حمیدرضا فلاح

حمیدرضا فلاح

حمیدرضا فلاح تفتی

تشرف شیخ حسن عراقی، اتمام حجت بر علمای اهل سنت

تعداد بازدیدها: 7,215 مشاهده

امام زمان

یکی از علمای اهل سنّت ـ که اهل سیر و سلوک نیز بوده ـ شیخ حسن عراقی است که مرد پهلوانی بوده و صدو سی سال عمر کرده است و خودش داستانش را برای شیخ عبدالوهاب چنین نقل کرده است:

من در اول جوانی بسیار زیبا بودم و افراد نابابی رفقای من بودند. روزهای جمعه به تفریح و گردش می رفتیم و همه در یک سنّ و سال بودیم. روزی از روزها که بیرون شهر رفته بودیم و سرگرم بازی و لهو و لعب بودیم، یک مرتبه مطلبی به دلم القا شد و در این فکر فرو رفتم که راستی؛ ما به خاطر همین کارها به دنیا آمده ایم؟! بازی و لهو و لعب و خوردن و مستی و….؟!

ای خوش آن جلوه که ناگاه رسد             ناگهان بر دل آگاه رسد

یک مرتبه تکانی خوردم و گفتم: «ما خُلِقنا لهذا»، برای این کارهای حیوانی به این دنیا نیامده ایم.

از رفقا فاصله گرفتم و به سوی شهر برگشتم. هر چه رفقا صدایم کردند که کجا می روی، توجه نکردم؛ و چون اصرار کردند، گفتم: من برای همیشه از شما کناره گرفتم و رفتم.

حال دیگری پیدا کردم که وصفش را نمی توانم بنمایم. تصادفاً چون روز جمعه بود، به یکی از مساجد بزرگ (مسجد جامع) برخورد کردم که در آن نماز جمعه بود و جمعیّت زیادی تجمع کرده بودند.

خطیب در بالای منبر مشغول خطبه بود و من جذب آن محفل شدم؛ به مناسبتی، خطیب از حضرت مهدی (علیه السّلام) و اوصاف آن حضرت سخن می گفت. سخن آن خطیب درباره حضرت مهدی (علیه السّلام) دل مرا زیر و رو کرد و محبّت عجیبی در دلم پیدا شد. با خود می گفتم: ای کاش من حضرتش را می دیدم. کم کم از محبّت به عشق یعنی (محبّت مفرط) رسیدم و در خواب و بیداری و نشست و برخاستم به یاد او بودم و به آروزی دیدارش به سر می بردم و در این مسیر افتادم.

شبی بعد از نماز مغرب در مسجد نشسته و در عالم حال بودم، در سیر دلدار و در حال یار بودم، ناگاه از پشت سر دستی به شانه ام خورد و مرا صدا زد و فرمود: حسن! گفتم: بله. فرمود: چه کسی را می طلبی؟ گفتم: مهدی (علیه السّلام) را. فرمود: منم مهدی، برخیز!

گفت پیغمبر که چون کوبی دری            عاقبت زآن در برون آید سری

حضرت فرمود: شب ظلمانی به صبح وصال رسید، بیا با هم به منزل برویم.

حضرتش جلو و من به دنبال او می رفتم تا اینکه به درِ منزل رسیدیم، در را باز کردم، به خانه وارد شدیم و نشست و سپس فرمود: «حسن! پشت سر من بنشین» و شروع کرد با من سخن گفتن، و آتش دلم را خاموش کردن و سوز فراق را به وصالش التیام دادن.

سپس فرمود: برخیز و همراه من نماز بخوان. تا صبح پانصد رکعت نماز خواند و من هم به متابعت حضرتش خواندم، علاوه بر نماز، دعاهایی خواندند و من هم خواندم.

فردا و فرداشب نیز اوراد و اذکاری به من تعلیم فرمودند. هفت شب در خانه ی من با من بود و هر شب پانصد رکعت نماز می خواند و من هم می خواندم، دعاهای زیادی به من تعلیم فرمود. روزی از حضرتش پرسیدم: عمر شریفتان چقدر است؟ فرمود: ششصد و بیست سال.[۱]

پس از این مدتی که با حضرتش بودم، خطاب به من فرمود: حسن! می خواهم بروم. گفتم: کجا می روی؟ اوّلِ ناز تو و نیاز من است، مرا هم را با خود ببر. فرمود: نه! این برنامه ای که با تو داشتم در تمام این مدت، با أحدی نداشتم! (که یک هفته در خانه او بمانم) بعد از این تو به أحدی نیاز نداری و به همین دستورها از نماز و دعا و اوراد و اذکار که به تو داده ام تا آخر عمر، عمل کن. من شروع کردم به گریه و التماس کردن که مرا هم با خود ببر، و حضرتش می فرمود: مصلحت نیست و امر به ماندن نمود.[۲]


[۱]. النجم الثاقب، ص۶۶۴٫

[۲]. النجم الثاقب، ص۶۶۲ ـ کتاب شیفتگان حضرت مهدی، ج۳، ص۴۰ و در مجالس حضرت مهدی، ص۱۲۸ به نقل از عنایات حضرت مهدی به علما و طلاب، ص۲۰۴٫

حمیدرضا
موضوعات: مذهب
مطالب مرتبط
  • شب قدر شب گناه نیست!

