تعداد بازدیدها: 6,308 مشاهده
چهارشنبه ۹ فروردین ۱۳۹۱
علی: مامان! خیلی وقته می خواستم سر یه موضوعی باهتون صحبت کنم اما اینپا اونپا می کنم. نمی دونم چطوری بگم ولی… مامان: ولی چی! بگو علی جان. من مادرتم. شاید بتونم کمکی بهت بکنم. علی: راستش خیلی وقته علاقه پیدا کردم برم درس دین رو بخونم. یعنی یه سالی هست تصمیم گرفتم دیپلمم رو گرفتم برم حوزه. تو این یه سالم با دوستانی که رفتن خیلی مشورت کردم و از حال و هوای اونجا پرسیدم. امسالم تصمیم گرفتم طلبه بشم. مامان: چی! حوزه! می خوای بری آخوند بشی! این همه سال درس خوندی آخرش می خوای بری آخوندی! علی: مگه چه اشکال داره! مگه روحانی شدن، مبلغ دین شدن، سرباز امام زمان شدن بده؟! مامان: این همه سال زحمتت رو کشیدم حالا میگی می خوای بری آخوند بشی! پسر خالت مجید رو ببین پارسال پزشکی قبول شد. همه توی
