حمیدرضا فلاح

حمیدرضا فلاح

حمیدرضا فلاح تفتی

ابعاد مختلفی از زندگی حضرت زینب

تعداد بازدیدها: 1,541 مشاهده

ابعاد مختلفی از زندگی حضرت زینب

این نوشتار بر گرفته از ترجمه کتاب «فاطمه الزهراء بهجه قلب المصطفی» می باشد که به ابعاد مختلفی از زندگی حضرت زینب علیها السلام پرداخته است.

ولادت حضرت زینب علیها السلام

آن حضرت سومین فرزند حضرت زهرا علیها السّلام است و بر طبق نگارش برخى از محقّقان ولادت آن بانوى خوش یمن پاک و بزرگوار پنجم ماه جمادى الاول سال پنجم یا ششم هجرى است، و همچنین شعبان سال ششم هجرى، سال چهارم و نیز اواخر ماه رمضان سال نهم هجرى نیز گفته شده که قول اخیر درست نیست. زیرا حضرت زهرا پس از رحلت پدر بزرگوارش در سال دهم یا یازدهم هجرى (به اختلاف روایت) از دنیا رفت، اگر تولّد حضرت زینب سال نهم باشد با توجّه به اینکه وى دختر بزرگ آن حضرت است تولّد امّ کلثوم چه وقت خواهد بود و محسن را کى باردار شد که در شش‌ماهگى سقط شد؟ زیرا بر طبق این قول آن مقدار زمانى که باقى مى‌ ماند براى تولّد امّ کلثوم و باردار شدن به محسن کفایت نمى‌ کند.

آنچه که به نظر ما صحیح مى ‌رسد و آن را ترجیح مى‌ دهیم، آن است که ولادت آن حضرت در سال پنجم هجرى بوده و این بر طبق آن ترتیب وارد شده در فرزندان حضرت زهراست، به علاوه، روایتى در کتاب «بحار الانوار» از «العلل» در باب معاشرت فاطمه علیها السّلام با حضرت على علیه السّلام نقل شده که در آن روایت چنین آمده است:

حسن را بر روى دوش راستش و حسین را روى دوش چپش گذارده دست چپ امّ کلثوم را به دست راست خود گرفته به اتاق پدرش رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم روى نمود. . . .» اگر مقصود از این امّ کلثوم حضرت زینب باشد این خود دلیل بر آن است که وى در آن هنگام بزرگ بود و اگر مقصود خواهرش باشد این نیز دلیل بر آن است که حضرت زهرا زینب را در خانه گذارده تا به جاى او کارهاى خانه را انجام دهد و این نشانگر آن است که در آن هنگام بزرگسال بوده است.

صاحب کتاب «ناسخ التواریخ» مى ‌نویسد: به هنگام رحلت حضرت زهرا علیها السّلام زینب در حالى که چادرش بر زمین کشیده مى ‌شد، جلو آمده فریاد زد: اى پدر، اى رسول خدا! هم اکنون محرومیّت دیدار تو بر ایمان معلوم گردید و شناخته شد.

علاّمه مجلسى این روایت را از «روضه» نقل مى‌ کند:

«امّ کلثوم بیرون آمد در حالى که چادرى بر سر افکنده بود که قسمت پایین آن بر زمین کشیده مى ‌شد و پیراهنى بر تن کرده که اندامش را پوشیده بود صدا مى‌ زد: اى بابا، اى رسول خدا! هم اکنون به راستى تو را از دست دادیم، به طورى که دیدارى دیگر نخواهد بود.» بدون شکّ و تردید، مقصود از این امّ کلثوم، حضرت زینب است، چنانکه در روایت صاحب ناسخ التواریخ به اسم او تصریح شده است بدان جهت که او دختر بزرگ حضرت زهرا علیها السّلام بوده است، و این خود دلیلى روشن و واضح است که در آن هنگام عمر شریف آن حضرت بین شش و هفت بوده است.

این روایت شواهد و نظایرى دارد، از آن جمله روایتى است که در کتاب «الطراز المذهّب» از کتاب «بحر الصائب» به نقل از دیگر کتابها آمده است: به هنگام رحلت رسول خدا، امیر المؤمنین علیه السّلام و فاطمه زهرا علیها السّلام هر دو خوابى دیدند که دلیل بر فوت رسول خدا بود، از این رو شروع به گریه و زارى کردند. زینب علیها السّلام نزد رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم آمده گفت: اى جدّ بزرگوار! دیشب در خواب دیدم که بادى سیاه وزیدن گرفت و دنیا را تیره و تار ساخت، تاریکى همه جا را فرا گرفت و مرا از سویى به سوى دیگر مى ‌برد. درخت تنومندى را دیدم و از شدّت وزش باد به آن درخت چسبیدم. آن باد درخت را از جاى کند و بر زمین انداخت. بعد به شاخۀ بزرگى از شاخه‌ هاى آن درخت آویختم، آن را نیز کند، به شاخه‌ اى دیگر چسبیدم آن نیز شکست، به یکى از دو شاخه فرعى آن چسبیدم آن نیز شکست. در این حال از خواب بیدار شدم. رسول خدا در حالى که مى ‌گریست، خطاب به او فرمود: آن درخت جدّ تو است و شاخۀ نخستین مادرت فاطمه است، دومى پدرت على و آن دو شاخۀ دیگر برادرانت، حسنین مى‌ باشند که دنیا با فقدان آنان سیاه مى ‌گردد، تو در ماتم آنان لباس سیاه به تن خواهى کرد.[۱]

نام و کنیه حضرت زینب علیها السّلام

هنگامى که زینب علیها السّلام متولّد شد، مادرش حضرت زهرا علیها السّلام او را نزد پدرش امیر المؤمنین علیه السّلام آورده گفت: این نوزاد را نامگذارى کنید! حضرت فرمود: من از رسول خدا جلو نمى ‌افتم ـ در این ایّام حضرت رسول در مسافرت بودند ـ پس از مراجعت از سفر، امیر المؤمنین به حضرت عرض کرد: نامى براى نوزاد انتخاب کنید، رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم فرمود: من بر پروردگارم سبقت نمى ‌گیرم. در این هنگام جبرائیل فرود آمده سلام خداوند بزرگ را به پیامبر ابلاغ کرده گفت: نام این نوزاد را زینب بگذارید! خداوند این نام را براى او برگزیده است. بعد مصایب و مشکلاتى را که بر آن حضرت وارد خواهد شد، بازگو کرد. پیامبر اکرم گریست و فرمود: هرکس بر این دختر بگرید، همانند کسى است که بر برادرانش حسن و حسین گریسته باشد.

کنیۀ او امّ کلثوم و امّ الحسن است،ولی دلیل این کنیه را نیافتیم.

