حمیدرضا فلاح

حمیدرضا فلاح

حمیدرضا فلاح تفتی

اشک های امام صادق در غربت فاطمیون

تعداد بازدیدها: 2,570 مشاهده

حضرت زهرا علیهاالسلام

از بَشّار مُکارى نقل شده است که گوید: در شهر کوفه به خدمت امام صادق علیه السّلام رسیدم. حضرت مشغول خوردن خرماى طَبَرزَد[۱] بودند. فرمودند: اى بَشّار! بیا جلو و از این تناول نما! عرض کردم: فدایت شوم، گواراى وجودتان باد! در بین راه که مى ‌آمدیم، چیزى دیدم که آتش غیرتم را برافروخت، دلم را به درد آورده ناراحتم کرده است. حضرت فرمودند: تو را به حقّى که از من بر گردن دارى سوگند مى‌ دهم که جلو بیا و از این خرما بخور. بَشّار گوید: جلو رفته از آن خرما خوردم. سپس حضرت فرمودند: حالا داستانت را بگو! عرض کردم: در بین راه که مى ‌آمدم یکى از مأموران خلیفه را دیدم که زنى را جلو انداخته و بر سرش تازیانه می زند و او را به سوى زندان مى ‌برد و او با صداى بلند فریاد مى ‌زد و مى‌ گفت: «الْمُسْتَغَاثُ بِاللَّهِ وَ رَسُولِه‏؛ از خدا و رسولش کمک می خواهم» و هیچ کس او را کمک نمى ‌کرد. حضرت پرسیدند:

چه کرده بود که با او اینگونه رفتار می نمودند؟ گفتم: شنیدم که مردم مى ‌گفتند که او پایش لغزیده و به زمین افتاده و در آن حال گفته است: «لَعَنَ اللَّهُ ظَالِمِیکِ یَا فَاطِمَه؛ ای فاطمه! خداوند لعنت کند کسانى را که به تو ستم روا داشتند» به این دلیل او را بدین صورت به زندان می بردند و شلاق بر سر و رویش می نواختند. چون از گفتار خود فارغ گشتم حضرت دست از خوردن کشیدند و شروع به گریه کردند آن چنان که محاسن شریف و سینه مبارکش از اشک تر شد. سپس فرمود: اى بشار! برخیز تا با هم به مسجد سهله رویم و از خداوند متعال آزادى این زن را درخواست کنیم. و بعد یکى از شیعیان را به در خانه ی فرماندار فرستاد و فرمود: همان جا باش تا به تو خبر دهیم و اگر دیدى مشکلى براى آن زن پدید آمده ما را خبر کن! بَشّار مى‌ گوید: در خدمت حضرت به مسجد سهله رفته هر یک از ما دو رکعت نماز خواندیم و بعد حضرت دستش را به سوى آسمان بلند کرده گفت: «أنتَ اللّهُ… ـ تا آخر دعا»[۲]، و بعد سر بر سجده گذارد، و من فقط صداى نفس آن حضرت را مى‌ شنیدم.

سپس سر از سجده برداشته فرمودند: برخیز!آن زن آزاد شد.

راوى گوید: در رکاب حضرت از مسجد خارج شدیم و در بین راه بودیم که مردى که او را به در خانه ی حاکم فرستاده بودیم، خود را به ما رسانید. حضرت از او پرسیدند: چه خبر؟ گفت: آن زن آزاد شد. حضرت فرمودند: چگونه شد که آزاد گردید؟ گفت: نمى ‌دانم، ولى من بر در خانه ی حاکم ایستاده بودم که دیدم یکى از دربانان جلو آمده به زن گفت: چه گفتى؟ پاسخ داد: پایم لغزید و به زمین افتادم. در آن حال حضرت زهرا (علیهاالسّلام) را مخاطب ساخته گفتم: «لَعَنَ اللَّهُ ظَالِمِیکِ یَا فَاطِمَه؛ اى فاطمه! خداى لعنت کند کسانى را که به تو ستم روا داشتند»، و بعد این بلاها را بر سرم آوردند. حاجب دویست درهم بیرون آورده به او گفت: این پول را بگیر و از امیر راضى شو و او را حلال کن! آن زن از گرفتن پول خوددارى کرد. حاجب وقتى دید که زن از گرفتن پول خوددارى مى ‌کند به درون خانه رفته امیر را در جریان گذاشت. بعد از نزد امیر بیرون شده گفت: برو به خانه‌ات! و آن زن هم به خانۀ خود رفت.

