حمیدرضا فلاح

حمیدرضا فلاح

حمیدرضا فلاح تفتی

تذکر سیدالشهداء به علامه میرجهانی (ره)

تعداد بازدیدها: 6,338 مشاهده


از آنجایی که ماه محرّم در پیش است و مبلغان و طلاب حوزه های علمیه راهی مساجد، مدارس و دانشگاه ها می شوند بر آن شدم تذکری را در قالب نقل داستان عجیبی از علامه میرجهانی (رحمه الله علیه) به این عزیزان بدهم.

اما شرح داستان به نقل خود آن مرحوم:

در آخرین سفر علامه میرجهانی به مشهد مقدس در جمعی بین دوستان به نقل خاطره ای پرداختند که بدین شرح است:

«در سال های اقامت در جوار ملکوتی سلطان سریر ارتضی حضرت علی بن موسی الرضا ـ علیه التحیه و الثتاء ـ شبی در منزل یکی از محترمین تجّار در دهه عاشورا منبر می رفتم و موضوع سخنانم مواقف هولناک قیامت بود. در حال شرح و تفسیر آیات عذاب بودم که ناگاه جانب درب ورودی مجلس، وجود مبارک حضرت اباعبدالله (علیه السّلام) را مشاهده کردم که با عتاب فرمودند: «مردم را نترسان و آنان را به لطف و محبّت ما امیدوار کن»، ناگاه به خود آمدم و بحث را قطع نمودم و از عنایات و کرامات آن امام همام سخن به میان آوردم و در آن شب شوری عجیب در محفل به پا شد. [۱]

شرح مختصری از خدمات حسینی علامه  میرجهانی(ره):

یکی از امور مورد توجه خاص ایشان سفر به کربلا و زیارت حضرت ابا عبدالله الحسین ـ سلام الله علیه ـ و یاران با وفای ایشان بود.

دو یادگار مهم علامه میرجهانی که اشعه ای از آتش عشق به آن امام کریم است دو کتاب ارزشمند «البکاء للحسین» و « مقامات اکبریه ـ شرح احوالات حضرت علی اکبر ـ سلام الله علیهم می باشد.

کتاب «البکاء للحسین (علیه السّلام)» از کتب نادر با موضوع اجر، پاداش و اثرات گریه بر وحود نازنین حضرت ابا عبدالله الحسین (علیه السّلام) است که به بررسی تفصیلی سنّت بکاء و تباکی بر مصائب سالار شهیدان پرداخته و در انتهای کتاب نیز فصلی را به وظایف خطیر برگزار کنندگان مجالس سوگواری آن حضرت اختصاص داده اند. که البته به ظاهر فصل آخر کتاب (باب نوزدهم در بیان وظائف عزاداری)، قبلا در سال ۱۳۷۸ هجری قمری به صورت کتاب مستقل و مشروح تحت عنوان «سعادت ابدی» به چاپ رسیده است.

طبق وصیّت آن بزرگوار هنگام دفن، دو کتاب البکاء للحسین و جنّهُ العاصمه ـ که در احوالات حضرت زهرا (سلام الله علیهما) نگاشته شده ـ روی سینه ایشان قرار داده شد که به عبارت جناب علامه : «باشد که موجب شفاعت من شوند.».


[۱]. مقدمه کتاب البکاء للحسین «علیه السلام»، به نقل از نوه آن مرحوم.

حمیدرضا
موضوعات: اجتماعی, مذهب
مطالب مرتبط
  • مشاوره و مشورت از دیدگاه اسلام

    مشاوره و مشورت از دیدگاه اسلام

    بسم الله الرحمن الرحیم معنای مشورت واژه ‌های «مشاوره» و «مشورت» از ماده «شور» به معناى استخراج رأى و نظر صحیح است.[۱] به این بیان ‌که انسان در مواقعى که خود درباره کارى به رأى و نظر صحیح نرسیده، به دیگرى مراجعه کند و از او نظر صحیح را بخواهد. و کلمه «شورا» به معناى آن پیشنهاد و کاری است که در باره ‌‌‏اش مشاوره می‌ شود.[۲] مشورت در قرآن «مشاوره» در اسلام جایگاه ویژه ‌ای دارد. قرآن کریم در آیاتی به این اهمیت می‌ پردازد. آنجا که می ‌فرماید: «وَ الَّذینَ اسْتَجابُوا لِرَبِّهِمْ وَ أَقامُوا الصَّلاهَ وَ أَمْرُهُمْ شُورى‏ بَیْنَهُمْ…»[۳]؛ «و آنان که دعوت پروردگارشان را پاسخ مى ‌‏گویند و نماز مى ‌‏گزارند و کارشان بر پایه مشورت با یکدیگر است…». با توجه به معنای مشاوره، معناى این آیه چنین مى ‏شود؛ مؤمنان کسانی هستند که برای هر کارى

