حمیدرضا فلاح

حمیدرضا فلاح

حمیدرضا فلاح تفتی

از چیزی نمی ترسیدم

تعداد بازدیدها: 261 مشاهده

محرم سال ۵۵ اولین درگیری با پلیس را تجربه کردم. روز عاشورا بود که معمولاً هر سال در این وقت به امامزاده سیدحسین در جوپار[۱] می رفتیم. آن روز مانده بودم. بـرای سرزدن به دوستم فتحعلی، به هتل کسری آمـده بـودم. هـوا گرم بـود و هر دوی ما از پنجره ساختمان، پایین را نگاه می کردیم. آن طرف خیابان، در مقابل ما، شهرداری و شهربانی کرمان بودند. دختر جوانی با سر برهنه و موهای کاملاً بلنـد در پیاده رو در حال حرکت بود که در آن روزها یک امر طبیعی بود. در پیاده رو یک پاسبان شهربانی به او جسارتی کرد. این عمل زشت او در روز عاشورا برآشفته ام کرد. بدون توجه به عواقب آن، تصمیم به برخورد با او گرفتم.

پاسبان شهربانی به سمت دوستش رفت که پاسبان راهنمایی بود و در چهارراه جنب شهربانی مستقر بود. به سرعت با دوستم از پله های هتـل پایین آمدم. آن قـدر عصبانی بودم که عواقب این حمله برایم هیچ اهمیتی نداشت. دو پلیس مشغول گفت وگو با هم شدند. برق آسا به آنها رسیدم  با چند ضربه کاراته او را نقش بر زمین کردم. خون از بینی هایش فوران زد! پلیس راهنمایی سوت زد. چون نزدیک شهربانی بود، دو پاسبان به سمت ما دویدند. با همان سرعت فرار کردم و به ساختمان هتـل پـنـاه بـردم. زیر یکی از تخت ها دراز کشیدم. تعداد زیادی پاسبان به هتل هجوم آوردند. قریب دو ساعت همه جا را گشتند؛ اما نتوانستند مـرا پیدا کنند. بعد، از هتل خارج شدم و به سمت خانه مان حرکت کردم. زدن پاسبان شهربانی مغـرورم کرده بود. حالا دیگر از چیزی نمیترسیدم. [۲]


[۱]. جوپار شهری ییلاقی در بخش مرکزی شهرستان کرمان است، با ۲۵ کیلومتر مسافت از مرکز استان.

[۲]. از چیزی نمی ترسیدم (زندگی نامه خودنوشت شهید قاسم سلیمانی)، ص۶۴

حمیدرضا
موضوعات: اجتماعی
مطالب مرتبط
  • آماده سازی بسته های حمایتی برای کمک به نیازمندان

    آماده سازی بسته های حمایتی برای کمک به نیازمندان

    امام موسی کاظم علیه السّلام فرمود: فِطْرُکَ أَخَاکَ اَلصَّائِمَ أَفْضَلُ مِنْ صِیَامِکَ؛ افطاری دادن به برادر روزه دار از روزه ات بافضیلت تر است. (الکافی؛ ج۴، ص۶۸) * در آستانه فرا رسیدن ماه مبارک رمضان با توجه به شرایط بحرانی موجود و تعطیلی کسب و کارها، به سفره افطار نیازمندان کمک کنیم. * تهیه اقلام ضروری خوراکی برای نیازمندان از قبیل: برنج، روغن، رُب، ماکارونی و… * هر بسته افطاری با ۲۵۰ هزار تومان تهیه می شود. * کمک های نقدی و غیر نقدی خود را حداکثر تا اول ماه مبارک رمضان برای ما ارسال فرمایید. شماره کارت: ۳۴۷۴ – ۴۸۰۲ – ۹۹۱۷ – ۶۰۳۷ بانک ملی به نام حمیدرضا  فلاح تفتی * گزارش تصویری از تهیه اقلام خریداری شده را از طریق صفحه اجتماعی ما در اینستاگرام دنبال کنید. نوشته های مرتبط: معنای به پیشواز ماه رمضان رفتن چیست؟ جایزه

