
جناب سلالة السادات آقای سید مصطفی مستجاب الدعوة، که قبلا نیز چند کرامت از ایشان نقل کردیم، به نقل از پدرشان، مرحوم سید تقی مستجاب الدعوة (کفشدار حرم حضرت عباس علیهالسلام) آوردهاند: عربی بادیهنشین بچهاش مریض میشود. با پای برهنه، دوان دوان، به کربلا آمده و خود را به حرم مطهر حضرت قمر بنیهاشم علیهالسلام میرساند و در مقابل ضریح مطهر قرار میگیرد. یکی از خدام، عرب را با پای برهنه و خونآلود و کثیف کنار ضریح میبیند، لذا سیلی محکمی به عرب میزند و میگوید: تو رعایت ادب را نکردهای! اینجا جای بسیار حساس و بااهمیتی است، نباید این طور بیمبالاتی کرد و خلاصه، به زائر عرب توهین بسیار میکند. عرب اشاره به ضریح کرده میگوید: یا اباالفضل علیهالسلام، من خیال کردم اینجا خانهی شما است، ولی حالا میبینم این شخص است که در آن، امر و نهی میکند.
اين تشرّف از مهمترين و روح افزاترين رويدادهاى زندگانى مرحوم فشندى (ره) است. تشرّف حاضر، به سبب بعضى از جنبه هاى منحصر به فرد كه به برخى از آنها اشاره خواهد شد مورد توجه تعداد زيادى از شيفتگان امام عصر (علیه السلام) مى باشد. آيت الله ناصرى دولت آبادى ماجراى اين تشرّف را خود، مستقيما از زبان حاجى شنيده و در كتاب «آب حيات» آورده است. همچنين جناب قاضى زاهدى نيز آن را از زبان خود آن مرحوم شنيده و در كتاب خود نقل كرده است. ما اينك تلفيق دو روايت را جهت تتميم آن، براى خوانندگان محترم مى آوريم. حاج محمد على فشندى تهرانى مى گويد: سال اولى كه به «مكه مكرمه» مشرّف شدم، از خداى مهربان در آنجا خواستم كه توفيق دهد تا در سال هاى بعد نيز، تا بيست سفر به مكّه بيايم تا شايد اميرالحاج و
آیت الله العظمی شبیری زنجانی (دام ظله) در جلد سوم کتاب «جرعه ای از دریا» می نویسد: مرحوم حاج میرزا فخرالدین جزایری فرزند آسید علی جزایری است که از علمای درجه اول تهران بود و این قضیه را ایشان نقل می کرد که یک وقت ناراحتی چشم پیدا کردم. پیش دکتر امین الملک (که زمانی وزیر بهداری بود) رفتم. وی متخصص چشم و اولین چشم پزشک تهران بود و بعدا به دکتر مرزبان لقب پیدا کرد. دکتر امین الملک چشمم را عمل کرد. حاج میرزا فخرالدین می گفت: من از حاج آقا جمال اصفهانی ـ برادر حاج آقا نورالله و آقا نجفی اصفهانی ـ شنیده بودم که خواندن این ابیات برای توسل به حضرت اباالفضل العباس علیه السلام خیلی مؤثر است: ای ماه بنی هاشم خورشید لقا عباس ….. ای نور دل حیدر شمع شهدا عباس از محنت و درد وغم
صاحب کتاب «ابوب الجنان» که کتاب بسیار پربار و نایابی است می نویسد: جوان بی تقوایی که به خیر و سعادت خود در زندگی اهمیتی نمی داد و ملاحظه چیزی را نمی کرد، بر اثر چشم چرانی به دختری دل بسته بود، ولی آن دختر تن به خواسته نامشروع او نمی داد. شبی از شب های قدر که وقت بیداری و مناجات و قرآن و گریه و درد دل با خداست و مردم همگی در مساجد و مجالس احیاء جمع شده بودند، این جوان که دیده بود والدین آن خانم زودتر از منزل خارج شده اند راه را بر این دختر که قصد داشته به تنهایی مسیر بین خانه و مسجد را طی کند بست. دختر که دید کاری از دستش ساخته نیست در پاسخ به خواسته آن جوان گفت: امشب شب احیاء و شب گرفتن برات است. آیا انصاف
آقای سید محمد موسوی نجفی معروف به هندی که از اتقیای علما و ائمه ی جماعت حرم امیرالؤمنین علیه السّلام است نقل کرد از جانب شیخ باقر فرزند شیخ هادی کاظمینی مجاور نجف اشرف و ایشان از شخص مورد اعتمادی که به دلاکی اشتغال داشت. آن شخص را پدر پیری بود که هیچ گونه کوتاهی نسبت به خدمتگزاری او نمی کرد، حتی خودش برای او آب در مستراح می برد و منتظر می شد تا خارج شود و به مکانش برساند. پیوسته ملازم خدمت او بود، مگر در شب چهارشنبه که به مسجد سهله می رفت و در آن شب به واسطه ی اعمال مسجد سهله و شب زنده داری در آنجا، از خدمت معذور بود؛ ولی پس از مدتی ترک کرد و دیگر به آنجا نرفت. از او پرسیدم: ـ چرا رفتن به مسجد سهله را ترک کردی؟ گفت:
