگر مجتهد دوم أعلم است، بنابر احتیاط واجب باید به او رجوع کنید.[۱۴۱]

آیات عظام بهجت، تبریزى، سیستانى، فاضل، مکارم، نورى و وحید: اگر مجتهد دوم أعلم است، باید به او رجوع کنید.[۱۴۲]

رجوع به میّت

۷۱: بعد از آنکه از مجتهد میّت به مجتهد زنده، رجوع و به فتوایش‏عمل کردم؛ آیا مى‏ توانم دوباره به او باز گردم؟

همه مراجع (به جز امام و خامنه ‏اى): در مسائلى که بر اساس وظیفه به فتواى مجتهد زنده رفتار کرده‏اید، نمى‏ توانید دوباره به مجتهد میّت باز گردید. [۱۴۳]

آیات عظام امام و خامنه ‏اى: در مسائلى که به فتواى مجتهد زنده رفتار کرده ‏اید، بنابر احتیاط واجب نمى‏ توانید دوباره به مجتهد میّت بازگردید.[۱۴۴]

رجوع به زنده

۷۲: در مسائلى که شخص به فتواى مجتهد میّت باقى مانده است، آیا مى ‏تواند دوباره به فتواى مرجع تقلید زنده باز گردد؟

آیات عظام امام، خامنه ‏اى و نورى: آرى، مى‏ تواند به فتواى مجتهد زنده عمل کند.[۱۴۵]

آیات عظام بهجت، تبریزى، سیستانى، فاضل، مکارم و وحید: اگر مرجع تقلید میّت أعلم باشد، نمى ‏تواند به فتواى مجتهد زنده رفتار کند.[۱۴۶]

آیت الله صافى: اگر مرجع تقلید میّت أعلم باشد، بنابر احتیاط واجب نمى ‏تواند به فتواى مجتهد زنده رفتار کند.[۱۴۷]

حکم اعمال گذشته

۷۳: در جایى که عدول از یک مجتهد ـ که بر اساس موازین شرعى وظیفه شخص تقلید از او بوده ـ به مجتهد أعلم صورت گرفته، حکم اعمال گذشته چگونه است؟

همه مراجع (به جز سیستانى): اعمال گذشته او صحیح است و احتیاج به قضا ندارد.[۱۴۸]

آیت الله سیستانى: اگر اعمال گذشته او مطابق با فتواى مجتهدى باشد که اکنون باید از او تقلید کند و یا اینکه از روى نادانى (جهل قصورى)، نقص اعمالش به ارکان و مانند آن باز نگردد، صحیح است و احتیاج به قضا ندارد.[۱۴۹]

۷۴: اگر مرجع تقلیدمان در مسأله ‏اى احتیاط واجب نمود و ما هم به آن‏ عمل کردیم‏، آیا مى ‏توانیم بعد از عمل، به مجتهد دیگرى که أعلم بعد از او است رجوع کنیم؟

همه مراجع: آرى، مى ‏توانید رجوع کنید.[۱۵۰]

تبصره: اگر بدون توجه به مسأله، بر خلاف احتیاط وجوبى مجتهد خویش عمل کرده باشد و مطابق فتواى مرجع دیگر الأعلم فالأعلم باشد صحیح مى ‏باشد.

دانستنى ‏هاى تقلید

اهل خبره‏

۷۵: اهل خبره[۱۵۱] به چه کسانى گفته مى ‏شود؟

پاسخ: اهل خُِبره، عالمانى ‏اند که قدرت تشخیص مقام علمى و استعداد و صلاحیت مرجع تقلید را دارند که آن را با شرکت در بحث ‏هاى خارج فقه و اصول او و یا با مطالعه و بررسى کتاب‏ هاى علمى وى، احراز مى ‏کنند. لازم نیست اهل خبره، خود مجتهد باشند.[۱۵۲]

ضروریات دین

۷۶: ضروریات دین چیست؟

پاسخ: هر چیزى که جمیع مسلمانان آن را قبول دارند و جزء دین اسلام مى‏ شمارند و نیز حکمش براى همه آنان روشن است، «ضرورى دین» نامیده مى‏ شود. اصل وجوب نماز، روزه، زکات، خمس و… ضرورى اسلام است. حکم ضروریات، به صراحت در آیات و روایات ذکر شده است.[۱۵۳]

احتیاط واجب

۷۷: اصطلاح «احتیاط واجب» را توضیح دهید؟ وظیفه مقلّد در این رابطه چیست؟

پاسخ: اگر دلیل یک مسأله شرعى، به طور صد در صد براى مجتهد روشن باشد، درباره آن مسأله به صراحت فتوا مى ‏دهد؛ ولى گاه به عللى از فتوا و نظر دادن خوددارى کرده و در مسأله احتیاط مى‏ کند. این عمل یا به جهت آن است که دلیل مسأله، به خوبى و به طور صد در صد براى او روشن نیست و یا اینکه نظر او با همه یا بیشتر فقها تفاوت دارد و به دلیل رعایت احتیاط و تقوا، بر خلاف آنان فتوا نمى ‏دهد و احتیاط مى‏ کند و یا به جهت عوامل دیگرى است که در کتاب‏ هاى استدلالى ذکر شده است. این نوع خوددارى از فتوا دادن را «احتیاط واجب» گویند و در این مورد مقلد، یا باید به این احتیاط عمل کند و یا به فتواى مجتهدى که بعد از او أعلم است، عمل نماید.[۱۵۴]

احتیاط مستحب

۷۸: احتیاط مستحب را توضیح دهید؟

پاسخ: در جایى که مجتهد فتواى صریحى دارد؛ ـ مثلاً گفته یک بار تسبیحات أربعه در رکعت سوّم و چهارم نماز کفایت مى ‏کند ـ و با وجود آن احتیاط مى‏ کند و مى‏ گوید: احتیاط آن است که سه مرتبه بگویند، این را «احتیاط مستحب» مى‏ گویند.[۱۵۵] و عمل به این احتیاط واجب نیست؛ بلکه مستحب است.

۷۹: تفاوت احتیاط واجب و احتیاط مستحب را بیان کنید؟

پاسخ: در احتیاط واجب، ترک عمل براى مقلّد جایز نیست؛ بلکه باید به احتیاط واجب مرجع تقلید خود عمل کند و یا در این مسأله به مرجع دیگرى با رعایت «الأعلم فالأعلم»[۱۵۶] رجوع کند. اما در احتیاط مستحب، ترک عمل براى مقلد جایز است ـ اگر چه انجام دادن آن ثواب و پاداش است ـ ولى نمى‏ تواند در این مسأله، به مرجع دیگرى رجوع کند. بنابر این در احتیاط واجب، مقلّد بین عمل به احتیاط مرجع خود، یا رجوع به نظر مرجعى دیگر مخیّر است؛ اما در احتیاط مستحب مقلّد بین عمل به احتیاط مستحب، یا به فتواى همراه آن، مخیّر است.[۱۵۷]

