حمیدرضا فلاح

حمیدرضا فلاح

حمیدرضا فلاح تفتی

اثر کلام امام هفتم علیه السّلام در «بشر حافی»

تعداد بازدیدها: 2,019 مشاهده

فرا رسیدن ماه مبارک رمضان را به همه بینندگان و دوستانم تبریک عرض می کنم.

از آنجایی که ماه مبارک رمضان منسوب به ماه “خدا” است به دلم افتاد امشب که شب اوّل ماه مبارک رمضان است داستان بسیار تکان دهنده ای را برایتان نقل کنم باشد که این داستان به ما توجهی مبدهد تا خودمان را برای مهمترین شب در این ماه که شب قدر و رقم خوردن اعمال هر فرد است آماده کنیم.

انشاالله بتوانیم حداقل در این چند شب ماه مبارک رمضان دل حضرت ولی عصر (ارواحنا فداه) و رضایت دل نازنینش را بدست آوریم. انشالله.

بنده را هم از دعای خیرتان فراموش نکنید.

و اینک شرح داستان:

«بشر حافی» یکی از اشراف زادگان بود که شبانه روز به عیاشی و فسق و فجور مشغول بود؛ خانه اش مرکز عیش و نوش و رقص و غنا بود و صدای آن از بیرون شنیده می شد. روزی کنیزی برای ریختن خاکروبه از منزل خارج شد که در این هنگام حضرت موسی بن جعفر (علیه السّلام) پس از شنیدن ساز و آواز می پرسند: «آیا صاحب این خانه بنده است یا آزاد؟!» کنیز جواب داد: البته که آزاد و آقاست. کنیز وارد منزل شد در حالی که «بشر» بر سر سفره شراب نشسته بود علت تأخیرش را جویا شد. کنیز داستان پرسش مرد ناشناس و جواب خودش را نقل کرد. پرسید: آن مرد در نهایت چه گفت؟ جواب داد: آخرین سخن او این بود: «راست گفتی، اگر صاحب خانه آزاد نبود (و خودش را بنده پروردگار می دانست) از مولای خود می ترسید و در معصیت این چنین گستاخ نبود!».

سخن کوتاه امام هفتم (علیه السّلام) چنان در قلبش تأثیر کرد که سر از پا نشناخت و با پای برهنه از منزل خارج، و خود را به حضرت (علیه السّلام) رساند و عرض کرد:

«آقای من! از خداوند و از شما معذرت می خواهم. آری! من بنده خدای سبحان بوده و هستم، لیکن بندگیم را فراموش کرده بودم؛ بدین جهت چنین گستاخانه مشغول گناه بودم، ولی اکنون به بندگی خود پی بردم و از عمل های گذشته توبه می کنم، آیا توبه ام قبول است؟»

حضرت (علیه السّلام) فرمود:

«آری! خداوند توبه ات را می پذیرد».

او نیز از آن روز دست از کردار زشت خود برداشته و در ردیف زاهدان زمان خود به شمار می آید و به شکرانه این نعمت، تا آخر عمر با پای برهنه راه می رفت.[۱]

همچنین نقل شده: چون با پای برهنه دنبال امام هفتم (علیه السّلام) دوید و با این حال توبه کرد، از این رو او را حافی (پای برهنه) لقب دادند!


[۱] . قمی، عباس، منتهی الآمال، ج۲، ص۲۲۶ به نقل گناه و توبه؛ پرسش ها و پاسخ های دانشجویی، ج۴۰، ص۷۶٫

حمیدرضا
موضوعات: مذهب
مطالب مرتبط
  • شب قدر شب گناه نیست!

    شب قدر شب گناه نیست!