    … ادامه مطلب …

  • مشاوره و مشورت از دیدگاه اسلام

    مشاوره و مشورت از دیدگاه اسلام

    بسم الله الرحمن الرحیم معنای مشورت واژه ‌های «مشاوره» و «مشورت» از ماده «شور» به معناى استخراج رأى و نظر صحیح است.[۱] به این بیان ‌که انسان در مواقعى که خود درباره کارى به رأى و نظر صحیح نرسیده، به دیگرى مراجعه کند و از او نظر صحیح را بخواهد. و کلمه «شورا» به معناى آن پیشنهاد و کاری است که در باره ‌‌‏اش مشاوره می‌ شود.[۲] مشورت در قرآن «مشاوره» در اسلام جایگاه ویژه ‌ای دارد. قرآن کریم در آیاتی به این اهمیت می‌ پردازد. آنجا که می ‌فرماید: «وَ الَّذینَ اسْتَجابُوا لِرَبِّهِمْ وَ أَقامُوا الصَّلاهَ وَ أَمْرُهُمْ شُورى‏ بَیْنَهُمْ…»[۳]؛ «و آنان که دعوت پروردگارشان را پاسخ مى ‌‏گویند و نماز مى ‌‏گزارند و کارشان بر پایه مشورت با یکدیگر است…». با توجه به معنای مشاوره، معناى این آیه چنین مى ‏شود؛ مؤمنان کسانی هستند که برای هر کارى

    … ادامه مطلب …

  • نتیجه بدخلقی با خانواده

    نتیجه بدخلقی با خانواده

    سَعد ابن مَعاذ که یکی از اصحاب محترم پیامبر (صلّی الله علیه و آله) بود از دنیا رفت. رسول اکرم شخصاً از جنازه ی او تجلیل کرد، چند بار جنازه را به دوش خود حمل فرمود. خود حضرت در قبر رفت و جسد او را در قبر گذاشت و به دست خود لحد چید و دفن کرد. مادر سعد که این همه عنایت از پیغمبر (صلّی الله علیه و آله) درباره ی فرزند خود دید، گفت: یَا سَعْدُ هَنِیئاً لَکَ‏ الْجَنَّهُ؛ ای سعد! بهشت بر تو گوارا باد. فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلّی الله علیه و آله: «یَا أُمَّ سَعْدٍ مَهْ لَا تَجْزِمِی عَلَى رَبِّکِ فَإِنَّ سَعْداً قَدْ أَصَابَتْهُ ضَمَّهٌ»؛ پیامبر فرمود: «ای مادر سعد! آرام باش و در کار خدا به طور جزم سخن مگو! پسرت اینک در فشار و زحمت است». وقتی از آن حضرت علت را پرسیدند، فرمود:

    … ادامه مطلب …

  • عاقبت شوم یک نگاه به خانه همسایه

    عاقبت شوم یک نگاه به خانه همسایه

    یکی از وزرای دربار معتصم عباسی کاخی رفیع و بلند داشت که ایام تابستان را در آنجا می گذرانید، او گاهی به کنار پنجره می آمد و آزادانه نگاه به اطراف و خانه همسایه می کرد. اتفاقاً روزی کنار پنجره ای که مشرف به خانه مرد تاجری بود بی مهابا نگاه می کرد که ناگهان چشم او به دختری زیبایی افتاد و با یک نگاه دل از دست بداد و پایبند و اسیر عشق او گردید. از همان روز در جستجوی نام و نشان دخترک افتاد، معلوم شد که او دختر تاجری است. به عنوان خواستگاری به نزد او فرستاد. تاجر با این بهانه که ما را شایستگی این مقام نیست تا با وزیر وصلت کنیم عذر خواست و پیشنهاد او را قبول نکرد، اما وزیر چنان در آتش عشق می سوخت که برای رسیدن به وصال دختر از هیچ