جاهل قاصر و مقصّر

۸۰: جاهل قاصر و مقصِّر را توضیح دهید؟

پاسخ:  «جاهل قاصر» کسى است که در تحصیل علم کوتاهى نکرده است؛ یعنى، در شرایطى است که امکان دسترسى به حکم خدا براى او وجود ندارد و یا خود را جاهل نمى ‏داند و احتمال بطلان اعمالش را نمى‏ دهد. اما «جاهل مقصِّر» کسى است که در تحصیل علم کوتاهى کرده است؛ یعنى، امکان آموختن و یادگیرى معارف اسلامى و احکام الهى را داشته؛ ولى آنها را یاد نگرفته است. جاهل قاصر در برخى موارد مورد عقاب و عذاب خداوند قرار نمى ‏گیرد؛ ولى جاهل مقصّر بایسته و سزاوار آن است.[۱۵۸]

فتوا، حکم و قضاوت

۸۱: معناى فتوا، حکم و قضاوت را بیان کنید؟

پاسخ: «فتوا»، بیان حکم کلى الهى است که مجتهد، استنباط کرده است البته تطبیق آن بر موضوعات و موارد آن، بر عهده مقلّد است. فتوا تنها براى مقلّدان فتوا دهنده حجّت است؛ براى مثال اگر مجتهدى فتوا دهد که گفتن «تسبیحات أربعه» در نماز یک بار و مجتهد دیگرى فتوایش این باشد که سه بار واجب است؛ در این صورت هر مقلّدى باید از مرجع تقلید خود پیروى و اطاعت کند و نمى ‏تواند از فتواى مرجع دیگر تقلید نماید.

«قضاوت»، إنشاى حکم است که قاضى جامع شرایط، براى بر طرف کردن نزاع و خصومت بین مردم، در قضایاى جزئى حکم مى ‏کند؛ براى مثال مى ‏گوید: این مال و یا این حق، به فلان شخص تعلّق دارد.

«حکم»، همان مفهوم قضاوت را دارد؛ ولى در دایره وسیع ‏ترى به کار مى‏ رود. در حکم، مجتهد جامع شرایط از روى موازین شرعى در موضوعات جزئى ـ از قبیل ثبوت اول ماه، تعیین سرپرست، تعیین متولّى، رفع خصومت بین مردم و… ـ إنشاء حکم مى ‏کند. به تعبیر دیگر حکم، أعمّ از قضاوت است و باید توجه داشت که حکم و قضاوت، بر تمامى مکلّفان ـ حتى مجتهدان ـ حجّت است و همه باید از این حکم پیروى و اطاعت کنند و هیچ مجتهدى نمى‏ تواند حکم او را نقض کند؛ مگر آنکه به اشتباه و خطاى او پى ببرد.[۱۵۹]

الأعلم فالأعلم

۸۲: مراد از «الأعلم فالأعلم» که در برخى رساله‏ هاى‏ عملیّه آمده، چیست؟

پاسخ: بیشترین کاربرد این اصطلاح جایى است که مرجع تقلید در مسأله‏ اى احتیاط واجب کرده و مقصود آن است که مقلّد، مى ‏تواند به فتواى مجتهد دیگرى ـ که علمش از مرجع خودش کمتر و از مراجع دیگر بیشتر است ـ عمل کند و اگر مرجع دوّم نیز در همان مسأله قائل به احتیاط واجب بود، باز مى ‏تواند به مرجع سوّمى ـ که علمش از مرجع دوّم کمتر و از مرجع دیگر بیشتر است ـ رجوع کند و… .[۱۶۰]

اصطلاح «جایز نیست»

۸۳: فرق بین جایز نبودن و حرام چیست؟

پاسخ: در مقام عمل تفاوتى بین آن دو نیست.[۱۶۱]

اصطلاح «اشکال دارد»

۸۴: معناى جمله «اشکال دارد»، «محل اشکال است» و «محل تأمّل است» چیست؟ اگر مجتهدى از این الفاظ استفاده کند و مقلّد، آن عمل را انجام دهد، آیا عملش باطل بوده و مرتکب کار حرام شده است؟

پاسخ: عبارات یاد شده به معناى «احتیاط واجب» است که مقلّد، یا باید مطابق آن رفتار کند و یا به فتواى مجتهد دیگر با رعایت «الأعلم‏فالأعلم» رجوع نماید.[۱۶۲]

اصطلاح «أقوى»

۸۵: معناى جمله «أقوى این است»، «بعید نیست» و «خالى از قوّت نیست» چیست؟

پاسخ: عبارات یاد شده در حکم فتوا است و باید مقلّد طبق آن رفتار کند.[۱۶۳]

احتیاط بعد از فتوا

۸۶: اگر مجتهدى در عملى، نخست فتواى صریحى به جواز داده‏ است و سپس گفته احتیاط آن است که ترک نشود؛ در این صورت تکلیف‏ چیست؟

پاسخ: احتیاط مذکور، احتیاط مستحبى است؛ یعنى، اگر آن کار را انجام دهد، بهتر است و اگر ترک شود، اشکالى ندارد.[۱۶۴]

احتیاط واجب

۸۷: آیا در احتیاط واجب، مى ‏توان به هر مجتهد دیگر رجوع کرد؟

آیات عظام امام و نورى: خیر، بنابر احتیاط واجب باید به مجتهدى رجوع کرد که پس از او، نسبت به دیگران أعلم باشد.[۱۶۵]

آیات عظام تبریزى، خامنه ‏اى، سیستانى، صافى، فاضل و وحید: خیر، باید به مجتهدى رجوع کرد که پس از او نسبت به دیگران أعلم باشد.[۱۶۶]

آیت الله بهجت: خیر، بنابر احتیاط واجب، باید به مجتهدى رجوع کرد که پس از او نسبت به دیگران أعلم و یا حداقل مساوى با او باشد.[۱۶۷]

آیت الله مکارم: خیر، باید به مجتهدى رجوع کرد که پس از او نسبت به دیگران أعلم و یا حداقل مساوى با او باشد.[۱۶۸]

تقلید ابتدایى و بقایى

۸۸: مفهوم تقلید ابتدایى و بقایى را توضیح دهید.

پاسخ: تقلید ابتدایى: تقلید کردن از مجتهد مرده بدون آنکه در زمان حیات وى از او تقلید کرده باشد.

تقلید بقایى: باقى بودن بر تقلید از مجتهد مرده ‏اى که در زمان حیات وى از او تقلید کرده است.

مسائل بلوغ

تقلید قبل بلوغ

۸۹: آیا قبل از دوران بلوغ مى ‏توان تقلید کرد؟

همه مراجع: بله، قبل از سن بلوغ نیز تقلید صحیح است اما واجب نیست. ولى پس از بلوغ براى کسانى که به تقلید نیاز دارند، لازم است.[۱۶۹]

علائم بلوغ

۹۰: نشانه بلوغ پسر را بیان کنید؟

همه مراجع: نشانه بالغ شدن پسر یکى از سه چیز است: ۱: روییدن موى درشت و خشن زیر شکم (اطراف آلت تناسلى) ۲:  بیرون آمدن منى ۳: تمام شدن پانزده سال قمرى.

هر یک از این سه نشانه، به تنهایى علامت بلوغ و رسیدن به حد تکلیف شرعى محسوب مى ‏شود.[۱۷۰]

۹۱: نشانه بلوغ دختر را بیان کنید؟

همه مراجع (به جز سیستانى): نشانه بالغ شدن دختر یکى از سه چیز است: ۱: روییدن موى درشت و خشن زیر شکم (اطراف آلت تناسلى) ۲: بیرون آمدن منى ۳: تمام شدن ۹ سال قمرى.