به او زینب کبرى گفته مى ‌شود تا بین او و دیگر خواهرش که به نام و کنیۀ او خوانده مى‌شود فرق باشد، همان گونه که به صدّیقۀ صغرى ملقب شده تا با مادرش صدّیقۀ کبرى فاطمۀ زهرا علیها السّلام اشتباه نشود.

القاب حضرت زینب کبری علیها السّلام

١: عالمۀ غیر معلّمه: داناى نیاموخته.

٢: فهمه غیر مفهّمه: فهمیده بى ‌آموزگار.

٣: کعبه الرّزایا: قبلۀ رنجها.

 ۴: نائبه الزهراء علیها السّلام: جانشین حضرت زهرا علیها السّلام، نمایندۀ حضرت زهرا علیها السّلام.

 ۵: نائبه الحسین علیه السّلام: جانشین حضرت حسین علیه السّلام، نمایندۀ حضرت حسین علیه السّلام.

 ۶: ملیکه الدنیا: ملکۀ جهان، شهبانوى گیتى.

٧: عقیله النساء: خردمند بانوان.

٨: عدیله الخامس من اهل الکساء: همتاى پنجمین نفر از اهل کساء.

 ٩: شریکه الشهید: انباز [شریک] شهید.

١٠: کفیله السّجّاد: سرپرست حضرت سجّاد.

١١: ناموس رواق العظمه: ناموس حریم عظمت و کبریایى.

١٢: سیّده العقائل: بانوى زنان خردمند.

١٣: سرّ أبیها: راز پدرش على علیه السّلام.

١۴: سلاله الولایه: فشرده و خلاصه و چکیدۀ ولایت.

١۵: ولیده الفصاحه: زادۀ شیوا سخنى.

١۶: شقیقه الحسن: دلسوز و غمخوار حضرت حسن علیه السّلام.

١٧: عقیله خدر الرساله: خردمند پرده‌نشینان رسالت.

١٨: رضیعه ثدى الولایه: کسى که از پستان ولایت شیر خورده.

١٩: بلیغه: سخنور رسا.

٢٠: فصیحه: سخنور گویا.

٢١: صدیقه الصغرى: راستگوى کوچک (در مقابل صدّیقۀ کبرى).

٢٢: الموثّقه: بانوى مورد اطمینان.

٢٣: عقیله الطالبیین: زن خردمند از خاندان حضرت ابو طالب (و در بین طالبیان).

٢۴: الفاضله: بانوى با فضیلت.

٢۵: الکامله: بانوى تامّ و کامل.

٢۶: عابده آل على: پارساى خاندان على.

٢٧: عقیله الوحى: بانوى خردمند وحى.

٢٨: شمسه قلاده الجلاله: خورشید منظومه ی بزرگوارى و شکوه.

٢٩: نجمه سماء النباله: ستارۀ آسمان شرف و کرامت.

٣٠: المعصومه الصغرى: پاک و مطهّرۀ کوچک.

٣١: قرینه النوائب: همدم و همراه ناگواریها.

٣٢: محبوبه المصطفى: مورد محبّت و محبوب حضرت رسول صلّى اللّه علیه و آله و سلّم.

٣٣: قرّه عین المرتضى: نور چشم حضرت على علیه السّلام.

٣۴: صابره محتسبه: پایدارى ‌کننده به حساب خداوند و براى خداوند.

٣۵: عقیله النبوّه: بانوى خردمند پیامبرى.

٣۶: ربّه خدر القدس: پرورنده پرده ‌نشینان پاکى و تقدیس.

٣٧: قبله البرایا: کعبه ی آفریدگان.

٣٨: رضیعه الوحى: کسى که از پستان وحى شیر مکیده است.

٣٩: باب حطّه الخطایا: دروازه ی آمرزش گناهان.

۴٠: حفره على و فاطمه: مرکز جمع ‌آورى دوستى و محبّت على و فاطمه.

۴١: ربیبه الفضل: پیش زاده ی فضیلت و برترى.

۴٢: بطله کربلاء: قهرمان کربلا.

۴٣: عظیمه بلواها: بانویى که امتحانش بس بزرگ بود.

۴۴: عقیله القریش: بانوى خردمند از قریش.

۴۵: الباکیه: بانوى گریان.

۴۶: سلیله الزهراء: چکیده و خلاصه حضرت زهرا.

۴٧: امینه الله: امانت‌ دار الهى.

۴٨: آیه من آیات اللّه: نشانى از نشانه ‌هاى خداوند.

۴٩: مظلومه وحیده: ستمدیده ی بى ‌کس.[۲]

سخنان بزرگان در شخصیت و شأن حضرت زینب علیها السّلام

١: علامه ی مجاهد سیّد عبد الحسین شرف الدّین رحمه الله گوید: کسى در کرامت و بزرگوارى اخلاقى، پاکى سرشت، پاکى وجود و خلوص جوهر از آن حضرت [زینب علیه السّلام] ـ به جز جدّ او و همان پدر و مادرى که او را به دنیا آوردند ـ برتر دیده نشده است. او از جمله زنان کمیابى بود که شتابزدگى او را منحرف، و خشم او را سبک نکرده هیچ عاملى بردبارى ‌اش را از وى نگرفته و بر او چیره نشده بود. در تیزهوشى، پاکى روح، لطافت احساس، نیرومندى و پایدارى و استوارى دل و جان آیتى از آیات الهى در والاترین شکل شجاعت و بلند پروازى و اوج‌ گیرى روحى بود…[۳]

٢: علامه شیخ جعفر نقدى گوید: زمینۀ پیدایش این بانوى پاک و بزرگوار و جاى پرورش این گوهر ارزنده (زینب علیها السّلام) دامان نبوّت بود. در خاندان رسالت رشد یافت و شیر وحى را از پستان زهراى بتول نوشید و غذاى بزرگوارى را از دست پسر عموى پیامبر تغذیه کرد. از این رو، پیدایشى پاکیزه، و پرورشى روحانى یافت، جامۀ عظمت و شکوه بر تن کرده قباى پاکدامنى و شرف و بزرگى پوشیده، پنج تنى که اصحاب کساء بودند، آموزش و پرورش و آراستنش را بر عهده گرفتند، و او را همین بس که اینان ادب‌ آموزان و استادان وى هستند.[۴]

٣: علامه ی مجاهد سیّد محسن امین رحمه الله گوید: زینب علیها السّلام از زنان برجسته و والا بود.

فضیلتش مشهورتر از آن است که لزومى به یادآورى داشته باشد و به نوشته آید.