شاید این مطلب برای برخی از بینندگان تعجّب آور باشد که حتی برای پیدا کردن وسایل گمشده دستور و رهنمودی وجود داشته باشد اما بارها خودم یا خانواده ام وسایل و یا اشیاء گرانبهائی گم کرده ایم و با توسل به این دستور مرحوم آیت الله بهجت (رضوان الله تعالی علیه) گمشده های خود را پیدا کرده ایم! بنده اطمینان دارم اگر کسی با عقیده به این دستور عمل کند یقیناً به مقصود خود خواهد رسید. آیت الله محمدی ری شهری در کتاب «زمزم عرفان»، دستور مرحوم آیت الله بهجت (رضوان الله تعالی علیه) را اینگونه عنوان کرده اند: آیت الله بهجت در دیداری فرمودند: «أَصْبَحْتُ فی أَمانِ الله، أَمْسَیْتُ فی جِوارِ اللهِ»[1] هفت بار، برای پیدا کردن گمشده خوب است. یکی می گفت[2]: با کسی کار داشتم. نه اسمش را می دانستم و نه جایش را. از صبح تا
مرحوم سیّد محمدابراهیم قزوینی (متوفی1360 ه.ق) در صحن مطهّر حضرت اباالفضل علیه السّلام امام جماعت بودند و مرحوم آقا شیخ محمدعلی خراسانی (متوفی 1383) که واعظی بی نظیر بود، بعد از نماز ایشان منبر می رفت. یک شب، مرحوم واعظ خراسانی مصیبت حضرت اباالفضل علیه السّلام را خوانده و از اصابت تیر به چشم مقدّس آن حضرت یاد کرده بود. مرحوم قزوینی، که سخت متأثّر شده و بسیار گریه کرده بود، به ایشان گفته بود: چنین مصیبت های سخت را که سند خیلی قوی هم ندارد چرا می خوانید؟! شب در عالم رؤیا به محضر مقدّس حضرت اباالفضل علیه السّلام مشرّف شده بود، آقا خطاب به ایشان فرموده بود: سیّد ابراهیم! آیا تو در کربلا بودی که بدانی روز عاشورا با من چه کردند؟! پس از آنکه دو دستم از بدن جدا گردید، سپاه دشمن مرا تیر باران کردند، در
مرحوم سیّد عبدالرزّاق مقرّم (متوفی 1391 ه.ق) در «مقتل الحسین علیه السّلام» نقل می کند: دانشمند بزرگ، شیخ کاظم سبتی، برای من نقل کرد که، یکی از علمای برجسته و مورد اطمینان نزد من آمد و گفت: من رسول و فرستاده ی حضرت اباالفضل العباس علیه السّلام از سوی او هستم، و افزود: من آن حضرت را در خواب دیدم، به من فرمود: چرا شیخ کاظم سبتی مصیبت مرا نمی خواند؟! عرض کردم: من همواره می شنوم که شیخ کاظم مصیبت شما را می خواند. فرمود: به شیخ کاظم بگو این مصیبت را بخوان، و آن اینکه، هرگاه سوارکاری از پشت اسب بر زمین سقوط کند دست هایش را به زمین می گذارد، ولی اگر تیرها به سینه ی او فرو رفته باشند و دست هایش نیز بریده باشند، «بماذا یتلقی الأرض»؟! چگونه و با چه سختی یی، به زمین
حجت الاسلام و المسلمین حاج سیّد محمد تقی حشمت الواعظین طباطبائی قمی، داستانی را از مرحوم آیت الله العظمی مرعشی نجفی (قدّس سرّه) این چنین نقل کرده اند: یکی از علمای نجف اشرف، که مدتی به قم آمده بود، برای من چنین نقل کرد که: من مشکلی داشتم. به مسجد مقدس جمکران رفتم و درد دل خود را به محضر حضرت بقیة الله حجّت بن الحسن العسکری امام زمان ـ عجّل الله تعالی فرجه الشّریف ـ عرضه داشتم و از ایشان خواستم که نزد خدا شفاعت کنند تا مشکلم حل شود. برای این منظور چندین دفعه به مسجد جمکران رفتم. ولی نتیجه ای ندیدم! روزی هنگام نماز دلم شکست و عرض کردم: مولا جان! آیا جایز است که در محضر شما و در منزل شما باشم و به دیگری متوسّل شوم؟ شما امام من می باشید. آیا زشت نیست که