هر یک از این سه نشانه به تنهایى، علامت بلوغ و رسیدن به حد تکلیف شرعى محسوب مى‏ شود.[۱۷۱]

آیت الله سیستانى: نشانه بلوغ در دختر، تنها به تمام شدن ۹ سال قمرى است.[۱۷۲]

  1. آیا روییدن موى درشت در صورت و پشت لب، مى ‏تواند نشانه بلوغ پسر باشد؟

همه مراجع (به جز بهجت و سیستانى): خیر، نشانه بلوغ نیست.[۱۷۳]

آیات عظام بهجت و سیستانى: آرى، نشانه بلوغ است.[۱۷۴]

تبصره: مسأله یاد شده در جایى است که انسان از راه این امور یقین به بلوغ خود پیدا نکند؛ وگرنه همه مراجع تقلید اتفاق نظر دارند که در این صورت (با حصول یقین)، شخص بالغ شده است.

۹۳: آیا دیدن خون حیض در دخترى که نمى ‏داند ۹ سال او تمام شده ‏یا نه، مى ‏تواند نشانه بلوغ باشد؟

آیات عظام امام، تبریزى، سیستانى، مکارم، نورى و وحید: اگر نشانه ‏هاى حیض را داشته باشد (و اطمینان به حیض بودنش پیدا کند)، نشانه بلوغ او محسوب مى‏ شود.[۱۷۵]

آیات عظام صافى و فاضل: نمى ‏تواند نشانه بلوغ او محسوب شود.[۱۷۶]

آیت الله بهجت: بنابر احتیاط واجب، نمى‏ تواند نشانه بلوغ او محسوب شود.[۱۷۷]

۹۴: آیا رشد برجستگى ‏هاى بدنى در دختران، مى ‏تواند در بلوغ آنان ‏تأثیر بگذارد؟

همه مراجع: خیر، امر یاد شده به هیچ وجه در بلوغ دختران تأثیر ندارد.[۱۷۸]

۹۵:  آیا رابطه‏ اى بین بلوغ و رشد وجود دارد؟

بین رشد و بلوغ، هیچ تلازمى نیست؛ ولى معمولاً در پسران رشد فکرى و بلوغ با هم حاصل مى ‏شود و در دختران با رسیدن به سن بلوغ، این رشد پیدا نمى ‏شود. به هر حال چنین نیست که هر بالغى رشید باشد و یا هر رشیدى بالغ باشد؛ از این رو اگر کسى به حد رشد فکرى رسیده، ولى از نظر شرعى نابالغ است، تکلیفى ندارد.[۱۷۹]

سن تمییز

۹۶: مراد از سن تمییز چه سِنى است؟

پاسخ: سنى است که بچه (دختر یا پسر) خوب و بد را مى‏ فهمد و حالت شهوانى در او پیدا شده و یا ممکن است دیگران با نگاه شهوانى به او نظر کنند.[۱۸۰]

سن تکلیف

۹۷: سن تکلیف دختر و پسر، بر مبناى سال شمسى چقدر است؟

پاسخ: سن بلوغ در پسر ۱۶۳ روز و ۶ ساعت از پانزده سال شمسى کمتر است و در دختر ۹۷ روز و ۲۲ ساعت و ۴۸ دقیقه از ۹ سال شمسى کمتر است.

تبصره: سال قمرى از اوّل محرّم شروع و به آخر ذى حجه ختم مى ‏شود و هر ماه قمرى ۲۹ روز و دوازده ساعت و ۴۴ دقیقه است و یک سال قمرى ۳۵۴ یا ۳۵۵ شبانه روز است. سال شمسى از اوّل فروردین شروع و به آخر اسفند ختم مى ‏شود و شش ماه اوّل سال، هر ماه ۳۱ روز و پنج ماه بعد هر ماه سى روز و ماه اسفند در سال‏ هاى عادى ۲۹ روز و در سال کبیسه سى روز است.

بر اساس این محاسبه، هر سال شمسى یازده روز بیشتر از سال قمرى خواهد بود و چون ملاک عبادت و تکالیف شرعى از نظر قرآن و روایات، ماه ‏هاى قمرى است؛ از این روز بلوغ شرعى (اوّل تکلیف)، به حساب قمرى تعیین‏ شده است.

۹۸: کسانى که تاریخ تولّد ثبت شده در شناسنامه، با تاریخ واقعى آنان‏ مطابقت ندارد و اکنون نمى ‏دانند که به حد بلوغ رسیده ‏اند یا خیر، تکلیفشان ‏چیست (البته تاریخ قمرى ولادت خود را نیز نمى ‏دانند)؟

همه مراجع: تا یقین به بلوغ پیدا نشود، تکالیف شرعى بر آنان واجب نیست. شناسنامه نیز میزان نیست، مگر آنکه با تاریخ واقعى مطابقت داشته باشد؛ در این صورت بر اساس آن، تاریخ قمرى محاسبه مى ‏شود. اگر پانزده سال (در پسر) و یا ۹ سال (در دختر) تمام شد، محکوم به بلوغ مى‏ گردند.[۱۸۱] 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

[۱] . این منابع عبارت اند از: کتاب، سنّت، اجماع و عقل

[۲] . لسان العرب، ماده، جهد؛ التنقیح فى شرح العروه الوثقى، (الاجتهاد و التقلید)، ص۲۰

[۳] . التنقیح فى شرح العروه الوثقى (الاجتهاد و التقلید)، ص ۸۸ ـ ۸۵

[۴] . أنبیاء، آیه۷

[۵] . توبه، آیه۱۲۲

[۶] . فهم عمیق از دین

[۷] . وسائل الشیعه،ج۲۷، باب ۴ و ۷

[۸] . مورخان مى‏ نویسند: امام‏صادق علیه السّلام چهارهزار شاگرد داشتند که از بلاد مختلف به حوزه آن‏حضرت کوچ ‏کرده بودند. ر.ک: أسد، حیدر، الامام‏الصادق والصادق والمذاهب‏الاربعه،ج۱، ص۶۹

[۹] . مستدرک الوسائل، ج۱۷، باب۱۱

[۱۰]. وسائل الشیعه، ج۲۷، باب۱۱

[۱۱]. همان

[۱۲] . همان

[۱۳] . عدهالاصول

[۱۴]. جهت دستیابى به اختلاف آراى مجتهدان، ر.ک: اللمعه الدمشقیه جواهر الکلام

[۱۵]. وسائل الشیعه، (کتاب القضاء)، باب۹، حدیث۱

[۱۶]. کافی، ج۵، ص۵۲۴ و وسائل الشیعه، ج۱۴، ص۱۴۹

[۱۷]. نحل، آیه۴۲؛ أنبیا، آیه۷

[۱۸]. وسائل الشیعه، ج۱۸، ص۹۴

[۱۹]. خامنه ‏اى، اجوبه الاستفتاءات، س۶؛ العروه الوثقى، ج۱، التقلید، م۲۸ و ۱؛ تبریزى، التعلیقه على منهاج الصالحین، م۱۸؛ توضیح‏ المسائل مراجع، م۱۱؛ وحید و نورى، توضیح المسائل، م۱۱