امام صادق علیه السّلام فرمودند: آیا از گرفتن دویست درهم خوددارى کرد؟ گفت:آرى، در حالى که به خدا سوگند نیازمند آن بود. حضرت کیسه‌ اى از گریبان خود بیرون آورد که هفت دینار طلا در درون آن بود و فرمود: این کیسه را نزد آن زن ببر و سلام مرا به او برسان و این دینارها را به او بده! راوى گوید: ما چند نفر نزد آن زن رفته سلام حضرت را به او ابلاغ نمودیم. زن پرسید: شما را به خدا سوگند مى ‌دهم آیا واقعاً امام صادق علیه السّلام به من سلام رسانید. گفتم: خداى تو را بیامرزد، به خدا سوگند که خود حضرت صادق علیه السّلام به تو سلام رسانید. وى از شدّت خوش‌حالى گریبان چاک زده از هوش رفت. لحظه ‌اى صبر کردیم تا به هوش آمد و گفت: بار دیگر فرمایش و سلام حضرت را به من بگویید! تا سه مرتبه این درخواست را تکرار کرد. سلام حضرت را ابلاغ کردیم و هر بار آن حالت به او دست مى‌ داد. بعد به او گفتیم: این امانت حضرت است، از ما بپذیر و بشارت باد تو را به این هدیه. او دینارها را از ما گرفت و گفت: از حضرت بخواهید که از خداوند بخشش و آمرزش کنیزش را بخواهد که من کسى را نمى‌شناسم که بیش از او و پدران و اجداد بزرگوارش بتوان در نزد خداوند به آنها توسّل نمود.

راوى گوید: نزد امام صادق علیه السّلام برگشته داستان را براى ایشان تعریف کردیم.

حضرت به هنگام شنیدن داستان مرتّب مى‌گریست و براى او دعا مى‌ کرد. پس از حضرت پرسیدم: ای کاش می دانستم کی فرج آل محمّد را می بینم.[۳]

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

[۱] . «طَبَرزَد» معرب «سرخ زرد» است و آن خرمایی است که بر اثر شیرینی و حلاوت فراوانش چون شکر سرخ می ماند. [همچنین آورده اند «طَبَرزَد» نوعی خرمای سفت و خشک است].

[۲] . متن کامل دعای حضرت: أَنْتَ اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ مُبْدِئُ الْخَلْقِ وَ مُعِیدُهُمْ، وَ أَنْتَ اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ خَالِقُ الْخَلْقِ وَ رَازِقُهُمْ، وَ أَنْتَ اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ الْقَابِضُ الْبَاسِطُ، وَ أَنْتَ اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ مُدَبِّرُ الْأُمُورِ وَ بَاعِثُ مَنْ فِی الْقُبُورِ، أَنْتَ وَارِثُ الْأَرْضِ وَ مَنْ عَلَیْهَا، أَسْأَلُکَ بِاسْمِکَ الْمَخْزُونِ الْمَکْنُونِ الْحَیِّ الْقَیُّومِ.

وَ أَنْتَ اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ عَالِمُ السِّرِّ وَ أَخْفَى، أَسْأَلُکَ بِاسْمِکَ الَّذِی إِذَا دُعِیتَ بِهِ أَجَبْتَ، وَ إِذَا سُئِلْتَ بِهِ أَعْطَیْتَ، وَ أَسْأَلُکَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ أَهْلِ بَیْتِهِ وَ بِحَقِّهِمُ الَّذِی أَوْجَبْتَهُ عَلَى نَفْسِکَ أَنْ تُصَلِّیَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَنْ تَقْضِیَ لِی حَاجَتِی السَّاعَهَ السَّاعَهَ.

یَا سَامِعَ الدُّعَاءِ، یَا سَیِّدَاهْ یَا مَوْلَاهْ یَا غِیَاثَاهْ، أَسْأَلُکَ بِکُلِّ اسْمٍ سَمَّیْتَ بِهِ نَفْسَکَ، أَوِ اسْتَأْثَرْتَ بِهِ فِی عِلْمِ الْغَیْبِ عِنْدَکَ أَنْ تُصَلِّیَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَنْ تُعَجِّلَ خَلَاصَ هَذِهِ الْمَرْأَهِ، یَا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الْأَبْصَارِ، یَا سَمِیعَ الدُّعَاءِ.