مرحوم حاج شیخ علی اکبر النهاوندی در کتاب «جنّة العالیه» می نویسد: بدان! بعضی از ارباب مقاتل برای توضیح و تشریح اخباری که در فضیلت گریه بر سید الشّهدا علیه السّلام وارد شده ـ که خداوند گناه گریه کننده را به یک قطره اشک می آمرزد ـ به قضیه ملاقات مرحوم [سید مهدی] بحر العلوم (أعلی الله مقامه الشریف) با حضرت حجّت علیه السّلام در راه سامرّه متوسل شده اند و مجمل کیفیّت آن علی ما هو المعروف این است: آن مرحوم وقتی به سامرّه می رفت، در بین راه به این مسأله فکر می کرد که گریه بر حسین علیه السّلام گناهان را می آمرزد، ناگاه دید عربی سوار بر مرکب مقابلش رسید، سلام کرد بر سیّد و فرمود: جناب سیّد شما را متفکّر می بینم، چه خیال می کنید؟ اگر مسأله علمی است، صحبت بدارید! شاید من هم
فردی از امام صادق علیه السّلام پرسید: شخصی به من گويد: تو را دوست دارم! از کجا بدانم (راست میگوید و) دوستم دارد؟ حضرت فرمودند: به قلبت رجوع كن؛ اگر او را دوست داری، بدان او نیز دوستت دارد. ………………………………………… متن حدیث: عَنْ صَالِحِ بْنِ الْحَكَمِ قَالَ سَمِعْتُ رَجُلًا يَسْأَلُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عَنِ الرَّجُلِ يَقُولُ: إِنِّي أَوَدُّكَ فَكَيْفَ أَعْلَمُ أَنَّهُ يَوَدُّنِي قَالَ: امْتَحِنْ قَلْبَكَ؛ فَإِنْ كُنْتَ تَوَدُّهُ فَإِنَّهُ يَوَدُّك![1] ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ [1] . بحار الأنوار (ط – بيروت)، ج71، ص 182، باب استحباب إخبار الأخ في الله بحبه له و أن القلب يهدي إلى القلب
پیامبر أکرم صلّی الله علیه و آله می فرمایند: همانا خداوند قلب های شکسته را دوست دارد! راوی سؤال کرد: خدا کجاست؟ حضرت فرمودند: در قلب های شکسته… متن حدیث: إنّ اللّه يُحبُّ كلَّ قَلبٍ حَزِين وَ سُئِلَ أَيْنَ اللّه؟ فقال: عِندَ المُنكَسِرَةِ قُلُوبُهُم.[1] ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ [1] . بحار الأنوار (ط – بيروت)، ج70، ص 157
ابن قولویه در کتاب شریف «کامل الزیارات» حدیثی محیرالعقول از صَفوان جَمّال نقل کرده است که وی گفت وقتی حضرت ابوعبدالله (امام صادق) علیه السّلام به حیره تشریف آوردند به من فرمودند: آیا مایل به زیارت قبر حسین علیه السّلام هستی؟ عرض کردم: فدایت شوم آیا قبر آن حضرت را زیارت می کنی؟ حضرت فرمودند: چگونه آن را زیارت نکنم و حال آنکه خداوند متعال[1] در هر شب جمعه با فرشتگان و انبیاء و اوصیاء به زمین هبوط کرده و او را زیارت می کنند. البته حضرت محمّد صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم أفضل أنبیاء و ما أفضل أوصیاء هستیم! سپس صفوان عرض کرد: فدایت شوم بنابراین، هر شب جمعه قبر آن حضرت را زیارت کرده تا بدین وسیله زیارت پروردگار را نیز کرده باشیم؟ حضرت فرمودند: بلی! ای صفوان ملازم این باش! برایت زیارت قبر حسین علیه
حدیث مشهوری است از پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله که فرموده است: همانا در نهان مردم باایمان معرفت و شناختی نسبت به امام حسین (علیه السّلام) نهفته است. متن حدیث: إِنَّ لِلْحُسَيْنِ فِي بَوَاطِنِ الْمُؤْمِنِينَ مَعْرِفَةٌ مَكْتُومَة.[1] ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ [1] . الخرائج، ج2، ص842 ضمن حدیث 60، بحارالأنوار، ج43، ص271 ضمن حدیث 39، معالی السبطین، ص41 به نقل از القطرة، ج1، فضائل امام حسین علیه السلام
یکی از طلاب حوزه علمیه قم تعریف می کرد که نزدیک ماه محرم امسال در عالم رؤیا خدمت مرحوم حضرت آیت الله العظمی بهجت (رضوان الله تعالی علیه) رسیدم و ایشان به من فرمودند: «من از آقا امام حسین (علیه السّلام) سؤال کردم که آیا تمام عمرم را در راه شما گذرانده ام؟ و آقا سیّدالشهداء در جواب به سؤال من فرمودند: بله! تمام عمرت را در راه ما خرج کردی!»