[۲۰]. توضیح المسائل مراجع، م۱، نورى و وحید؛ توضیح المسائل، م۱؛ خامنه ‏اى، اجوبه الاستفتاءات، س ۱ و ۲

[۲۱]. توضیح المسائل مراجع، م۱؛ نورى و وحید، توضیح المسائل، م۱، العروه الوثقى، ج۱، م ۶

[۲۲]. توضیح‏المسائل مراجع، م ۱؛ نورى و وحید، توضیح ‏المسائل، م ۱

[۲۳]. العروه الوثقى، ج۱، م۶۷؛ خامنه‏ اى، اجوبه الاستفتاءات، س۵  

[۲۴]. خامنه ‏اى، اجوبه الاستفتاءات، س۱۹۸۷؛ امام، استفتاءات، ج۲، س۱۵۰، (کسب‏هاى حرام)؛ صافى، جامع ‏الاحکام، ج۲، س۱۵۳۱؛ مکارم، استفتاءات، ج۱، س۱۶۴۳ و ۱۸، تبریزى، استفتاءات، س ۱۱۹۸؛ نورى، استفتاءات، ج ۲، س ۵۹۱ و ۵۹۲؛ فاضل، جامع‏المسائل، ج ۱، س ۹۱۰ و ۹۱۶ و دفتر: وحید

[۲۵]. دفتر: بهجت

[۲۶]. دفتر: سیستانى

[۲۷]. دفتر: همه مراجع

[۲۸] . بهجت توضیح المسائل، م ۵ و وسیله النجاه، ج ۱، م ۲۷؛ خامنه ‏اى، اجوبه الاستفتاءات، س ۲۵؛ مکارم، تعلیقات على العروه، م ۳۶ وتوضیح المسائل، ۷؛ وحید، توضیح المسائل، م ۵؛ امام و نورى و وحید، توضیح المسائل مراجع، م ۵

[۲۹]. دفتر: همه مراجع

[۳۰]. توضیح‏ المسائل، م ۵؛ العروه الوثقى، ج ۱، م ۳۶؛ خامنه‏ اى، اجوبه الاستفتاءات، س ۲۵؛ بهجت، وسیله النجاه، ج ۱، م ۲۷؛ نورى و وحید، توضیح ‏المسائل، م ۵

[۳۱]. خامنه‏ اى، اجوبه الاستفتاءات، س ۳۴؛ توضیح المسائل مراجع، م ۲؛ نورى و وحید، توضیح المسائل، م ۲

[۳۲]. صافى، توضیح المسائل، م ۲

[۳۳]. وسائل الشیعه، ج ۲۷، ص ۶۲

[۳۴]. خامنه‏ اى، اجوبه الاستفتاءات، س ۳۴؛ توضیح المسائل مراجع، م ۳؛ نورى و وحید، توضیح المسائل، م ۳

[۳۵]. توضیح المسائل مراجع، م ۵، العروه الوثقى، ج ۱، م ۳۶؛ خامنه‏ اى، اجوبه الاستفتاءات، س ۲۵؛ بهجت، وسیله النجاه، ج ۱، م ۲۷؛ نورى و وحید، توضیح المسائل، م ۵

[۳۶]. توضیح المسائل مراجع، م ۱۳، وحید و نورى، توضیح ‏المسائل، م ۱۳

[۳۷]. فاضل، تعلیقات على العروه الوثقى، ج ۱، م ۵۸

[۳۸]. توضیح المسائل مراجع، م ۱۳، نورى و وحید، توضیح المسائل، م ۱۳، خامنه ‏اى، اجوبه الاستفتاءات، س ۲۸؛ فاضل، تعلیقات على العروه، ج ۱، م ۴۸

[۳۹]. توضیح المسائل، م ۱۱

[۴۰]. العروهالوثقى، ج ۱، م ۵۹

[۴۱]. امام، تحریرالوسیله، ج ۱، م ۲۲؛ فاضل، مکارم و سیستانى، التعلیقات على العروه، ج ۱، م ۵۹؛ تبریزى، التعلیقه على منهاج الصالحین، م ۲۸ و دفتر: خامنه‏ اى

[۴۲]. نورى، التعلیقات على العروه الوثقى، م ۵۹؛ بهجت، وسیله النجاه، ج ۱، م ۲۹؛ صافى، هدایه العباد، ج ۱، م ۲۵

[۴۳]. خامنه ‏اى، اجوبه الاستفتاءات، س ۶؛ توضیح‏المسائل مراجع، م ۱۱؛ نورى و وحید، توضیح المسائل، م ۱۱؛ العروه الوثقى، ج ۱، التقلید، م ۶۲

[۴۴]. العروه الوثقى، ج ۱، م ۳۱

[۴۵]. خامنه‏ اى، اجوبه الاستفتاءات، س ۲۵؛ توضیح المسائل مراجع، م ۳؛ نورى، توضیح‏ المسائل، م ۳

[۴۶]. امام، توضیح المسائل، م ۴ و ۳؛ نورى، توضیح المسائل، م ۴ و ۳

[۴۷]. صافى، جامع الاحکام، ج ۱، س ۸؛ توضیح المسائل مراجع، م ۳ و ۴

[۴۸]. توضیح المسائل، م ۳ و ۴

[۴۹]. تعلیقات على العروه، م ۱۳، ۲۰ و ۲۱

[۵۰]. توضیح المسائل، م ۴، ۵ و ۶

[۵۱]. توضیح المسائل، م ۳ و ۴

[۵۲]. حکم مسأله در جایى که یکى با تقواتر باشد در سؤال ۳۸ بیان شده است

[۵۳]. تبریزى، استفتاءات، س ۵۶؛ توضیح المسائل، م ۳؛ نورى و وحید، توضیح المسائل، م ۳؛ خامنه ‏اى، اجوبه الاستفتاءات، س ۲۴ و ۲۵؛ فاضل، جامع المسائل، ج ۲، س ۱۱؛ العروه الوثقى، ج ۱، م ۱۷

[۵۴]. امام، توضیح المسائل، م ۳ و ۴؛ نورى، توضیح المسائل، م ۳ و ۴

[۵۵]. توضیح المسائل مراجع، ۳ و ۴؛ صافى، جامع ‏الاحکام، ج ۱، س ۸

[۵۶]. تعلیقات على العروه، م ۱۳، ۲۰ و ۲۱

[۵۷]. توضیح المسائل، م ۵ و ۶

[۵۸]. توضیح المسائل، م ۳ و ۴

[۵۹]. توضیح المسائل مراجع، م ۳؛ نورى و وحید، توضیح المسائل، م ۳، خامنه ‏اى، اجوبه الاستفتاءات، س ۲۵

[۶۰]. توضیح ‏المسائل مراجع، م ۲؛ خامنه ‏اى، اجوبه الاستفتاءات، س ۲۱

[۶۱]. توضیح ‏المسائل مراجع، م ۲؛ نورى و وحید، توضیح المسائل، م ۲؛ مکارم، استفتاءات، ج ۱، س ۱۷

[۶۲]. توضیح ‏المسائل، م ۲

[۶۳]. امام، استفتاءات، ج ۱، س ۲۴؛ صافى، جامع‏ الاحکام، ج ۱، س ۷؛ فاضل، جامع‏ المسائل، ج ۲، س ۲۴؛ نورى، استفتاءات، ج ۱، س ۱۴؛ دفتر: بهجت، سیستانى، خامنه ‏اى، مکارم، وحید و تبریزى