    شب قدر شب گناه نیست!

    صاحب کتاب «ابوب الجنان» که کتاب بسیار پربار و نایابی است می نویسد: جوان بی تقوایی که به خیر و سعادت خود در زندگی اهمیتی نمی داد و ملاحظه چیزی را نمی کرد، بر اثر چشم چرانی به دختری دل بسته بود، ولی آن دختر تن به خواسته نامشروع او نمی داد. شبی از شب های قدر که وقت بیداری و مناجات و قرآن و گریه و درد دل با خداست و مردم همگی در مساجد و مجالس احیاء جمع شده بودند، این جوان که دیده بود والدین آن خانم زودتر از منزل خارج شده اند راه را بر این دختر که قصد داشته به تنهایی مسیر بین خانه و مسجد را طی کند بست. دختر که دید کاری از دستش ساخته نیست در پاسخ به خواسته آن جوان گفت: امشب شب احیاء و شب گرفتن برات است. آیا انصاف

    … ادامه مطلب …

  • سفارش امام زمان در نیکی به پدر

    سفارش امام زمان در نیکی به پدر

    آقای سید محمد موسوی نجفی معروف به هندی که از اتقیای علما و ائمه ی جماعت حرم امیرالؤمنین علیه السّلام است نقل کرد از جانب شیخ باقر فرزند شیخ هادی کاظمینی مجاور نجف اشرف و ایشان از شخص مورد اعتمادی که به دلاکی اشتغال داشت. آن شخص را پدر پیری بود که هیچ گونه کوتاهی نسبت به خدمتگزاری او نمی کرد، حتی خودش برای او آب در مستراح می برد و منتظر می شد تا خارج شود و به مکانش برساند. پیوسته ملازم خدمت او بود، مگر در شب چهارشنبه که به مسجد سهله می رفت و در آن شب به واسطه ی اعمال مسجد سهله و شب زنده داری در آنجا، از خدمت معذور بود؛ ولی پس از مدتی ترک کرد و دیگر به آنجا نرفت. از او پرسیدم: ـ چرا رفتن به مسجد سهله را ترک کردی؟ گفت:

    … ادامه مطلب …

  • دستور آیت الله بهجت برای پیدا شدن گمشده

    دستور آیت الله بهجت برای پیدا شدن گمشده

    شاید این مطلب برای برخی از بینندگان تعجّب آور باشد که حتی برای پیدا کردن وسایل گمشده دستور و رهنمودی وجود داشته باشد اما بارها خودم یا خانواده ام وسایل و یا اشیاء گرانبهائی گم کرده ایم و با توسل به این دستور مرحوم آیت الله بهجت (رضوان الله تعالی علیه) گمشده های خود را پیدا کرده ایم! بنده اطمینان دارم اگر کسی با عقیده به این دستور عمل کند یقیناً به مقصود خود خواهد رسید. آیت الله محمدی ری شهری در کتاب «زمزم عرفان»، دستور مرحوم آیت الله بهجت (رضوان الله تعالی علیه) را اینگونه عنوان کرده اند: آیت الله بهجت در دیداری فرمودند: «أَصْبَحْتُ فی أَمانِ الله، أَمْسَیْتُ فی جِوارِ اللهِ»[۱] هفت بار، برای پیدا کردن گمشده خوب است. یکی می گفت[۲]: با کسی کار داشتم. نه اسمش را می دانستم و نه جایش را. از صبح تا

    … ادامه مطلب …

  • آیا می دانی روز عاشورا با من چه کردند؟!

    آیا می دانی روز عاشورا با من چه کردند؟!

    مرحوم سیّد محمدابراهیم قزوینی (متوفی۱۳۶۰ ه.ق) در صحن مطهّر حضرت اباالفضل علیه السّلام امام جماعت بودند و مرحوم آقا شیخ محمدعلی خراسانی (متوفی ۱۳۸۳) که واعظی بی نظیر بود، بعد از نماز ایشان منبر می رفت. یک شب، مرحوم واعظ خراسانی مصیبت حضرت اباالفضل علیه السّلام را خوانده و از اصابت تیر به چشم مقدّس آن حضرت یاد کرده بود. مرحوم قزوینی، که سخت متأثّر شده و بسیار گریه کرده بود، به ایشان گفته بود: چنین مصیبت های سخت را که سند خیلی قوی هم ندارد چرا می خوانید؟! شب در عالم رؤیا به محضر مقدّس حضرت اباالفضل علیه السّلام مشرّف شده بود، آقا خطاب به ایشان فرموده بود: سیّد ابراهیم! آیا تو در کربلا بودی که بدانی روز عاشورا با من چه کردند؟! پس از آنکه دو دستم از بدن جدا گردید، سپاه دشمن مرا تیر باران کردند، در

    … ادامه مطلب …

  • چرا شیخ کاظم روضه مرا نمی خواند؟!