برترى و برجستگى شأن و منزلت، نیرومندى برهان، برترى خرد، استوارى روحیّه، فصاحت گفتار و رسایى سخنانش که گویا از زبان پدرش امیر المؤمنین فرو مى‌ ریخت، از خطبه‌ هاى کوفه و شام وى به خوبى به دست مى‌ آید، و جاى شگفتى از زینب نیست که این چنین باشد، زیرا او شاخسارى از شاخه ‌هاى درخت پاک نبوّت و از تبار مطهّر هاشم بود، جدّش رسول خدا، پدرش وصىّ آن حضرت، مادرش حضرت زهرا و برادران او حسنین علیهما السّلام بودند، و بى ‌سابقه نیست که شاخه بر همان گونه باشد که اصل و ریشه‌اش بدان گونه است…[۵]

۴: علامه مامقانى رحمه الله گوید: زینب و چه زینبى! و تو چه مى‌ دانى که زینب کیست و چیست؟! او خردمند زن خاندان هاشم است، از صفات و ویژگی هاى برجسته‌ اى برخوردار بود که پس از مادرش هیچ زنى دیگر بدان پایه نمى ‌رسید، تا آنجا که گفته شده او صدّیقۀ صغرى و در حجاب و پاکدامنى یکتا بود. در دوران زندگى پدر و برادرانش تا روز عاشورا هیچ مردى چشمش به او نیفتاده بود. او در صبر و پایدارى و نیروى ایمان و پرهیزکارى نمونه و در فصاحت و بلاغت به گونه ‌اى بود که گویا سخنانش از زبان امیر المؤمنین علیه السّلام فرو مى‌ ریزد، که این مطلب بر کسى که در خطبه‌هایش دقّت کند به خوبى روشن است. و اگر بگوییم معصوم است، بر کسى که حالات آن حضرت را در روز عاشورا و پس از آن مطالعه کرده، قابل انکار نیست، که اگر آن واجدیّت مقام عصمت نبود حضرت امام حسین بخشى از وظایف امامت را در دوران بیمارى حضرت سجّاد به او واگذار ننموده آن وصایا و سفارشها را به وى نمى ‌فرمود و حضرت سجّاد او را در بیان احکام و برخى دیگر از نشانه ‌هاى ولایت نایب و نمایندۀ خود قرار نمى‌ داد.

روایت شیخ بزرگوار صدوق را در کتاب «اکمال الدین» و شیخ طوسى را در کتاب «غیبت» مورد مطالعه قرار دهید! این دو تن به صورت مسند از احمد بن ابراهیم روایت مى‌کنند که گفت: در سال ٢٨٢ بر حکیمه دختر حضرت جواد الائمه امام محمّد تقى علیه السّلام وارد شدم و از پس پرده با او صحبت کرده از دین و آیین او پرسیدم و او نام امام خود را گفت: فلانى پسر حسن. به او عرض کردم: فدایت شوم آیا آن حضرت را به چشم خود دیده ‌اید یا اینکه از روى اخبار و آثار مى‌ گویید؟ گفت: از روى روایتى که از حضرت عسکرى به مادرش نوشته شده است. گفتم: آن مولود کجاست؟ گفت: پنهان است. گفتم: پس شیعه چه کنند و نزد چه کسى مشکلات خود را بازگو نمایند؟ گفت: به جدّه، مادر حضرت عسکرى (ام ابی محمد). گفتم: آیا به کسى اقتدا کنم که زنى وصایت او را بر عهده دارد؟ گفت: به حسین بن على علیهما السّلام اقتدا کن که در ظاهر به خواهرش زینب علیها السّلام وصیّت کرد و هر گونه دانشى که از حضرت سجّاد بروز مى‌ کرد به حضرت زینب نسبت داده مى ‌شد تا بدین گونه جان حضرت سجّاد محفوظ بماند…[۶]

۵: علامه ابن اثیر گوید: زینب زنى خردمند و عاقبت‌ اندیش بود. پدرش على رضى الله عنهما او را به همسرى عبد اللّه بن جعفر برادرزاده ی خود درآورد. وى از او فرزندانى به نام على، عون اکبر، عبّاس، محمّد و امّ کلثوم را آورد، و به هنگام شهادت برادرش حسین علیه السّلام به همراه او بود و به دمشق برده شد. او را نزد یزید بن معاویه بردند، سخنان او به هنگامى که مرد شامى خواهرش فاطمه دختر على را از یزید خواستگارى کرد، در کتب تاریخ مشهور است، آن سخنان از نیروى عقلانى و پردلى و شجاعت او حکایت مى ‌کند…[۷]

۶: استاد محمّد فرید وجدى گوید: او زینب دختر على بن ابى طالب علیه السّلام از زنان با فضیلت و بانوان خردمند و بزرگوار بود و در واقعۀ کربلا همراه برادرش حسین بن على علیه السّلام شرکت داشت.[۸]

٧: ابو الفرج اصفهانى در «مقاتل الطالبیین» گوید: زینب عقیله دختر على بن ابى طالب علیه السّلام و مادرش فاطمه علیه السّلام دختر رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم بود. این همان بانوى خردمندى است که ابن عبّاس سخنان مادرش فاطمه علیها السّلام را در مورد فدک از او بدین عبارت نقل کرده است: حدیث کرد عقیلۀ ما، زینب دختر على علیه السّلام.

و در «جنّات الخلود» عبارتى آمده که معنایش چنین است: زینب کبرى در بلاغت و زهد و تدبیر و شجاعت همتاى پدر و مادرش علیهما السّلام بود. پس از شهادت حضرت امام حسین علیه السّلام سرپرستى و تنظیم و تدبیر امور تمام افراد اهل بیت بلکه تمام هاشمى‌ ها را بر عهده داشت.[۹]

٨: علامه أسد حیدر گوید: صداى زینب آن بانوى با فضیلت که از دیگران کمک مى ‌خواست، بلند مى‌شود. زینب دختر امیر المؤمنین در میدان جهاد با دلى آرام و قلبى مطمئن حاضر مى‌شود و در آنجا اهداف قیام برادرش را بازگو مى‌ کند و مردم را با سخنانى رسا به دوران حکومت امیر المؤمنین ارجاع مى ‌دهد، زیرا با بلاغتى که داشت، گویا آن سخنان از زبان پدرش فرو مى ‌ریخت، به طورى که حاضران در آن مجلس چنین گواهى داده توصیف کرده‌ اند. او به سان زنى اندوهناک و ماتم زده نبود که غم سراسر وجودش را فرا گرفته گرفتار حزن و اندوه باشد و همه چیز را از یاد برده بزرگى مصیبت او را از خود بى‌ خود نموده عمق فاجعه عنان اختیار و هوش را از کفش ربوده باشد. او اگر مى‌ خواست تحت تأثیر مصائب و غم ها باشد چگونه مى ‌توانست از آن افراد تحت سرپرستى خود، به ویژه کودکان بى‌ سرپرست به خوبى نگهدارى و مواظبت نماید.