[۶۴]. العروهالوثقى، ج ۱، م ۵۴

[۶۵]. امام، توضیح المسائل مراجع، م ۲؛ خامنه‏ اى، اجوبه الاستفتاءات، س ۲۱

[۶۶]. توضیح المسائل مراجع، م ۲، نورى و وحید، توضیح ‏المسائل، م ۲

[۶۷]. توضیح المسائل مراجع، م ۲

[۶۸]. امام، تحریر الوسیله، ج ۱ م ۴؛ صافى، جامع الاحکام، س ۹؛ خامنه ‏اى، اجوبه الاستفتاءات، س ۴۴

[۶۹]. تبریزى، استفتاءات، س ۶۱؛ نورى، استفتاءات، ج ۲، س ۱۲؛ فاضل، جامع ‏المسائل، ج ۱، س ۱۴؛ سیستانى و مکارم، تعلیقات على العروه، م ۱۱؛ وحید، توضیح‏ المسائل؛ بهجت، وسیله النجاه، ج ۱، م ۴

[۷۰]. تبریزى، التعلیقه على منهاج الصالحین، م ۸؛ امام، تحریرالوسیله، ج ۱ م ۵؛ نورى، تعلیقات على‏العروه، م ۱۳؛ صافى، توضیح‏ المسائل، م ۴؛ مکارم، تعلیقات على العروه، م ۱۳ و دفتر: خامنه‏ اى

[۷۱]. تعلیقات على‏العروه، ج ۱، م ۱۳

[۷۲]. توضیح‏المسائل، م ۴

[۷۳]. تعلیقات على العروه، م ۱۳

[۷۴]. توضیح المسائل، م ۲

[۷۵]. امام، نورى، فاضل، مکارم و سیستانى، تعلیقات على العروه ج ۱، التقلید، م ۴۷ و دفتر: همه مراجع

[۷۶]. تبریزى، استفتاءات، س ۴۳؛ صافى، جامع‏ الاحکام، ج ۱، س ۶؛ مکارم، استفتاءات، ج ۲، س ۱۰؛ سیستانى، فاضل و بهجت، توضیح المسائل مراجع، م ۲؛ وحید و نورى، توضیح المسائل، م ۲

[۷۷]. امام، استفتاءات، ج ۱، س ۳؛ خامنه ‏اى، اجوبه الاستفتاءات، س ۲۱

[۷۸]. خامنه‏ اى، اجوبه الاستفتاءات، س ۱۲ و ۵۶۲؛ توضیح المسائل، م ۲ و ۱۴۵۳؛ نورى، توضیح المسائل، م ۲ و ۱۴۵۰

[۷۹]. توضیح المسائل مراجع، م ۲ و ۱۴۵۳ و وحید، توضیح المسائل، م ۲ و ۱۴۶۱

[۸۰]. توضیح ‏المسائل، م ۲ و ۱۴۶۲

[۸۱]. العروه الوثقى، ج ۱، (التقلید)، م ۷۱

[۸۲]. خامنه ‏اى، اجوبه الاستفتاءات، س ۱۱؛ توضیح‏ المسائل مراجع، م ۲، نورى و وحیدتوضیح المسائل، م ۲

[۸۳]. العروه الوثقى، ح ۱ م ۴۳؛ تبریزى التعلیقه على منهاج ‏الصالحین، م ۲۱

[۸۴]. العروه الوثقى، ج ۱، م ۳۹

[۸۵].  خامنه ‏اى، اجوبه الاستفتاءات، س ۹؛ توضیح‏ المسائل مراجع، م ۲؛ نورى و وحید، توضیح‏ المسائل، م ۲

[۸۶]. توضیح‏ المسائل مراجع، م ۲؛ نورى و وحید، توضیح‏ المسائل، م ۲

[۸۷]. تبریزى، استفتاءات، س ۵ و دفتر: همه مراجع

[۸۸].  فاضل، جامع المسائل، ج ۲، س ۸؛ مکارم، استفتاءات، ج ۱، م س ۲۵؛ بهجت، توضیح المسائل، احکام تقلید

[۸۹]. توضیح ‏المسائل، م ۹؛ نورى، توضیح المسائل، م ۹ و دفتر: وحید

[۹۰]. خامنه ‏اى، اجوبه الاستفتاءات، س ۲۲؛ مکارم، توضیح المسائل، م ۹ و دفتر: وحید

[۹۱]. خامنه‏ اى، اجوبه الاستفتاءات، س ۴۲؛ تبریزى، التعلیقه على منهاج الصالحین، م ۵؛ سیستانى، المسائل المنتخبه، م ۱۰؛ دفتر: فاضل، بهجت، امام، مکارم، نورى و وحید

[۹۲]. توضیح المسائل مراجع، م ۹؛ نورى، توضیح المسائل، م ۹؛ دفتر: وحید

[۹۳]. خامنه‏ اى، اجوبه الاستفتاءات، س ۲۲؛ مکارم، توضیح المسائل، م ۹

[۹۴]. خامنه ‏اى، اجوبه الاستفتاءات، س ۳۴؛ توضیح‏ المسائل مراجع، م ۲؛ نورى، استفتاءات، ج ۱، س ۲؛ مکارم، تعلیقات على العروه، (التقلید)، م ۸

[۹۵]. توضیح‏ المسائل، م ۹

[۹۶]. توضیح المسائل، م ۹؛ نورى، توضیح المسائل، م ۹؛ خامنه‏ اى، اجوبه الاستفتاءات، ۳۴ و ۴۱

[۹۷]. توضیح المسائل، م ۹

[۹۸]. توضیح المسائل، م ۸

[۹۹]. خامنه ‏اى، اجوبه الاستفتاءات، س ۳۴ و ۴۱؛ نورى، توضیح المسائل، م ۹؛ امام، توضیح المسائل، م ۹؛ فاضل، توضیح المسائل، م ۱۰

[۱۰۰]. مکارم، توضیح المسائل، م ۱۰؛ توضیح المسائل، م ۱۲ و ۱۳

[۱۰۱]. توضیح المسائل، م ۹

[۱۰۲]. استفتاءات، س ۱۴ و ۵۰

[۱۰۳]. جامع الاحکام، ج ۱، س ۲۰

[۱۰۴]. توضیح المسائل، م ۸

[۱۰۵]. امام، تحریر الوسیله، ج ۱، م ۱۳؛ خامنه‏ اى، اجوبه الاستفتاءات، س ۳۵ و ۳۹

[۱۰۶]. توضیح ‏المسائل، م ۹؛ نورى و وحید توضیح المسائل، م ۹؛ تبریزى، صراط النجاه، ج ۱، س ۱۳۳۷ و ج ۲، س ۱۴۴۲؛ مکارم، استفتاءات، ج ۲، س ۶

[۱۰۷]. نورى، استفتاءات، ج ۱، س ۸؛ امام، استفتاءات، س ۲۰؛ خامنه ‏اى، اجوبه الاستفتاءات، س ۳۵