    صاحب کتاب «ابوب الجنان» که کتاب بسیار پربار و نایابی است می نویسد: جوان بی تقوایی که به خیر و سعادت خود در زندگی اهمیتی نمی داد و ملاحظه چیزی را نمی کرد، بر اثر چشم چرانی به دختری دل بسته بود، ولی آن دختر تن به خواسته نامشروع او نمی داد. شبی از شب های قدر که وقت بیداری و مناجات و قرآن و گریه و درد دل با خداست و مردم همگی در مساجد و مجالس احیاء جمع شده بودند، این جوان که دیده بود والدین آن خانم زودتر از منزل خارج شده اند راه را بر این دختر که قصد داشته به تنهایی مسیر بین خانه و مسجد را طی کند بست. دختر که دید کاری از دستش ساخته نیست در پاسخ به خواسته آن جوان گفت: امشب شب احیاء و شب گرفتن برات است. آیا انصاف

    … ادامه مطلب …

  • سفارش امام زمان در نیکی به پدر

    سفارش امام زمان در نیکی به پدر

    آقای سید محمد موسوی نجفی معروف به هندی که از اتقیای علما و ائمه ی جماعت حرم امیرالؤمنین علیه السّلام است نقل کرد از جانب شیخ باقر فرزند شیخ هادی کاظمینی مجاور نجف اشرف و ایشان از شخص مورد اعتمادی که به دلاکی اشتغال داشت. آن شخص را پدر پیری بود که هیچ گونه کوتاهی نسبت به خدمتگزاری او نمی کرد، حتی خودش برای او آب در مستراح می برد و منتظر می شد تا خارج شود و به مکانش برساند. پیوسته ملازم خدمت او بود، مگر در شب چهارشنبه که به مسجد سهله می رفت و در آن شب به واسطه ی اعمال مسجد سهله و شب زنده داری در آنجا، از خدمت معذور بود؛ ولی پس از مدتی ترک کرد و دیگر به آنجا نرفت. از او پرسیدم: ـ چرا رفتن به مسجد سهله را ترک کردی؟ گفت:

    … ادامه مطلب …

  • دستور آیت الله بهجت برای پیدا شدن گمشده

    دستور آیت الله بهجت برای پیدا شدن گمشده

    شاید این مطلب برای برخی از بینندگان تعجّب آور باشد که حتی برای پیدا کردن وسایل گمشده دستور و رهنمودی وجود داشته باشد اما بارها خودم یا خانواده ام وسایل و یا اشیاء گرانبهائی گم کرده ایم و با توسل به این دستور مرحوم آیت الله بهجت (رضوان الله تعالی علیه) گمشده های خود را پیدا کرده ایم! بنده اطمینان دارم اگر کسی با عقیده به این دستور عمل کند یقیناً به مقصود خود خواهد رسید. آیت الله محمدی ری شهری در کتاب «زمزم عرفان»، دستور مرحوم آیت الله بهجت (رضوان الله تعالی علیه) را اینگونه عنوان کرده اند: آیت الله بهجت در دیداری فرمودند: «أَصْبَحْتُ فی أَمانِ الله، أَمْسَیْتُ فی جِوارِ اللهِ»[۱] هفت بار، برای پیدا کردن گمشده خوب است. یکی می گفت[۲]: با کسی کار داشتم. نه اسمش را می دانستم و نه جایش را. از صبح تا

    … ادامه مطلب …

  • آیا می دانی روز عاشورا با من چه کردند؟!

    آیا می دانی روز عاشورا با من چه کردند؟!

    مرحوم سیّد محمدابراهیم قزوینی (متوفی۱۳۶۰ ه.ق) در صحن مطهّر حضرت اباالفضل علیه السّلام امام جماعت بودند و مرحوم آقا شیخ محمدعلی خراسانی (متوفی ۱۳۸۳) که واعظی بی نظیر بود، بعد از نماز ایشان منبر می رفت. یک شب، مرحوم واعظ خراسانی مصیبت حضرت اباالفضل علیه السّلام را خوانده و از اصابت تیر به چشم مقدّس آن حضرت یاد کرده بود. مرحوم قزوینی، که سخت متأثّر شده و بسیار گریه کرده بود، به ایشان گفته بود: چنین مصیبت های سخت را که سند خیلی قوی هم ندارد چرا می خوانید؟! شب در عالم رؤیا به محضر مقدّس حضرت اباالفضل علیه السّلام مشرّف شده بود، آقا خطاب به ایشان فرموده بود: سیّد ابراهیم! آیا تو در کربلا بودی که بدانی روز عاشورا با من چه کردند؟! پس از آنکه دو دستم از بدن جدا گردید، سپاه دشمن مرا تیر باران کردند، در

    … ادامه مطلب …

  • چرا شیخ کاظم روضه مرا نمی خواند؟!