    … ادامه مطلب …

  • رفتار شهید عباس بابایی با فردی که مشروب خورده بود

    رفتار شهید عباس بابایی با فردی که مشروب خورده بود

    یکی از پرسنل که نخواست نامش فاش شود گفت: از زمانی که به یاد دارم، همیشه شخصی مغرور و بی بندوبار بودم. از ابتدای ورودم به خدمت نیروی هوایی، سرپیچی کردن از دستورات، بخشی از وجودم شده بود. به طوری که پس از بیست سال خدمت، تنها یک بار ترفیع گرفته بودم و خلاصه به هیچ صراطی مستقیم نبودم. زمانی که شهید بابایی فرمانده پایگاه هوایی اصفهان بودند، یک روز بعد از ظهر، مست و لایعقل، تلوتلو خوران به طرف منزل می رفتم. به تقاطع یکی از خیابان های نزدیک خانه های سازمانی رسیده بودم. چشمم به دو نفر افتاد که به سوی من می آمدند. ابتدا اهمیتی ندادم. جلوتر که آمدند، متوجه شدم که سرهنگ بابایی و محافظ ایشان است. لحظه ای با خود فکر کردم، اگر او متوجه شود که من مشروب خورده ام شاید برایم گران تمام

    … ادامه مطلب …

  • مردی از تبار کربلای ۵

    مردی از تبار کربلای ۵

    به مناسبت سالروز شهادت شهید مدافع حرم محمودرضا بیضایی سه سال پس از پیروزی انقلاب در هجدهم آذرماه به دنیا آمد. همان سالی که موشک های عراقی شهرهای ایران را به آتش بسته بود و همان سالی که گروهک منافقین و فرقان، چهره های درخشانی همچون آیت‌ الله بهشتی و محمدعلی رجایی و باهنر را از مردم ما گرفته بودند؛ سال ۱۳۶۰ نامش را محمودرضا گذاشتند. در دامان گرم پدر و مادری مذهبی و مهربان بزرگ شد. از ده سالگی رو به ورزش کاراته آورده بود و علاقه و پشتکارش او را به مدال آوری نیز رسانده بود. به فوتبال علاقه مند بود و پیگیری مسابقات بسکتبال از سرگرمی های او به شمار می آمد. تبریز، ولادتگاه محمودرضا، محل تحصیلات او تا دبیرستان بود. در همان دوران تحصیل با حضور در جمع بسیجیان با فرهنگ مقاومت و ایثار و شهادت

    … ادامه مطلب …

  • ۳ نظر برای این مطلب
  • مهدی
    دی 15ام, 1400 در 4:47 ب.ظ

    خداوند شفاعت این شهید بزرگ رو شامل حال همه ما کند.آمین

      [پاسخ]

      عبدالحسین
      بهمن 24ام, 1400 در 12:56 ب.ظ

      سلام آیا هر اتفاق بدی که برای ما می افتد کار خداست یا کار بنده های بد خدا ؟؟؟(اتفاقاتی که دست ما نیست و خودمان نقشی نداریم)
      خب من وسواس فکری داشتم از ۶ سال پیش رفتم دکتر به خاطر کم کاری بی وجدانی و وقت نگذاشتن به من گفتن تو دو قطبی داری بعد از ۶ سال مشخص شد که من فقط یه وسواس فکری داشتم و الکی به من دارو های با دوز فوق‌العاده بالا میدادند الان این از جانب یه دکتر کثیف بی وجدان بوده و من هم هیچ اختیاری نداشتم
      من که از پزشکی سر در نمیارم بخوام حرف های یه دکتر رو انتخاب کنم یا تشخیص بدم درسته یا اشتباه
      ۶سال زندگی من به فنا رفت به معنای واقعی از همه چیزم موندم
      الان این چگونه است تقصیر بنده ی کثیف خداست یا کار خداست؟؟؟

        [پاسخ]

        حمیدرضا پاسخ در تاريخ اسفند 17ام, 1400 12:59 ب.ظ:

        سلام به عبدالحسین.

        در مورد تشخیص پزشکان یا افراد خبره و متخصص و مشورت با آنها این نکته قابل ذکر است که گاهی در پیدا کردن متخصص ما کم کاری داریم یا اینکه به چند متخصص باید مراجعه کنیم تا از درستی تشخیص آنها یقین پیدا کنیم و بعد به دنبال اجرا توصیه های آنها باشیم.

        آیا شما در پیدا کردن متخصص جهت تشخیص بیماری شما تلاش کافی و وافی رو داشته اید؟!

          [پاسخ]

        • نظر بدهيد
        • نام:
          ایمیل:
          وبسایت:





          استفاده از مطالب وبگاه ما با ذکر منبع بلامانع می باشد
          Copyright © 2014 - 2015 Hr-Fallah.ir
          Designer : Mohammad Rafiei