[۱۰۸]. توضیح‏ المسائل، م ۱۲ و ۱۳؛ وسیله النجاه، ج ۱، م ۱۴

[۱۰۹]. توضیح‏ المسائل، م ۹؛ جامع ‏الاحکام، ج ۱، س ۲۰

[۱۱۰]. توضیح‏ المسائل مراجع، م ۹؛ وحید، توضیح ‏المسائل، م ۹

[۱۱۱]. توضیح‏ المسائل، م ۱۰

[۱۱۲]. استفتاءات، س ۲۶

[۱۱۳]. امام و نورى، تعلیقات على العروه، م ۶۱ و دفتر: خامنه ‏اى

[۱۱۴]. استفتاءات، ج ۱، س ۲۷

[۱۱۵] . استفتاءات، س ۸

[۱۱۶]. توضیح ‏المسائل، م ۱۲، ۱۴، ۱۵

[۱۱۷]. جامع ‏الاحکام، ج ۱، س ۳۴

[۱۱۸]. سیستانى، منهاج الصالحین، ج ۱، م ۱۶؛ وحید، توضیح ‏المسائل، م ۹؛ فاضل، جامع ‏المسائل، ج ۱، س ۱۹، ۲۰، ۲۱، ۲۲، ۲۳، ۲۴

[۱۱۹].امام، فاضل، نورى، مکارم، سیستانى، تعلیقات على‏العروهالوثقى، (التقلید)، م ۵۲؛ تبریزى، استفتاءات، س ۱۰؛ صافى، هدایهالعباد، ج ۱ (التقلید)، م ۱۵؛ بهجت، وسیلهالنجاه، ج ۱، (التقلید)، م ۱۵ و دفتر: خامنه ‏اى و وحید

[۱۲۰]. دفتر: همه مراجع

[۱۲۱]. توضیح‏ المسائل مراجع، م ۱۴؛ فاضل، جامع‏ المسائل، ج ۱ س ۲۸ و ۳۳؛ نورى، توضیح‏ المسائل، م ۱۴؛ خامنه ‏اى، اجوبه الاستفتاءات، س ۳۲ و ۷

[۱۲۲]. توضیح‏ المسائل مراجع، م ۱۴؛ وحید، توضیح‏ المسائل، م ۱۴؛ تبریزى، استفتاءات، س ۶۶

[۱۲۳]. توضیح ‏المسائل، م ۱۲

[۱۲۴]. امام، استفتاءات، ج ۱، (احکام تقلید)، س ۲۱؛ فاضل، مکارم، سیستانى و نورى، العروه الوثقى، ج ۱، م ۵۰؛ دفتر: صافى، بهجت، خامنه ‏اى، تبریزى و وحید

[۱۲۵]. خامنه ‏اى، اجوبه الاستفتاءات، س ۲؛ العروهالوثقى، ج ۱، التقلید، م ۲ و ۶۶؛ توضیح‏ المسائل مراجع، م ۱؛ نورى، توضیح‏ المسائل، م ۱؛ وحید، توضیح ‏المسائل، م ۱

[۱۲۶]. توضیح‏ المسائل، م ۱؛ نورى و وحید، توضیح ‏المسائل، م ۱؛ خامنه ‏اى، اجوبه الاستفتاءات، س ۱

[۱۲۷]. توضیح‏ المسائل مراجع، م ۱؛ نورى و وحید، توضیح ‏المسائل، م ۱

[۱۲۸]. امام، تحریرالوسیله، ج ۱، م ۴؛ بهجت، توضیح‏ المسائل، م ۶؛ فاضل، توضیح ‏المسائل، م ۱۱؛ سیستانى، تعلیقات على‏العروه، م ۱۱ و ۱۳

[۱۲۹]. استفتاءات، س ۶۱

[۱۳۰]. خامنه‏ اى، اجوبه الاستفتاءات، س ۴۵؛ صافى، جامع الاحکام، ج ۱، س ۱۴؛ مکارم، استفتاءات، ج ۲، س ۱۴؛ نورى، تعلیقات على ‏العروه، م ۱۱؛ وحید، توضیح ‏المسائل، م ۴

[۱۳۱]. العروه الوثقى، ج ۱، م ۳۷

[۱۳۲]. نورى، استفتاءات، ج ۲، س ۱۱ و ج ۱، س ۴؛ امام، استفتاءات، ج ۱، س ۸ و ۹؛ مکارم، استفتاءات، ج ۲، س ۱۱؛ تبریزى، استفتاءات، س ۴۲؛ فاضل، جامع‏ المسائل، ج ۱، س ۱۱ و ۱۲؛ صافى، جامع ‏الاحکام، ج ۱، س ۱۳ و ۱۴، خامنه‏ اى، اجوبه الاستفتاءات، س ۱۸؛ بهجت، وسیلهالنجاه، ج ۱، م ۴ و توضیح‏ المسائل، م ۵؛ سیستانى، تعلیقات على‏ العروه، م ۱۳ و ۳۳

[۱۳۳] . توضیح‏المسائل، م ۴

[۱۳۴]. فاضل، توضیح‏ المسائل، م ۱۱؛ امام، تحریرالوسیله، ج ۱، م ۴

[۱۳۵]. استفتاءات، س ۱۱

[۱۳۶]. جامع‏ الاحکام، ج ۱، س ۱۸

[۱۳۷]. خامنه‏ اى، اجوبه الاستفتاءات، س ۳۱

[۱۳۸]. مکارم، استفتاءات، ج ۲، س ۱۴ و ج ۱، ص ۲۶؛ استفتاءات، ج ۲، س ۱۲

[۱۳۹]. وسیلهالنجاه، ج ۱، م ۴؛ سیستانى، تعلیقات على‏ العروه، م ۱۱ و ۱۳

[۱۴۰]. توضیح‏المسائل، م ۴

[۱۴۱]. امام، تحریرالوسیله، ج ۱، م ۴؛ صافى، جامع ‏الاحکام، س ۹؛ خامنه ‏اى، اجوبه الاستفتاءات، س ۴۴

[۱۴۲]. تبریزى، استفتاءات، س ۶۱؛ نورى، استفتاءات، ج ۲، س ۱۲؛ فاضل، جامع‏ المسائل، ج ۱، س ۱۴؛ تعلیقات على العروه، م ۱۱؛ مکارم و بهجت، توضیح ‏المسائل، م ۶؛ سیستانى، تعلیقات على‏ العروه، م ۱۱؛ وحید، توضیح‏ المسائل، م ۴

[۱۴۳]. وحید و نورى، توضیح‏ المسائل، م ۱۰؛ توضیح ‏المسائل مراجع، م ۱۰؛ مکارم، تعلیقات على ‏العروه، م ۱۰؛ بهجت، وسیلهالنجاه، ج ۱، م ۱۴؛ فاضل، تعلیقات على ‏العروه، ج ۲، م ۱۰

[۱۴۴]. امام، تحریرالوسیله، ج ۱، م ۱۳؛ خامنه ‏اى، اجوبه الاستفتاءات، س ۳۳ و ۳۸

[۱۴۵]. امام و نورى، توضیح ‏المسائل، ۹؛ خامنه ‏اى، اجوبه الاستفتاءات، س ۳۵

[۱۴۶]. مکارم، توضیح‏ المسائل، م ۱۰ و استفتاءات، ج ۲، س ۵؛. توضیح ‏المسائل مراجع، م ۹؛ وحید، توضیح‏ المسائل، م ۹؛ بهجت، توضیح‏ المسائل، م ۱۲ و ۱۳؛ وسیلهالنجاه، ج ۱، م ۱۴؛ تبریزى، استفتاءات، س ۲۶