    چرا شیخ کاظم روضه مرا نمی خواند؟!

    مرحوم سیّد عبدالرزّاق مقرّم (متوفی ۱۳۹۱ ه.ق) در «مقتل الحسین علیه السّلام» نقل می کند: دانشمند بزرگ، شیخ کاظم سبتی، برای من نقل کرد که، یکی از علمای برجسته و مورد اطمینان نزد من آمد و گفت: من رسول و فرستاده ی حضرت اباالفضل العباس علیه السّلام از سوی او هستم، و افزود: من آن حضرت را در خواب دیدم، به من فرمود: چرا شیخ کاظم سبتی مصیبت مرا نمی خواند؟! عرض کردم: من همواره می شنوم که شیخ کاظم مصیبت شما را می خواند. فرمود: به شیخ کاظم بگو این مصیبت را بخوان، و آن اینکه، هرگاه سوارکاری از پشت اسب بر زمین سقوط کند دست هایش را به زمین می گذارد، ولی اگر تیرها به سینه ی او فرو رفته باشند و دست هایش نیز بریده باشند، «بماذا یتلقی الأرض»؟! چگونه و با چه سختی یی، به زمین

    … ادامه مطلب …

  • توصیه امام زمان جهت توسل به حضرت اباالفضل

    توصیه امام زمان جهت توسل به حضرت اباالفضل

    حجت الاسلام و المسلمین حاج سیّد محمد تقی حشمت الواعظین طباطبائی قمی، داستانی را از مرحوم آیت الله العظمی مرعشی نجفی (قدّس سرّه) این چنین نقل کرده اند: یکی از علمای نجف اشرف، که مدتی به قم آمده بود، برای من چنین نقل کرد که: من مشکلی داشتم. به مسجد مقدس جمکران رفتم و درد دل خود را به محضر حضرت بقیه الله حجّت بن الحسن العسکری امام زمان ـ عجّل الله تعالی فرجه الشّریف ـ عرضه داشتم و از ایشان خواستم که نزد خدا شفاعت کنند تا مشکلم حل شود. برای این منظور چندین دفعه به مسجد جمکران رفتم. ولی نتیجه ای ندیدم! روزی هنگام نماز دلم شکست و عرض کردم: مولا جان! آیا جایز است که در محضر شما و در منزل شما باشم و به دیگری متوسّل شوم؟ شما امام من می باشید. آیا زشت نیست که

    … ادامه مطلب …

  • ۱۱ نظر برای این مطلب
  • سارا صبوری
    مرداد ۱۱ام, ۱۳۹۰ در ۶:۴۵ ب.ظ

    ممنون
    داستان جالبی بود
    انشاالله خدا تو این ماه مبارک توبه همه ما رو بپذیرد

      حسن
      مرداد ۱۲ام, ۱۳۹۰ در ۱۰:۲۴ ق.ظ

      شنیده بودم ولی باز با خواندنش اشکم جاری شد خدا اجرت دهد. وب جالبی داری

        سارا صبوری
        مرداد ۱۲ام, ۱۳۹۰ در ۲:۵۱ ب.ظ

        بی بی بی حرم قبرت کجاست مادر…؟

          فرزاد شهبازی
          مرداد ۱۲ام, ۱۳۹۰ در ۱۰:۱۰ ب.ظ

          سلام علیکم
          حاج حمید دستتون درد نکنه.بسیار زیبا بود.گذاشتم تو سایت تا استفاده کنن. البته اگر یه کمی با کیفیتش رو بذارید هم برای استفاده خودم و هم برای استفاده دوستان منت دارتون میشم.تشکر. یا علی