    … ادامه مطلب …

  • نتیجه بدخلقی با خانواده

    نتیجه بدخلقی با خانواده

    سَعد ابن مَعاذ که یکی از اصحاب محترم پیامبر (صلّی الله علیه و آله) بود از دنیا رفت. رسول اکرم شخصاً از جنازه ی او تجلیل کرد، چند بار جنازه را به دوش خود حمل فرمود. خود حضرت در قبر رفت و جسد او را در قبر گذاشت و به دست خود لحد چید و دفن کرد. مادر سعد که این همه عنایت از پیغمبر (صلّی الله علیه و آله) درباره ی فرزند خود دید، گفت: یَا سَعْدُ هَنِیئاً لَکَ‏ الْجَنَّهُ؛ ای سعد! بهشت بر تو گوارا باد. فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلّی الله علیه و آله: «یَا أُمَّ سَعْدٍ مَهْ لَا تَجْزِمِی عَلَى رَبِّکِ فَإِنَّ سَعْداً قَدْ أَصَابَتْهُ ضَمَّهٌ»؛ پیامبر فرمود: «ای مادر سعد! آرام باش و در کار خدا به طور جزم سخن مگو! پسرت اینک در فشار و زحمت است». وقتی از آن حضرت علت را پرسیدند، فرمود:

    … ادامه مطلب …

  • شب قدر شب گناه نیست!

    شب قدر شب گناه نیست!

    صاحب کتاب «ابوب الجنان» که کتاب بسیار پربار و نایابی است می نویسد: جوان بی تقوایی که به خیر و سعادت خود در زندگی اهمیتی نمی داد و ملاحظه چیزی را نمی کرد، بر اثر چشم چرانی به دختری دل بسته بود، ولی آن دختر تن به خواسته نامشروع او نمی داد. شبی از شب های قدر که وقت بیداری و مناجات و قرآن و گریه و درد دل با خداست و مردم همگی در مساجد و مجالس احیاء جمع شده بودند، این جوان که دیده بود والدین آن خانم زودتر از منزل خارج شده اند راه را بر این دختر که قصد داشته به تنهایی مسیر بین خانه و مسجد را طی کند بست. دختر که دید کاری از دستش ساخته نیست در پاسخ به خواسته آن جوان گفت: امشب شب احیاء و شب گرفتن برات است. آیا انصاف

    … ادامه مطلب …

  • عاقبت شوم یک نگاه به خانه همسایه

    عاقبت شوم یک نگاه به خانه همسایه

    یکی از وزرای دربار معتصم عباسی کاخی رفیع و بلند داشت که ایام تابستان را در آنجا می گذرانید، او گاهی به کنار پنجره می آمد و آزادانه نگاه به اطراف و خانه همسایه می کرد. اتفاقاً روزی کنار پنجره ای که مشرف به خانه مرد تاجری بود بی مهابا نگاه می کرد که ناگهان چشم او به دختری زیبایی افتاد و با یک نگاه دل از دست بداد و پایبند و اسیر عشق او گردید. از همان روز در جستجوی نام و نشان دخترک افتاد، معلوم شد که او دختر تاجری است. به عنوان خواستگاری به نزد او فرستاد. تاجر با این بهانه که ما را شایستگی این مقام نیست تا با وزیر وصلت کنیم عذر خواست و پیشنهاد او را قبول نکرد، اما وزیر چنان در آتش عشق می سوخت که برای رسیدن به وصال دختر از هیچ