[۱۴۷]. توضیح‏ المسائل، م ۹؛ جامع ‏الاحکام، ج ۱، س ۲۰

[۱۴۸].فاضل، جامع ‏المسائل، ج ۱، س ۲۵؛ امام، استفتاءات، ج ۱، س ۱۸؛ خامنه‏ اى، اجوبه الاستفتاءات، س ۳۲؛ تبریزى، استفتاءات، س ۱، العروهالوثقى، ج ۱، م ۵۳؛ بهجت، وسیلهالنجاه، ج ۱، م ۱۹؛ مکارم، توضیح‏ المسائل، م ۱۷؛ دفتر: وحید، صافى و نورى

[۱۴۹]. سیستانى، منهاج ‏الصالحین، ح ۱ م ۱۱

[۱۵۰]. دفتر: همه مراجع؛ عروهالوثقى، ج ۱، باب التقلید، م ۶۳

[۱۵۱]. (خِ یا خُ رِ) که هم به کسر و هم به ضم تلفظ می شود

[۱۵۲]. توضیح‏ المسائل مراجع، م ۳

[۱۵۳]. جواهرالکلام، ج ۶، ص ۴۶ و ۴۷

[۱۵۴]. در اینکه آن مجتهد باید از سایر مجتهدان دیگر، أعلم باشد، اختلاف نظر هست (ر.ک: عنوان «احتیاطات»)

[۱۵۵]. توضیح‏ المسائل مراجع، م ۸

[۱۵۶]. ر.ک: عنوان «الأعلم فالأعلم»

[۱۵۷]. توضیح‏ المسائل مراجع، ۷ و ۸

[۱۵۸]. مصباح، فوائد الاصول، ج ۲؛ خاتمه الکلام فى الجاهل العالم قبل الفصح؛ الثانى، کفایه الاصل خاتمهالاصول، صص ۳۷۴- ۳۷۹؛ التنقیح فى شرح العروه الوثقى (کتاب الاجتهاد والتقلید)، مسأله ۱۶، ص ۱۹۵- ۲۰۲

[۱۵۹]. مبانى تکمله المنهاج (کتاب القضاء)، ص ۳؛ التنقیح فى شرح العروه الوثقى (کتاب الاجتهاد والتقلید)، م ۵۷ و ۶۸؛ العروهالوثقى، م ۵۷؛ توضیح‏ المسائل مراجع، م ۷

[۱۶۰] . توضیح‏ المسائل مراجع، م ۷

[۱۶۱]. خامنه ‏اى، اجوبه الاستفتاءات، س ۵۱؛ فاضل، جامع ‏المسائل، ج ۲، س ۳۴؛ سیستانى، سایت، مصطلحات فقهى، س ۲؛ نورى، استفتاءات، ج ۲، س ۵۲۴

[۱۶۲]. توضیح ‏المسائل مراجع، م ۷؛ وحید، توضیح ‏المسائل، م ۷؛ نورى، توضیح ‏المسائل، م ۷؛ خامنه‏ اى، اجوبه الاستفتاءات، س ۵۰

[۱۶۳]. مکارم، توضیح‏ المسائل مراجع، م ۷؛ فاضل، جامع ‏المسائل، ج ۲ س ۳۲؛ بهجت، توضیح ‏المسائل، مقدمه و دفتر: همه مراجع

[۱۶۴]. العروهالوثقى، ج ۱ م ۶۳

[۱۶۵]. امام و نورى، توضیح‏ المسائل، م ۷

[۱۶۶] . توضیح ‏المسائل مراجع، م ۷؛ فاضل، تعلیقات على‏العروه، م ۶۳؛ خامنه ‏اى، اجوبه الاستفتاءات، س ۸؛ وحید، توضیح ‏المسائل، م ۷؛ تبریزى، استفتاءات، س ۳۳

[۱۶۷]. توضیح ‏المسائل، م ۹

[۱۶۸]. استفتاءات، ج ۲، س ۲

[۱۶۹]. خامنه ‏اى، اجوبه الاستفتاءات، س ۴۲؛ صافى، جامع ‏الاحکام، ج ۱، س ۲۸؛ تبریزى، التعلیقه على منهاج الصالحین، ج ۱، م ۵؛ سیستانى، المسائل المنتخبه، م ۱۰؛ دفتر: فاضل، بهجت، امام مکارم، نورى و وحید

[۱۷۰]. توضیح‏ المسائل مراجع، م ۲۲۲۵؛ نورى، توضیح ‏المسائل، م ۲۲۴۶؛ وحید، توضیح ‏المسائل، م ۲۳۰۴؛ خامنه‏ اى، اجوبه الاستفتاءات، س ۱۸۸۹ و ۱۸۹۰

[۱۷۱]. توضیح‏ المسائل مراجع، م ۲۲۲۵؛ نورى، توضیح ‏المسائل، م ۲۲۴۶؛ وحید، توضیح‏ المسائل، م ۲۳۰۴؛ خامنه‏ اى، اجوبه الاستفتاءات، س ۱۸۸۹ و ۱۸۹۰

[۱۷۲]. سیستانى، توضیح ‏المسائل مراجع، م ۲۲۵۲

[۱۷۳]. توضیح ‏المسائل مراجع، م ۲۲۵۳؛ وحید، توضیح ‏المسائل، م ۲۳۰۵؛ نورى، توضیح‏ المسائل، م ۲۲۴۷

[۱۷۴]. سیستانی، توضیح المسائل جامع، نشانه های بلوغ؛ بهجت، توضیح المسائل مراجع، م ۲۲۵۳

[۱۷۵]. توضیح ‏المسائل مراجع، م ۴۳۸؛ وحید، توضیح‏ المسائل، م ۴۴۴؛ نورى، توضیح ‏المسائل، م ۴۴۰

[۱۷۶]. صافى، هدایهالعباد، ج ۱، م ۲۱۷؛ فاضل، تعلیقات على‏ العروه، ح ۱، م ۷۰۱

[۱۷۷]. بهجت، وسیلهالنجاه، ج ۱، م ۲۳۹

[۱۷۸]. دفتر: همه مراجع

[۱۷۹]. دفتر: همه مراجع

[۱۸۰]. توضیح‏ المسائل مراجع، م ۲۴۳۵، ۲۴۳۳؛ نورى، توضیح ‏المسائل، م ۲۴۳۱؛ العروهالوثقى، ج ۲، (النکاح) م ۳۵؛ وحید، توضیح‏ المسائل، م ۲۴۴۴

[۱۸۱]. دفتر: همه مراجع

حمیدرضا
موضوعات: پرسش و پاسخ
مطالب مرتبط
  • معنای به پیشواز ماه رمضان رفتن چیست؟