شجاعت و قهرمانى خود را در جهادش نشان داد و در رویارویى با ناگوارى و ناملایمات به سان کوه در مقابل تندبادها استوار ماند. او مصیبتها و سختیها را به خاطر رضاى خداوند متعال و جهاد در راهش و سرافرازى کلمه و آیینش تحمّل کرد…[۱۰]

٩: حافظ جلال الدین سیوطى در رسالۀ «زینبیّه» خود گوید: زینب علیها السّلام در زمان زندگى جدّش رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم متولّد شد، او بانویى خردمند، تیزهوش و دانا، و داراى دلى نیرومند بود، حسن علیه السّلام هشت سال و حسین هفت سال و زینب پنج سال پیش از رحلت رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم متولّد شدند.

١٠: نیشابورى در «رسالۀ علویّه» خود گوید: زینب دختر على علیه السّلام در فصاحت و بلاغت و زهد و عبادتش همچون پدرش مرتضى علیه السّلام و مادرش حضرت زهرا علیها السّلام بود.

١١: ادیب دانشمند «حسن قاسم» در کتابش «بانو زینب» گوید: بانوى پاک و پاکیزه زینب دختر امام على بن ابى طالب پسر عموى رسول خدا و یار و یاور دو ریحانه ی آن حضرت، داراى شریف ‌ترین نسب و گرامى‌ ترین شخصیّت خانوادگى، کامل ترین روحیّه و پاکترین دل ها بود، گویا در قالبى وسیع و آکنده از عطر فضیلت ها ریخته شده پیشاروى آن کس که پژوهشگر آثار او باشد، رمز حقیقت، رمز فضیلت و شجاعت، سرّ جوانمردى و فصاحت بیان و نیرومندى دل آشکار مى ‌شود، او نمونۀ زهد و پرهیزگارى، و نمونۀ عفاف و شهامت است. در این گفتار عبرت و درس آموختنى است…

و نیز گوید: اگر در بین زنان افراد مشهور باشند، آن حضرت شایسته‌ ترین آنان است، در آنجا که فضایل انسانى را یکایک بشمرند… از وفا و سخاوت، صفا و شجاعت، خویشتن‌ دارى و علم و عبادت، پاکدامنى و پارسایى سخن به میان آید، زینب علیها السّلام بهترین مثال براى جلوه ‌هاى تمام فضایل است.[۱۱]

عبادت و بندگی حضرت زینب علیها السلام

امّا زینب علیها السّلام در عبادت، ثانى مادر بود، تمام شب هایش را به تهجّد و شب‌ زنده‌ دارى و تلاوت قرآن مجید مى‌ گذرانید. برخى از فضلا و بزرگان گفته ‌اند:

آن حضرت در تمام دوران زندگى ‌اش هیچ‌گاه تهجّد و شب‌زنده ‌دارى را حتّى در شب یازدهم محرّم ترک نکرد.

بعد مى ‌گوید: و از حضرت زین العابدین على بن الحسین علیه السّلام روایت شده است:

آن شب دیدم او نمازش را نشسته مى ‌خواند.

از فاضل قائنى بیرجندى نقل شده که وى از بعضى کتاب هاى معتبر مقتل از حضرت سجّاد نقل کرده که حضرت فرمود: عمّه‌ ام زینب علیها السّلام با تمامى مصیبت هایى که بر او وارد شد، در طول راه شام نافلۀ شبش ترک نشد.

از همین فاضل محترم نیز نقل شده است: حضرت امام حسین علیه السّلام به هنگام آخرین وداع با خواهرش زینب علیها السّلام به او فرمودند: خواهرم مرا در نماز شب از یاد نبرى.

این روایت را نیز از کتب معتبر مقتل نقل کرده است.

علاّمه شیخ شریف جواهرى در کتاب «مثیر الاحزان» آورده که فاطمه دختر امام حسین علیه السّلام گوید: عمّه ‌ام زینب علیها السّلام در آن شب (شب دهم محرم) در محراب عبادتش ایستاده دعا مى ‌خواند و به خدا استغاثه مى ‌کرد، آن شب دیدگان هیچ یک از ما به خواب نرفت و آه و ناله ‌اش فرو ننشست.

برخى از پژوهشگران روایت کرده ‌اند که حضرت زین العابدین علیه السّلام فرمود: عمّه ‌ام زینب در تمام طول مسافرت از کوفه به شام نمازهاى واجب و نوافلش را ایستاده مى‌ خواند و در یکى از منازل دیدم نشسته مى ‌خواند. علّت این کار را پرسیدم. پاسخ داد: به خاطر شدّت گرسنگى و ضعف، سه شبانه روز است که دیگر نمى ‌توانم ایستاده نماز بخوانم. زیرا حضرت غذاى خود را بین کودکان تقسیم مى‌ کرد، به خاطر اینکه دشمن به هر کدام ما در شبانه روز فقط یک قرص نان مى‌ داد.

هرگاه انسان به دقّت به حالات آن حضرت نگاه کند و توجّه و انقطاع او را به خداوند متعال ببیند، در عصمت آن حضرت تردیدى به خود راه نمى ‌دهد و یقین مى ‌کند که آن حضرت از همان زنان پارسایى است که تمام حرکات و سکنات خود را وقف خداوند متعال نموده ‌اند و از همین رهگذر به جایگاه رفیع و درجات بلندى که از درجات پیامبران و اوصیا حکایت مى ‌کند، رسیده است.[۱۲]

عفت و پاکدامنی حضرت زینب کبری علیها السلام

یحیى مازنى روایت کرده است: مدت ها در مدینه در خدمت حضرت على علیه السّلام به سر بردم و خانه‌ ام نزدیک خانه ی زینب دختر امیر المؤمنین بود. به خدا سوگند هیچ‌ گاه چشمم به او نیفتاده صدایى از او به گوشم نرسید. به هنگامى که مى‌ خواست به زیارت جدّ بزرگوارش رسول خدا صلّى الله علیه و آله و سلّم برود، شبانه از خانه بیرون مى ‌رفت، در حالى که حسن علیه السّلام در سمت راست او و حسین علیه السّلام در سمت چپ او و امیر المؤمنین علیه السّلام پیش رویش راه مى‌ رفتند. هنگامى که به قبر شریف رسول خدا نزدیک مى‌ شد، حضرت على جلو مى‌ رفت و نور چراغ را کم مى ‌کرد. یک بار امام حسن علیه السّلام از پدر بزرگوارش درباره ی این کار سؤال کرد، حضرت فرمود: مى‌ ترسم که کسى به خواهرت زینب نگاه کند.[۱۳]