    چرا شیخ کاظم روضه مرا نمی خواند؟!

    مرحوم سیّد عبدالرزّاق مقرّم (متوفی ۱۳۹۱ ه.ق) در «مقتل الحسین علیه السّلام» نقل می کند: دانشمند بزرگ، شیخ کاظم سبتی، برای من نقل کرد که، یکی از علمای برجسته و مورد اطمینان نزد من آمد و گفت: من رسول و فرستاده ی حضرت اباالفضل العباس علیه السّلام از سوی او هستم، و افزود: من آن حضرت را در خواب دیدم، به من فرمود: چرا شیخ کاظم سبتی مصیبت مرا نمی خواند؟! عرض کردم: من همواره می شنوم که شیخ کاظم مصیبت شما را می خواند. فرمود: به شیخ کاظم بگو این مصیبت را بخوان، و آن اینکه، هرگاه سوارکاری از پشت اسب بر زمین سقوط کند دست هایش را به زمین می گذارد، ولی اگر تیرها به سینه ی او فرو رفته باشند و دست هایش نیز بریده باشند، «بماذا یتلقی الأرض»؟! چگونه و با چه سختی یی، به زمین

    … ادامه مطلب …

  • توصیه امام زمان جهت توسل به حضرت اباالفضل

    توصیه امام زمان جهت توسل به حضرت اباالفضل

    حجت الاسلام و المسلمین حاج سیّد محمد تقی حشمت الواعظین طباطبائی قمی، داستانی را از مرحوم آیت الله العظمی مرعشی نجفی (قدّس سرّه) این چنین نقل کرده اند: یکی از علمای نجف اشرف، که مدتی به قم آمده بود، برای من چنین نقل کرد که: من مشکلی داشتم. به مسجد مقدس جمکران رفتم و درد دل خود را به محضر حضرت بقیه الله حجّت بن الحسن العسکری امام زمان ـ عجّل الله تعالی فرجه الشّریف ـ عرضه داشتم و از ایشان خواستم که نزد خدا شفاعت کنند تا مشکلم حل شود. برای این منظور چندین دفعه به مسجد جمکران رفتم. ولی نتیجه ای ندیدم! روزی هنگام نماز دلم شکست و عرض کردم: مولا جان! آیا جایز است که در محضر شما و در منزل شما باشم و به دیگری متوسّل شوم؟ شما امام من می باشید. آیا زشت نیست که

    … ادامه مطلب …

  • ۵ نظر برای این مطلب
  • لینکدین
    آگوست 11th, 2013 در 1:24 ب.ظ

    مطلب شما در لینکدین کار شد.
    با تشکر

      [پاسخ]

      رزمنده سایبری
      آگوست 12th, 2013 در 1:20 ق.ظ

      سلام
      خدا قوت
      یه سوال داشتم
      شما عباسعلی فلاح تفتی رو میشناسید؟
      http://s2.picofile.com/file/7889373866/Picture_002_053.jpg

        [پاسخ]

        حمیدرضا پاسخ در تاريخ آگوست 23rd, 2013 11:28 ق.ظ:

        سلام.
        نمیشناسم برادر!

          [پاسخ]

          محمدمهدی کرباسچی
          نوامبر 1st, 2013 در 9:46 ب.ظ

          باسمه تعالی
          سلام
          مطلق موسیقی در احادیث شیعه چه جایگاهی دارد؟!
          ممدوح است یا مذموم؟!

            [پاسخ]

            حمیدرضا پاسخ در تاريخ نوامبر 1st, 2013 9:50 ب.ظ:

            با عرض سلام و احترام.
            در هیچ روایتی از موسیقی و آوازخوانی مدحی به عمل نیامده ولکن فتوایی که مشهور علما در مورد موسیقی از اجتهاد در روایات و آیات میدهند این است که موسیقی اگر مطرب و لهوی و مناسب مجالس گناه باشد حرام است استماع آن!

              [پاسخ]

            • نظر بدهيد
            • نام:
              ایمیل:
              وبسایت:





              استفاده از مطالب وبگاه ما با ذکر منبع بلامانع می باشد
              Copyright © 2014 - 2015 Hr-Fallah.ir
              Designer : Mohammad Rafiei