    معنای به پیشواز ماه رمضان رفتن چیست؟

    سؤال: معنای به پیشواز ماه رمضان رفتن چیست؟ آیا روزه ای به نام روزه ی پیشواز داریم؟ جواب: معنای به پیشواز ماه رمضان رفتن این است که در روزهای قبل از شروع شدن ماه مبارک رمضان، خود را برای این ماه مبارک و روزه گرفتن در این ماه مبارک آماده کنیم. و افراد با توجه به توانایی و انگیزه های مختلف یک روز یا چند روز قبل از شروع شدن ماه رمضان، روزه گرفتن را شروع می کنند. اما نکته ای که وجود دارد این است که به پیشواز ماه رمضان رفتن یک کار واجب و لازم نیست و صرفاً عملی هست که خوب و نیکو است. و در شرع مقدس روزه ای به نام روزه ی پیشواز وجود ندارد، به خاطر همین افرادی که به پیشواز ماه مبارک رمضان می روند و قبل از شروع شدن ماه مبارک، روزه

    … ادامه مطلب …

  • احکام جامع اعتکاف مطابق با فتوای ده تن از مراجع تقلید

    احکام جامع اعتکاف مطابق با فتوای ده تن از مراجع تقلید

    بسم الله الرحمن الرحیم دانستن احکام شرعی یکی از مسائل ضروری و از جمله واجبات زندگی ما مسلمانان است به همین دلیل تصمیم گرفتم در ادامه مطالب احکام شرعی مجموعه ی “احکام جامع اعتکاف” مطابق با فتوای ده تن از مراجع عظام تقلید را تقدیم بینندگان وبگاهم کنم. قبل از مطالعه متن پرسش و پاسخ ها دانستن چند نکته ضروری است: ۱ـ برای درج این مطلب از نرم افزار “پرسش ها و پاسخ های دانشجویی” که توسط مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی تهیه شده استفاده کردیم اما برای ویرایش متن این مجموعه وقت زیادی صرف شده لذا انتظار می رود بینندگان عزیز و دوستان سایبری حق کپی رایت را رعایت کنند. ۲ـ در این مجموعه به ۷۰ پرسش مبتلابه در ارتباط با احکام اعتکاف پاسخ داده شده است. ۳ـ در تنظیم این متن، نظر حضرت امام خمینی ـ قدس سرّه

    … ادامه مطلب …

  • در صورت جزم ورود به حوزه، بهتر است چه رشته ای از دبیرستان خوانده شود؟

    در صورت جزم ورود به حوزه، بهتر است چه رشته ای از دبیرستان خوانده شود؟

    سؤال: در صورت جزم ورود به حوزه، بهتر است چه رشته­ ای از دبیرستان خوانده شود؟ جواب: با عرض سلام و احترام خدمت شما. نظر چند تن از علما را خدمت شما عرض می نماییم: حضرت آیت الله مکارم شیرازی (حفظه الله) در پاسخ به این سؤال فرمودند: بهتر است رشته مورد علاقه خود را انتخاب نماید.[۱] حضرت حجه الاسلام علیدوست عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم: ایشان در پاسخ به این سؤال در کتاب «صراط» که برای هدایت تحصیلی طلاب و دانش پژوهان تألیف کرده اند می نویسند: راجع به رشته مناسب در دوره ی دبیرستان، بایستی اذعان نمود که رشته تحصیلی نمی تواند تعیین کننده یا مانع کلی باشد، اما به نظر می رسد مناسب ترین رشته ها دو رشته است: رشته ریاضی و رشته علوم انسانی. دلیل رجحان رشته ریاضی با وجود کاربرد ناچیز آن در علوم

    … ادامه مطلب …

  • برای ورود به حوزه چه مقطعی از تحصیلات کلاسیک مناسب است؟

    برای ورود به حوزه چه مقطعی از تحصیلات کلاسیک مناسب است؟

    سؤال: برای ورود به حوزه چه مقطعی از تحصیلات کلاسیک برای غالب و نوع افراد مناسب است؟ لطفاً توضیح دهید. جواب: با عرض سلام و احترام خدمت شما دوست عزیز. در مورد این مسئله علما، استاید و صاحب نظران، دیدگاه های متفاوتی دارند اما نظر چند تن از علما را نقل و سپس نتیجه گیری می کنیم: در ابتدا نظر حضرت آیت الله مکارم شیرازی (دام ظلّه) را نقل می کنیم و سپس نظر دیگر اساتید. ایشان در جواب استفتائی که از دفترشان به عمل آمد، فرمودند: در صورت وجود علاقه و استعداد کافی، بهتر آن است پس از اخذ دیپلم وارد حوزه شوند.[۱] حضرت حجه الاسلام علیدوست عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم: ایشان در پاسخ به این سؤال در کتاب «صراط» که برای هدایت تحصیلی طلاب و دانش پژوهان تألیف کرده اند می نویسند: هیچ سنّ و مدرکی

    … ادامه مطلب …

  • شستن ناف و عورت در غسل چگونه باید باشد؟

    شستن ناف و عورت در غسل چگونه باید باشد؟

    سؤال: سلام مقلد رهبری هستم. الت تناسلی و ناف رو چجوری باید شست؟ با طرف راست یا چپ یا سرو گردن؟ من بنا به گفته یکی از اساتید احکام با سر و گردن میشستم! در نهایت تکلیف چیست؟ پاسخ: با عرض سلام و احترام خدمت شما. در هنگام شستن سر و گردن لازم نیست ناف و عورت شسته شود. شستن تمام عورت و ناف، بهتر است یک بار با طرف راست و بار دیگر با طرف چپ باشد اگرچه این کار لازم نیست! بلکه شستن نصف آن ها با هر طرف کفایت می کند. موفق باشید فلاح تفتی نوشته های مرتبط: احکام ضروری مربوط به غسل کردن شاید افضل از حج باشد! احکام جامع وضو احکام جامع اسامی متبرکه‏ احکام جامع جنابت از من روایت نکن هق هق گریه چت کردن با جنس مخالف چه حکمی دارد؟ احکام جامع زکات فطره

    … ادامه مطلب …

  • احکام جامع اسامی متبرکه‏

    احکام جامع اسامی متبرکه‏

    بسم الله الرحمن الرحیم دانستن احکام شرعی یکی از مسائل ضروری و از جمله واجبات زندگی ما مسلمانان است به همین دلیل تصمیم گرفتم در ادامه مطالب احکام شرعی مجموعه ی “احکام جامع اسامی متبرکه‏” مطابق با فتوای ده تن از مراجع عظام تقلید را تقدیم بینندگان وبلاگم بکنم. قبل از مطالعه متن پرسش و پاسخ ها دانستن چند نکته ضروری است: ۱- برای درج این مطلب از نرم افزار “پرسش ها و پاسخ های دانشجویی” که توسط مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی تهیه شده استفاده کردیم اما برای ویرایش متن این مجموعه وقت زیادی صرف شده لذا انتظار می رود بینندگان عزیز و دوستان سایبری حق کپی رایت را رعایت کنند. ۲- در این مجموعه به بیش از ۳۰ پرسش مبتلابه در ارتباط با احکام اسامی متبرکه پاسخ داده شده است. ۳- در تنظیم این متن، نظر حضرت امام

    … ادامه مطلب …

  • نظر بدهيد
  • نام:
    ایمیل:
    وبسایت:





    استفاده از مطالب وبگاه ما با ذکر منبع بلامانع می باشد
    Copyright © 2014 - 2015 Hr-Fallah.ir
    Designer : Mohammad Rafiei