[۳] . بحار الأنوار (ط – بیروت)، ج‏۴۷، ص ۳۷۹٫ ترجمه به نقل از فاطمه زهرا سرور دل پیامبر، ص ۲۰۳

حمیدرضا
موضوعات: مذهب
مطالب مرتبط
  • عنایت امام زمان به روضه حضرت اباالفضل

    عنایت امام زمان به روضه حضرت اباالفضل

    این تشرّف از مهم‏ترین و روح‏ افزاترین رویدادهاى زندگانى مرحوم فشندى (ره) است. تشرّف حاضر، به‏ سبب بعضى از جنبه ‏هاى منحصر به فرد که به برخى از آنها اشاره خواهد شد مورد توجه تعداد زیادى از شیفتگان امام عصر (علیه السلام) مى ‏باشد. آیت الله ناصرى دولت‏ آبادى ماجراى این تشرّف را خود، مستقیما از زبان حاجى شنیده و در کتاب «آب حیات» آورده است. همچنین جناب قاضى زاهدى نیز آن را از زبان خود آن مرحوم شنیده و در کتاب خود نقل کرده است. ما اینک تلفیق دو روایت را جهت تتمیم آن، براى خوانندگان محترم مى ‏آوریم. حاج محمد على فشندى تهرانى مى ‏گوید: سال اولى که به «مکه مکرمه» مشرّف شدم، از خداى مهربان در آنجا خواستم که توفیق دهد تا در سال‏ هاى بعد نیز، تا بیست سفر به مکّه بیایم تا شاید امیرالحاج و

    … ادامه مطلب …

  • ماجرای توسل به حضرت اباالفضل و شفای چشم یکی از علما

    ماجرای توسل به حضرت اباالفضل و شفای چشم یکی از علما

    آیت الله العظمی شبیری زنجانی (دام ظله) در جلد سوم کتاب «جرعه ای از دریا» می نویسد: مرحوم حاج میرزا فخرالدین جزایری فرزند آسید علی جزایری است که از علمای درجه اول تهران بود و این قضیه را ایشان نقل می ‌کرد که یک وقت ناراحتی چشم پیدا کردم. پیش دکتر امین الملک (که زمانی وزیر بهداری بود) رفتم. وی متخصص چشم و اولین چشم پزشک تهران بود و بعدا به دکتر مرزبان لقب پیدا کرد. دکتر امین الملک چشمم را عمل کرد. حاج میرزا فخرالدین می‌ گفت: من از حاج آقا جمال اصفهانی ـ برادر حاج آقا نورالله و آقا نجفی اصفهانی ـ شنیده بودم که خواندن این ابیات برای توسل به حضرت اباالفضل العباس علیه السلام خیلی مؤثر است: ای ماه بنی هاشم خورشید لقا عباس ….. ای نور دل حیدر شمع شهدا عباس از محنت و درد وغم

    … ادامه مطلب …

  • شب قدر شب گناه نیست!

    شب قدر شب گناه نیست!

    صاحب کتاب «ابوب الجنان» که کتاب بسیار پربار و نایابی است می نویسد: جوان بی تقوایی که به خیر و سعادت خود در زندگی اهمیتی نمی داد و ملاحظه چیزی را نمی کرد، بر اثر چشم چرانی به دختری دل بسته بود، ولی آن دختر تن به خواسته نامشروع او نمی داد. شبی از شب های قدر که وقت بیداری و مناجات و قرآن و گریه و درد دل با خداست و مردم همگی در مساجد و مجالس احیاء جمع شده بودند، این جوان که دیده بود والدین آن خانم زودتر از منزل خارج شده اند راه را بر این دختر که قصد داشته به تنهایی مسیر بین خانه و مسجد را طی کند بست. دختر که دید کاری از دستش ساخته نیست در پاسخ به خواسته آن جوان گفت: امشب شب احیاء و شب گرفتن برات است. آیا انصاف