شکوه و بلند مرتبگی حضرت زینب علیها السلام

در اخبار آمده است که هرگاه حضرت زینب به دیدار برادرش امام حسین علیه السّلام مى ‌آمد، حضرت به احترام او جلو پایش حرکت مى ‌کرد و سر پا مى ‌ایستاد و او را در جاى خود مى ‌نشاند. و به راستى که این خود مقام عظیمى است که آن حضرت در نزد برادرش داشت، همان گونه که او امین و امانت دار پدر نسبت به هدایاى الهى بود. در حدیثى که مجلسى در جلد نهم بحار الانوار در شهادت حضرت على علیه السّلام نقل کرده، چنین آمده است: حسن خواهرش زینب را صدا زده گفت: اى امّ کلثوم حنوط جدّم رسول خدا را بیاور! زینب علیها السّلام فورا حنوط را آورد. هنگامى که سر آن را گشود، بوى خوش آن تمام خانه و شهر کوفه و خیابان ها و کوچه ‌هاى آن را خوشبو کرد.[۱۴]

علاّمه سیّد جعفر آل بحرالعلوم طباطبائى در «تحفه العالم» گوید: زینب کبرى همسر جعفر و کنیه ‌اش «امّ حسن» است، در جلالت قدر و والایى مقام او همین بس که در اخبار آمده که بر حضرت امام حسین علیه السّلام وارد شد در حالى که آن حضرت مشغول قرائت قرآن بود، قرآن را روى زمین گذاشته به احترام او از جاى حرکت کرده سر پا ایستاد.[۱۵]

آگاهی و شناخت حضرت زینب به خدای تعالی

در فضل و معرفت آن حضرت همین بس که حضرت صادق علیه السّلام به رفتار و کردار او در واقعۀ عاشورا استدلال کرده است، چنان که در کتاب «جواهر» در جواز و عدم جواز دریدن جامه در مرگ پدر و برادر از حضرت صادق علیه السّلام روایت شده که فرمود: در عزاى حسین بن على علیهما السّلام زنان فاطمى گریبان دریده بر خود سیلى زدند که بر کسى همچون حسین بن على بر صورت ها نواختن و گریبان ها چاک زدن جا دارد.

صاحب جواهر در ذیل این حدیث مى ‌گوید: مسلّم است که در آن میان دختران و خواهران حضرت نیز بوده ‌اند.[۱۶]

علاّمه شیخ جعفر نقدى گوید: امّا زینب در شهر علم پیامبر رشد یافته سپس در دامن دروازه ی علم آن حضرت ـ امیر المؤمنین على علیه السّلام ـ بزرگ شده از پستان مادرش حضرت زهرا علیها السّلام شیر مکیده و تغذیه کرده است و عمرى را با دو امام بزرگوار که نوه ‌هاى رسول خدایند، به سر برده و آنان شهد علم را به کام او ریخته و به او چشانیده‌ اند. او گنجینۀ علوم آل محمّد علیهم السّلام و نمونه ی فضایل آنان است که دشمن کینه ‌توزشان یزید بن معاویه درباره ی آنان اعتراف کرده است در آنجا که درباره ی حضرت سجّاد علیه السّلام گفت: «او از خانواده ‌اى است که دانش به آنها چشانیده شده است.»

و برادرزاده ‌اش حضرت سجّاد درباره ی آن حضرت گفت: «أنت بحمد الله عالمه غیر معلّمه و فهمه غیر مفهّمه»؛ تو بحمد الله دانشمندى آموزگار نادیده و دانایى بدون آموزنده مى‌ باشى» و مقصود حضرت سجّاد علیه السّلام از این جمله آن بود که مادّه و منبع علوم تو از همانجاست که مردان بزرگ این خانواده رفیع دانش خود را از آنجا گرفته ‌اند. او بدون اینکه استادى دیده و یا از دانشمندان و بزرگان حدیث شنیده باشد، مورد الهامات غیبى قرار مى ‌گرفت. البته دستیابى به این نیروى الهى بر اثر تربیتى بود که از سوى جدّ بزرگوارش رسول خدا و پدرش امیر المؤمنین و مادر و برادرانش نسبت به او اعمال مى ‌شد و یا فقط به صرف همین که منسوب به آنان بوده و در طینت با آنان هماهنگى و اتّحاد داشته، همان طینتى که پاکى و پاکیزگى را همچون کهربا به خود جذب مى‌ کرده، و بدان وسیله عوامل بازدارنده ی مادّى را از خود دور ساخته و تنها جاذبه ‌هاى لطف فیاض الهى باقى مانده است…

شیخ صدوق، محمّد بن بابویه رحمه الله مى‌ گوید: حضرت زینب علیها السّلام نیابت خاصّى از طرف امام حسین علیه السّلام داشت و مردم در مسائل حلال و حرام به او مراجعه کرده از او مى ‌پرسیدند، تا اینکه حضرت سجّاد علیه السّلام بهبود یافت.

شیخ طبرسى رحمه الله گوید: حضرت زینب علیها السّلام روایات بسیارى را از قول مادرش حضرت زهرا روایت کرده است.

از عماد المحدّثین روایت شده است که: حضرت زینب علیها السّلام از مادر و پدر و برادرانش و از امّ سلمه و امّ هانى و دیگر زنان روایت مى‌کرد و از جمله کسانى که از او روایت کرده‌ اند، ابن عبّاس و على بن الحسین (علیهما السّلام) و عبد اللّه بن جعفر و فاطمه ی صغرى دختر امام حسین علیه السّلام و دیگرانند.

ابو الفرج گوید: زینب بانویى عقیله که ابن عبّاس سخنان حضرت زهرا علیها السّلام را در مورد فدک از قول او نقل کرده و گوید: عقیله ی ما زینب دختر على علیه السّلام به من گفت.

از ظاهر فرمایش فاضل دربندى و دیگران چنین به دست مى‌ آید که آن حضرت علم منایا و بلایا (خواب ها و حوادث آینده) را همچون بسیارى از یاران حضرت على علیه السّلام، مانند میثم تمّار و رشید هجرى و برخى دیگر مى‌ دانسته و بلکه در ضمن اسرارى که بیان کرده، به طور قطع و مسلّم آن حضرت را از مریم دختر عمران و آسیه دختر مزاحم و دیگر زنان با فضیلت برتر دانسته است.

وى در ضمن فرمایش حضرت سجّاد علیه السّلام که به آن حضرت فرموده بود: «اى عمّه تو بحمدالله دانشمند بدون آموزگار و فهمیده ی بدون آموزنده هستى.»، گوید: این فرمایش خود دلیل و حجّت بر آن است که زینب دختر حضرت امیر المؤمنین علیه السّلام محدّثه بوده یعنى به او الهام مى ‌شده است و علم او از علوم لدنّى و آثار باطنى مى‌ باشد.

علامه ی فاضل، سیّد نور الدّین جزائرى در کتاب خود به نام «الخصائص الزینبیّه» که به زبان فارسى است، گوید:

در کتابى نوشته بود که در دوران حکومت حضرت على علیه السّلام حضرت زینب علیها السّلام مجلس درسى در خانه ی خود ترتیب داده بود و براى زنان قرآن را تفسیر مى‌ کرد.