    … ادامه مطلب …

  • سفارش امام زمان در نیکی به پدر

    سفارش امام زمان در نیکی به پدر

    آقای سید محمد موسوی نجفی معروف به هندی که از اتقیای علما و ائمه ی جماعت حرم امیرالؤمنین علیه السّلام است نقل کرد از جانب شیخ باقر فرزند شیخ هادی کاظمینی مجاور نجف اشرف و ایشان از شخص مورد اعتمادی که به دلاکی اشتغال داشت. آن شخص را پدر پیری بود که هیچ گونه کوتاهی نسبت به خدمتگزاری او نمی کرد، حتی خودش برای او آب در مستراح می برد و منتظر می شد تا خارج شود و به مکانش برساند. پیوسته ملازم خدمت او بود، مگر در شب چهارشنبه که به مسجد سهله می رفت و در آن شب به واسطه ی اعمال مسجد سهله و شب زنده داری در آنجا، از خدمت معذور بود؛ ولی پس از مدتی ترک کرد و دیگر به آنجا نرفت. از او پرسیدم: ـ چرا رفتن به مسجد سهله را ترک کردی؟ گفت:

    … ادامه مطلب …

  • رفتار شهید عباس بابایی با فردی که مشروب خورده بود

    رفتار شهید عباس بابایی با فردی که مشروب خورده بود

    یکی از پرسنل که نخواست نامش فاش شود گفت: از زمانی که به یاد دارم، همیشه شخصی مغرور و بی بندوبار بودم. از ابتدای ورودم به خدمت نیروی هوایی، سرپیچی کردن از دستورات، بخشی از وجودم شده بود. به طوری که پس از بیست سال خدمت، تنها یک بار ترفیع گرفته بودم و خلاصه به هیچ صراطی مستقیم نبودم. زمانی که شهید بابایی فرمانده پایگاه هوایی اصفهان بودند، یک روز بعد از ظهر، مست و لایعقل، تلوتلو خوران به طرف منزل می رفتم. به تقاطع یکی از خیابان های نزدیک خانه های سازمانی رسیده بودم. چشمم به دو نفر افتاد که به سوی من می آمدند. ابتدا اهمیتی ندادم. جلوتر که آمدند، متوجه شدم که سرهنگ بابایی و محافظ ایشان است. لحظه ای با خود فکر کردم، اگر او متوجه شود که من مشروب خورده ام شاید برایم گران تمام

    … ادامه مطلب …

  • ۵ نظر برای این مطلب
  • هیئت الرضا
    نوامبر 24th, 2011 در 5:47 ب.ظ

    با سلام
    با افتخار لینک شدید
    ما هم با نام هیئت الرضا ع اد کنید
    یا علی

      [پاسخ]

      حسینی
      نوامبر 30th, 2011 در 9:08 ق.ظ

      عالی بود ولی
      “دانی که چراچوب شود قسمتش آتش؟بی حرمتیش برلب و دندان حسین است-دانی که چراآب فرات است گل آلود؟شرمندگیش ازلب عطشان حسین است-دانی که چرا خانه حق گشته سیه پوش؟زیراکه خداهم عزادار حسین است-دانی که چرا چشم خدا داده بشررا؟چون ذات خداعاشق چشمان حسین است.”

        [پاسخ]

        ریاحی
        مارس 12th, 2015 در 7:25 ب.ظ

        به به خدا خیرتان بدهد عجب مطالب بالایی

          [پاسخ]

          مصطفی
          آگوست 5th, 2015 در 11:25 ق.ظ

          با عرض معذرت ولی چنین مطلبی قابل قبول نیست.
          پس چرا خود خداوند در کتابش و روایات بسیار متعددی، مطالب هولناکی درباره قیامت مطرح کرده اند؟!
          بله. اینکه فقط مطالب ترسناک را بگوییم صحیح نیست و امیدواری نیز باید داد.

            [پاسخ]

            من پاسخ در تاريخ اکتبر 29th, 2015 5:13 ب.ظ:

            ایات خدا مخصوص همه ی بندگان است و شفاعت امامان ع مخصوص مومنان .
            مگر شما نشنیده اید که هر که قطره اشکی بر امام حسین ع بریزد بهشت بر او واجب است ؟!

              [پاسخ]

            • نظر بدهيد
            • نام:
              ایمیل:
              وبسایت:





              استفاده از مطالب وبگاه ما با ذکر منبع بلامانع می باشد
              Copyright © 2014 - 2015 Hr-Fallah.ir
              Designer : Mohammad Rafiei