    … ادامه مطلب …

  • سفارش امام زمان در نیکی به پدر

    سفارش امام زمان در نیکی به پدر

    آقای سید محمد موسوی نجفی معروف به هندی که از اتقیای علما و ائمه ی جماعت حرم امیرالؤمنین علیه السّلام است نقل کرد از جانب شیخ باقر فرزند شیخ هادی کاظمینی مجاور نجف اشرف و ایشان از شخص مورد اعتمادی که به دلاکی اشتغال داشت. آن شخص را پدر پیری بود که هیچ گونه کوتاهی نسبت به خدمتگزاری او نمی کرد، حتی خودش برای او آب در مستراح می برد و منتظر می شد تا خارج شود و به مکانش برساند. پیوسته ملازم خدمت او بود، مگر در شب چهارشنبه که به مسجد سهله می رفت و در آن شب به واسطه ی اعمال مسجد سهله و شب زنده داری در آنجا، از خدمت معذور بود؛ ولی پس از مدتی ترک کرد و دیگر به آنجا نرفت. از او پرسیدم: ـ چرا رفتن به مسجد سهله را ترک کردی؟ گفت:

    … ادامه مطلب …

  • دستور آیت الله بهجت برای پیدا شدن گمشده

    دستور آیت الله بهجت برای پیدا شدن گمشده

    شاید این مطلب برای برخی از بینندگان تعجّب آور باشد که حتی برای پیدا کردن وسایل گمشده دستور و رهنمودی وجود داشته باشد اما بارها خودم یا خانواده ام وسایل و یا اشیاء گرانبهائی گم کرده ایم و با توسل به این دستور مرحوم آیت الله بهجت (رضوان الله تعالی علیه) گمشده های خود را پیدا کرده ایم! بنده اطمینان دارم اگر کسی با عقیده به این دستور عمل کند یقیناً به مقصود خود خواهد رسید. آیت الله محمدی ری شهری در کتاب «زمزم عرفان»، دستور مرحوم آیت الله بهجت (رضوان الله تعالی علیه) را اینگونه عنوان کرده اند: آیت الله بهجت در دیداری فرمودند: «أَصْبَحْتُ فی أَمانِ الله، أَمْسَیْتُ فی جِوارِ اللهِ»[۱] هفت بار، برای پیدا کردن گمشده خوب است. یکی می گفت[۲]: با کسی کار داشتم. نه اسمش را می دانستم و نه جایش را. از صبح تا

    … ادامه مطلب …

  • آیا می دانی روز عاشورا با من چه کردند؟!

    آیا می دانی روز عاشورا با من چه کردند؟!

    مرحوم سیّد محمدابراهیم قزوینی (متوفی۱۳۶۰ ه.ق) در صحن مطهّر حضرت اباالفضل علیه السّلام امام جماعت بودند و مرحوم آقا شیخ محمدعلی خراسانی (متوفی ۱۳۸۳) که واعظی بی نظیر بود، بعد از نماز ایشان منبر می رفت. یک شب، مرحوم واعظ خراسانی مصیبت حضرت اباالفضل علیه السّلام را خوانده و از اصابت تیر به چشم مقدّس آن حضرت یاد کرده بود. مرحوم قزوینی، که سخت متأثّر شده و بسیار گریه کرده بود، به ایشان گفته بود: چنین مصیبت های سخت را که سند خیلی قوی هم ندارد چرا می خوانید؟! شب در عالم رؤیا به محضر مقدّس حضرت اباالفضل علیه السّلام مشرّف شده بود، آقا خطاب به ایشان فرموده بود: سیّد ابراهیم! آیا تو در کربلا بودی که بدانی روز عاشورا با من چه کردند؟! پس از آنکه دو دستم از بدن جدا گردید، سپاه دشمن مرا تیر باران کردند، در

    … ادامه مطلب …

  • یک نظر برای این مطلب
  • عباس
    آذر 30ام, 1397 در 10:06 ق.ظ

    السلام علیک یا فاطمه الزهرا

      [پاسخ]

    • نظر بدهيد
    • نام:
      ایمیل:
      وبسایت:





      استفاده از مطالب وبگاه ما با ذکر منبع بلامانع می باشد
      Copyright © 2014 - 2015 Hr-Fallah.ir
      Designer : Mohammad Rafiei