روزى آیۀ شریف «کهیعص» را تفسیر مى‌ کرد و در همان زمان حضرت على علیه السّلام وارد شد. به او فرمودند: نور چشمم! شنیدم آیۀ شریف «کهیعص» را تفسیر مى‌ کردى؟ گفت: آرى. فرمود: این رمزى است براى مصیبتى که بر شما خاندان پیامبر وارد مى ‌شود. بعد حضرت مصائب را تشریح فرمود و زینب علیها السّلام با صداى بلند گریه کرد.

مرحوم شیخ ذبیح الله محلاتی گوید: از مدت اقامت علی در کوفه یکسال می گذشت. گروهی از زنان خردمند و بزرگوار کوفه، شوهران خود را به حضور امیرمؤمنان فرستادند و پیغام دادند: ما شنیده ایم که زینب بسان مادر خود به زینت علم و دانش فراوان آراسته است، اجازه دهید تا به خدمتش شرفیاب شده و از خرمن دانش او خوشه چینی کنیم.[۱۷]

صبر و استقامت حضرت زینب علیها السلام

علامه مقرّم گوید: زنان گفتند: شما را به خداوند سوگند مى ‌دهیم که ما را از کنار اجساد کشتگان عبور دهید. هنگامى که چشمشان بر پیکرهاى پاره پاره شده افتاد در حالى که نیزه‌ ها بر بدن هایشان میخکوب و شمشیرها از خونشان رنگین و اسب ها لگدکوبشان کرده و آنان را در هم کوبیده بودند، شیون و ناله سر داده بر سر و صورت زدند. زینب علیها السّلام فریاد برآورد: وا محمّدا، اى رسول خدا! این حسین است که بدین سان برهنه افتاده، به خاک و خون آغشته گردیده و رگ و پیوندش از هم گسیخته است و اینان دختران تو هستند که به اسارت مى‌ روند و فرزندان تو که کشته گشته ‌اند. در این حال هر دوست و دشمنى بر حالشان گریست، به گونه‌ اى که حتّى از دیدگان اسب ها اشک سرازیر شده بر دست و پایشان فرو ریخت.

بعد دست ها را زیر بدن برادر برده به سوى آسمان بلند کرده گفت: خداى من! این قربانى را از ما بپذیر! این موضع ‌گیرى و این حالات نشان دهنده ی آن است که بر تخت جلالت و شکوه نشسته و به سان برادر بزرگوارش با حفظ مراتب و درجاتى که باید بین آن دو در نظر گرفت، نسبت به این نهضت مقدّس از او عهد و میثاق گرفته شده است.

هنگامى که حضرت حسین علیه السّلام تکلیف و وظیفۀ خود را به خوبى عمل کرده و از عهده ی آن برآمد، زینب علیها السّلام به انجام وظیفه و مأموریت خود پرداخت که یکى از آنها همین بود که قربانى خود را تقدیم حضور پروردگار نموده آن را معرّفى نماید و بعد مشغول انجام بقیّۀ وظایف خود گردد. با توجّه به وحدت مقام نورى و یگانگى عنصر و ریشۀ اصلى آن دو، این وحدت در تعهّد و وظیفه چندان هم دور نیست.

حضرت سکینه بدن پدر را در آغوش گرفته چنین نقل کرد که در آن لحظه این کلمات را از آن حضرت شنیده که مى ‌فرمود:

شیعتى ما ان شربتم          عذب ماء فاذکرونى

أو سمعتم بغریب           أو شهید فاندبونى

شیعیان من! هرگاه که آب خوش‌ گوارى نوشیدید، به یاد من باشید! و نیز اگر احوالات غریب و شهیدى را شنیدید، بر من ندبه و گریه نمایید!

هیچ کس نتوانست او را از بدن پدر دور سازد تا اینکه عدّه ‌اى بر او جمع شده به زور وى را از کنار بدن حضرت دور ساختند. و امّا على بن الحسین علیهما السّلام، هنگامى که چشمش بر بدن هاى بى ‌سر آنان افتاد و در بین آنان جگرگوشه ی حضرت زهرا را به گونه‌ اى دید که به واسطۀ عمق فاجعه و شدّت آن آسمان ها شکافته، زمین از هم گسیخته مى ‌شود و کوه ها فرو مى ‌ریزد، بر آن حضرت خیلى دشوار آمده و ناراحتى ‌اش فزونى یافته و آثار این حالات در چهره ‌اش نمایان شد. زینب علیها السّلام بر این حالت ترسیده شروع به دلدارى و تسلاى آن حضرت نمود با اینکه صبر خود حضرت به پایه ‌اى بود که کوه ها همتاى صبر و بردبارى ‌اش نبودند. از جمله مطالبى که به آن حضرت گفت، این عبارات بود:

اى یادگار جدّ و پدر و برادرم! به خدا سوگند آنچه که پیش آمده، تعهّدى بوده که خداوند از جدّ و پدرت گرفته و خداوند متعال از مردمانى میثاق و عهد گرفته است که فراعنه ی این زمین آنان را نمى ‌شناسند ولى آنان در بین ساکنان آسمان ها معروفند، آنان این پیکرهاى پاره پاره و این بدن هاى به خون آغشته را جمع‌ آورى و دفن خواهند نمود و در این سرزمین براى پدرت که سالار شهیدان است، پرچمى خواهند افراشت که در گستره ی زمان و گذشت شب و روز آثارش محو نگردیده فرسوده نخواهد گشت. پیشوایان کفر و رهبران گمراهى در محور نابودى‌ اش خواهند کوشید و جز ترقّى و رشد و اعتلا [براى آن علم و پرچم] اثرى نخواهد داشت.[۱۸]

مصائب و رنجهاى حضرت زینب علیها السّلام

مغلوله الایدى الى الاعناق                 تسبى على عجف من النّیاق
دست ها به گردن ها بسته و بر روى شتران (ماده) لاغر به اسارت برده مى ‌شود.

حاسره الوجه بغیر برقع                    لا ستر غیر ساعد و اذرع
روى باز، بدون روبند، و پوششى غیر از ساق دست و مچ هاى خود نداشت.

قد ترکت عزیزها على الثّرى                 و خلّفته فى الهجیر و العرى
عزیز خود را بر روى خاک گذارده زیر آفتاب سوزان با بدن برهنه او را ترک کرده بود.

ان نظرت لها العیون ولولت                     او نظرت الى الرّءوس اعولت
اگر دیده‌ ها بر او افتد به ناله درآید و اگر به سرها بنگرد دگرگون شود.