            روایت تفت
            مرداد ۱۳ام, ۱۳۹۰ در ۴:۳۹ ب.ظ

            سلام حاج آقا
            برای مطالعه مطلب جدیدم تخت عنوان”نکاتی درباره جوابیه آقای متوسل، رئیس اداره تبلیغات تفت !” تشریف بیاورید.
            نظرتان را حتما بنویسید.
            التماس دعا

              sadra
              مرداد ۱۵ام, ۱۳۹۰ در ۹:۳۵ ق.ظ

              بسم الله الرحمن الرحیم
              سلام بر شما سایت خیلی پر محتوایی دارید سپاس

                رضا
                مرداد ۱۸ام, ۱۳۹۰ در ۱۲:۱۱ ق.ظ

                سلام حاج آقا
                نماز و روزه ها قبول
                ما رو هم دعا کنید
                از مناجات های قدیمی حاج رضا بذارید
                اللهم عجل لولیک الفرج

                  کوثر
                  مرداد ۱۸ام, ۱۳۹۰ در ۴:۳۷ ب.ظ

                  خدا مشتری ندارد!
                  شیخ گاهی داستان شیرین و فرهاد رو مثال میزد و می فرمود:

                  فرهاد هر کلنگی که میزد می گفت: شیرین جونم!

                  و غیر معشوق خود ذکری نداشت. به یاد شیرین بود و به عشق او. هر کاری انجام میدهی تا پایان کار باید همین حال رو داشته باشی…

                    جواد
                    شهریور ۴ام, ۱۳۹۰ در ۲:۲۶ ب.ظ

                    سلام علیکم . زیبا بود

                      امیرحسین
                      اسفند ۳ام, ۱۳۹۴ در ۶:۵۲ ق.ظ

                      ضمن عرض سلام و وقت بخیر
                      اگر امکانش هست لطف کنید منو دعا کنید ، ذاکر اهل بیت بودم از ۴ سالگی تا ۲۱ سالگی ، انقدر که یکماه قبل از اعیاد و عزا کلی دعوتنامه میگرفتم و واقعا علاقه خاصی به اهل بیت سلام الله داشتم و دارم ، سال ۸۴ یک اتفاق بد مالی برای خانوادم افتاد که تمام هست و نیست مالی ما رفت ، مادرم از ترس آبرو سکته مغزی کرد سمت راست بدنش فلج شد و بهرحال بخیر گذشت و با فروش زمین و خانه ها بدهی ها رو دادیم ولی طلب مارو ندادند و ماهم ترک مکان کردیم به شهرستان ،
                      ولی بعد از مهاجرت سلب توفیق شدم و تک و توک در سال مداحی میکنم ، توروخدا خودتون ، دوستانتون برام دعا کنید …
                      راستی : اگر میشه در موارد خاص مثل همین نام بشر حافی ، یا نام منابع که برای عموم آشنا نیست از اعراب استفاده کنید که درست تر بیاموزیم…
                      خیلی خیلی دست شما درد نکنه ، اجر شما با ارباب بی کفنم امام حسین علیه السلام

                        حمیدرضا
                        اسفند ۳ام, ۱۳۹۴ در ۲:۱۵ ب.ظ

                        سلام بر أمیرحسین.
                        إن شاءالله خداوند مشکلات شما را بزودی زود برطرف کنید!
                        چشم حتماً به حرم رفتم دعاگوی شما خواهم بود!
                        ممنون از توجهتون.

                        • نظر بدهيد
                        • نام:
                          ایمیل:
                          وبسایت:





                          استفاده از مطالب وبگاه ما با ذکر منبع بلامانع می باشد
                          Copyright © 2014 - 2015 Hr-Fallah.ir
                          Designer : Mohammad Rafiei