تودّ انّ جسمها مقبور                     و لا یراها الشّامت الکفور
آرزو مى ‌کرد که اى کاش مرده بود و زیر خاک پنهان مى ‌شد و دشمن ناسزاگوى ناسپاس او را نمى ‌دید.[۱۹]

علاّمه مقرّم گوید: از مرحوم شیخ هادى کاشف الغطاء أعلى الله مقامه سراینده ی اشعار فوق شنیدم که مى ‌گفت: هنگامى که مى‌خواستم اشعار فوق را پاکنویس کنم وقتى به آخرین شعر رسیدم که «تودّ انّ جسمها مقبور…» باشد، دیدم این بیت به دنبالش نوشته شده است:

و هى باستار من الانوار                       تحجبها عن اعین النظّار
او با پرده‌ هاى نورى از چشمان بینندگان پنهان بود.

از مشاهده ی این بیت تعجّب کردم و هنگامى بر تعجّبم افزوده شد که پس از پاکنویس کردن وقتى به پیش نویس مراجعه کردم، آن شعر را ندیدم و یقین کردم که این یک امر غیبى است که اهل ایمان را توان انکارش نیست و از وجود مقدّس حضرت بقیه الله چندان به دور نیست که چنین چیزى را خود حضرت نوشته باشد.[۲۰]

وفات و مزار حضرت زینب علیها السّلام

در تاریخ وفات و محل دفن آن حضرت اختلاف است، و این نخستین مورد اختلاف در اسلام نیست بلکه در تاریخ تولّد و وفات بیشتر امامان چنین اختلافى وجود دارد و شاید سبب و علّت این اختلاف بر پژوهشگران و اندیشمندان پوشیده نباشد. اکنون اقوالى را که در این باره وجود دارد، نقل مى‌ کنیم:

١: گفته شده است که حضرت در مدینه ی منوّره وفات یافته و همانجا دفن گردیده است و این رویداد پس از بازگشتن از شام بوده است…

٢: گفته شده است که حضرت در اطراف شام وفات کرده است…

٣: گفته شده است که حضرت در خود شهر شام فوت کرده است…

۴: در یکى از روستاهاى شام از دنیا رفته است… درباره ی دفن در آنجا بدین گونه سخن گفته ‌اند که در سال قحطى مدینه آن حضرت به همراه همسرش جناب عبد اللّه به شام رفته در آنجا از دنیا رفت…

۵: از عبیدلى که از نسب‌ شناسان مشهور است، در «اخبار الزینبیّات» پس از ذکر داستان تبعید آن حضرت از مدینه به دستور یزید، نقل شده که آن حضرت مصر را انتخاب کرده در بعد از ظهر روز یکشنبه پانزدهم ماه رجب سال ۶٢ هجرى در آنجا دیده از جهان فرو بست و در خانۀ مسلمه ی بن مخلّد انصارى والى آنجا دفن شد. ناشر کتاب «الزینبیات» موافقت با این قول را از عده ‌اى از تاریخ ‌نویسان نقل کرده است[۲۱].[۲۲]

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

[۱] . نقدى، زینب کبرى، صص ١٩- ١٨

[۲] . این القاب را از کتاب «زینب کبرى» تألیف نقدى و «الخصائص الزینبیّه» تألیف جزائرى و «الانوار القدسیه» دیوان آیت الله غروى اصفهانى: و «عقیله الوحى» تألیف سیّد شرف الدّین مى ‌توانید به دست آورید

[۳] . عقیله الوحى، ص ٢۴

[۴] . نقدى، زینب الکبرى، ص ١٩

[۵] . اعیان الشیعه، ج ٣٣ ص ١٩١

[۶] . تنقیح المقال، ج ٣ ص ٧٩

[۷] . اسد الغابه، ج ٧ ص ١٢٢، به تحقیق و تعلیق محمّد ابراهیم بنّاء و محمّد احمد عاشور

[۸] . دائره المعارف، ج ۴ ص ٧٩۵

[۹] . نقدى، زینب کبرى، ص ٢٧

[۱۰] . مع الحسین و نهضته، ص ٢٩۴

[۱۱] . نقدى، زینب کبرى، صص ٢٩- ٢٨

[۱۲] . نقدى، زینب کبرى، صص ۶٣ – ۶٢

[۱۳] . همان، ص ٢٢

[۱۴] . همان، صص ٢٢ و ٢٩

[۱۵] . همان ، ص ٢٩

[۱۶] . جواهر الکلام، ج ۴ ص ٣٠٧

[۱۷] . محلاتی، ریاحین الشیعه، ج۳، ص۵۷

[۱۸] . مقتل الحسین، صص ٣٩٩ – ٣٩۶

[۱۹] . شیخ هادى کاشف الغطاء، المقبوله الحسنیه، ص ۶٣

[۲۰] . مقرّم، على اکبر، ص ٢١

[۲۱] . نقدى، زینب کبرى، صص ١٢٣-١١٩

[۲۲] . مترجم: حسن افتخار زاده

حمیدرضا
موضوعات: مذهب
مطالب مرتبط
  • دل به دل راه دارد

    دل به دل راه دارد

    فردی از امام صادق علیه السّلام پرسید: شخصی به من گوید: تو را دوست دارم! از کجا بدانم (راست می­گوید و) دوستم دارد؟ حضرت فرمودند: به قلبت رجوع کن؛ اگر او را دوست داری، بدان او نیز دوستت دارد. ………………………………………… متن حدیث: عَنْ صَالِحِ بْنِ الْحَکَمِ قَالَ سَمِعْتُ رَجُلًا یَسْأَلُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عَنِ الرَّجُلِ یَقُولُ: إِنِّی أَوَدُّکَ فَکَیْفَ أَعْلَمُ أَنَّهُ یَوَدُّنِی قَالَ: امْتَحِنْ قَلْبَکَ؛ فَإِنْ کُنْتَ تَوَدُّهُ فَإِنَّهُ یَوَدُّک‏![۱] ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ [۱] . بحار الأنوار (ط – بیروت)، ج‏۷۱، ص ۱۸۲، باب استحباب إخبار الأخ فی الله بحبه له و أن القلب یهدی إلى القلب‏ نوشته های مرتبط: خداوند دل های محزون را دوست دارد جمعه ها طبع من احساس تغزل دارد خدا دل های شکسته را دوست دارد حضرت حجّه ـ عجّل الله تعالی فرجه الشّریف ـ از ما التماس دعا دارد! اگر اسم دخترت را فاطمه گذاشتی به او

    … ادامه مطلب …

  • خدا را در قلب های شکسته پیدا کن

    خدا را در قلب های شکسته پیدا کن

    پیامبر أکرم صلّی الله علیه و آله می فرمایند: همانا خداوند قلب های شکسته را دوست دارد! راوی سؤال کرد: خدا کجاست؟ حضرت فرمودند: در قلب های شکسته… متن حدیث: إنّ اللّه یُحبُّ کلَّ قَلبٍ حَزِین وَ سُئِلَ أَیْنَ اللّه؟ فقال: عِندَ المُنکَسِرَهِ قُلُوبُهُم.[۱] ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ [۱] . بحار الأنوار (ط – بیروت)، ج‏۷۰، ص ۱۵۷ نوشته های مرتبط: دل به دل راه دارد در کوی ما شکسته دلی می خرند و بس شکسته قلب من جانا به عهد خود وفا کن نظر رهبر انقلاب راجع به عزاداری در دو دهه فاطمیه خدا دل های شکسته را دوست دارد نتیجه محبّت امیرالمؤمنین در روز قیامت در دنیا مثل آقای خامنه ای نمی توانیم پیدا کنیم بدن مطهر سیدالشهداء شفادهنده بال فطرس ملک دلی شکسته تر از من در آن زمانه نبود صدای سکوت

  • عاقبت فکر کردن به گناهان

    عاقبت فکر کردن به گناهان

    امیر مؤمنان علی علیه السّلام می فرمایند: هر کس در اندیشه گناه باشد و پیرامون آن بسیار فکر کند سرانجام همان افکار بد و اندیشه‏ های پلید، او را بارتکاب گناه می خواند و آلوده‏ اش میسازد. متن روایت: مَن کَثُرَ فِکرُهُ فِی المَعاصِی دَعَتهُ إلَیها.[۱] [۱] . غرر الحکم، حدیث ۸۵۶۱ نوشته های مرتبط: دعای امام زمان برای بخشش گناهان شیعیان عاقبت کسی که نماز را سبک شمارد عاقبت منکرین فضیلت گریه بر سیدالشهداء هر چه خواهی گناه کن! عاقبت منکر امامت حضرت علی در روز غدیر و حجه الوداع در انتظار أربعین حسینی چت کردن با جنس مخالف چه حکمی دارد؟ احکام ضروری مربوط به غسل کردن شب دوّم محرم | ثواب گریه کردن بر مصائب امام حسین پرده پوشی امام صادق از گناه یکی از شیعیان

  • خداست زائر حسین علیه السلام در شب جمعه

    خداست زائر حسین علیه السلام در شب جمعه

    ابن قولویه در کتاب شریف «کامل الزیارات» حدیثی محیرالعقول از صَفوان جَمّال نقل کرده است که وی گفت وقتی حضرت ابوعبدالله (امام صادق) علیه السّلام به حیره تشریف آوردند به من فرمودند: آیا مایل به زیارت قبر حسین علیه السّلام هستی؟ عرض کردم: فدایت شوم آیا قبر آن حضرت را زیارت می کنی؟ حضرت فرمودند: چگونه آن را زیارت نکنم و حال آنکه خداوند متعال[۱] در هر شب جمعه با فرشتگان و انبیاء و اوصیاء به زمین هبوط کرده و او را زیارت می کنند. البته حضرت محمّد صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم أفضل أنبیاء و ما أفضل أوصیاء هستیم! سپس صفوان عرض کرد: فدایت شوم بنابراین، هر شب جمعه قبر آن حضرت را زیارت کرده تا بدین وسیله زیارت پروردگار را نیز کرده باشیم؟ حضرت فرمودند: بلی! ای صفوان ملازم این باش! برایت زیارت قبر حسین علیه

    … ادامه مطلب …

  • فطرت هایی از جنس حسین

    فطرت هایی از جنس حسین

    حدیث مشهوری است از پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله که فرموده است: همانا در نهان مردم باایمان معرفت و شناختی نسبت به امام حسین (علیه السّلام) نهفته است. متن حدیث: إِنَّ لِلْحُسَیْنِ فِی بَوَاطِنِ الْمُؤْمِنِینَ مَعْرِفَهٌ مَکْتُومَه.[۱] ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ [۱] . الخرائج، ج۲، ص۸۴۲ ضمن حدیث ۶۰، بحارالأنوار، ج۴۳، ص۲۷۱ ضمن حدیث ۳۹، معالی السبطین، ص۴۱ به نقل از القطره، ج۱، فضائل امام حسین علیه السلام نوشته های مرتبط: خداست زائر حسین علیه السلام در شب جمعه زیارت امام رضا افضل از زیارت امام حسین است در انتظار أربعین حسینی بدن مطهر سیدالشهداء شفادهنده بال فطرس ملک اقبال و ادبار دل ها تک بیتی هایی تقدیم به خانم فاطمه معصومه علیهاالسلام شرح حدیث نبوی «حسین منی و أنا من حسین» بشارت امام حسین به مرحوم آیت الله بهجت اسراری از بوی سیب حرم امام حسین وقتی جبرئیل بر آدم روضه

    … ادامه مطلب …

  • بشارت امام حسین به مرحوم آیت الله بهجت

    بشارت امام حسین به مرحوم آیت الله بهجت

    یکی از طلاب حوزه علمیه قم تعریف می کرد که نزدیک ماه محرم امسال در عالم رؤیا خدمت مرحوم حضرت آیت الله العظمی بهجت (رضوان الله تعالی علیه) رسیدم و ایشان به من فرمودند: «من از آقا امام حسین (علیه السّلام) سؤال کردم که آیا تمام عمرم را در راه شما گذرانده ام؟ و آقا سیّدالشهداء در جواب به سؤال من فرمودند: بله! تمام عمرت را در راه ما خرج کردی!» نوشته های مرتبط: توصیه آیت الله بهجت به یکی از طلاب در عالم رؤیا یوم الله در کلام مرحوم آیت الله انصاری شیرازی+فیلم امام حسین مرا از عذاب قبر نجات داد آخرین وصیت امام حسین علیه السّلام زیارت امام حسین سبب نجات از آتش جهنم اسراری از بوی سیب حرم امام حسین زیارت امام رضا افضل از زیارت امام حسین است زیارت قبر امام حسین امری واجب یا مستحب شرح

    … ادامه مطلب …

  • ۲ نظر برای این مطلب
  • شهداشرمنده ایم
    دی ۱۹ام, ۱۳۹۴ در ۱۰:۳۱ ب.ظ

    سلام نماینده دین ، خسته نباشید، وب سایت بسیار زیبا با مطالبی مفید دارید.
    اگر منت بگذارید و به وبسایت من هم سر بزنید متشکر میشم/

    [پاسخ]

    حمیدرضا پاسخ در تاريخ دی ۲۰ام, ۱۳۹۴ ۳:۳۲ ب.ظ:

    سلام.
    تشکر از لطفتون.
    به ولاگتون هم سر زدم و براتون آرزوی موفقیت می کنم!

    [پاسخ]

  • نظر بدهيد
  • نام:
    ایمیل:
    وبسایت:





    استفاده از مطالب وبگاه ما با ذکر منبع بلامانع می باشد
    Copyright © 2014 - 2015 Hr-Fallah.ir
    Designer : Mohammad Rafiei