حضرت آیت الله سیّد شهاب الدّین مرعشي نجفي (رحمة الله علیه) درباره علّت اقامت خود در قم چنین توضیح مي دهد: من متولّد شده نجف أشرف و بزرگ شده آنجا بودم. علت آمدنم به قم این بود که پدرم مرحوم آیت الله سیّد محمود مرعشي براي آنکه از محل قبر شریف حضرت زهرا (علیهاالسّلام) باخبر شود، چهل شب در حرم حضرت علي (علیه السّلام) بیتوته، شب زنده داري، عبادت و مناجات نمود. یك شب آن حضرت در یك حالت مکاشفه به پدرم فرمود: سید محمود! چه مي خواهي؟ پدرم عرض کرد: محل قبر حضرت فاطمه زهرا (علیهاالسّلام) کجاست تا در کنار قبرش بروم و او را زیارت کنم؟ حضرت فرمود: من که نمي توانم قبر حضرت فاطمه (علیهاالسّلام) را برخلاف وصیّت او معلوم کنم! پدرم عرض کرد: پس من هنگام زیارت او چه کنم؟ حضرت فرمود: خداوند مقام شکوهمند حضرت
وقتي پيغمبر (صلّی الله علیه و آله) آن خطبه غرّاء را راجع به ماه رمضان خواند، يك مرتبه يك نفر از جا برخاست. آن كه بود؟ آن كسي بود كه گفتني نيست كه بود! چه كرد! به كجا رسيد! آن يك نفري كه از جا برخاست و در مقابل پيغمبر (صلّی الله علیه و آله) در چنین وقتي حرف زد كه بود؟ أميرالمؤمنين (علیه السّلام). از جا برخاست. گفت: يا رسول الله! أفضل اعمال در ماه رمضان چيست؟ پيغمبر (صلّی الله علیه و آله) جواب داد، اما چه جوابي! خوب اين ها را فكر كنيد. خاتم النّبيّين (صلّی الله علیه و آله)، عصاره ی عالم هستي است. يعني اگر تمام عالم به كمال برسد، مرتبه ی نبوت مي شود. اگر مرتبه ی نبوت به كمال برسد، مرتبه رسالت مي شود. اگر مرتبه ی رسالت به كمال برسد، صاحب كتاب مي
از بَشّار مُكارى نقل شده است كه گويد: در شهر كوفه به خدمت امام صادق عليه السّلام رسيدم. حضرت مشغول خوردن خرماى طَبَرزَد[1] بودند. فرمودند: اى بَشّار! بيا جلو و از این تناول نما! عرض كردم: فدایت شوم، گواراى وجودتان باد! در بين راه كه مى آمديم، چيزى ديدم كه آتش غيرتم را برافروخت، دلم را به درد آورده ناراحتم كرده است. حضرت فرمودند: تو را به حقّى كه از من بر گردن دارى سوگند مى دهم كه جلو بيا و از اين خرما بخور. بَشّار گويد: جلو رفته از آن خرما خوردم. سپس حضرت فرمودند: حالا داستانت را بگو! عرض كردم: در بين راه كه مى آمدم يكى از مأموران خليفه را ديدم كه زنى را جلو انداخته و بر سرش تازیانه می زند و او را به سوى زندان مى برد و او با صداى بلند فرياد مى
یکی از طلاب حوزه علمیه قم عنایتی از امام زمان ارواحنافداه که شامل حال او شده بود را برایم نقل کرد که شرح داستان او از این قرار بود: سال سوم طلبگی که بودم حال و هوای خوبی داشتم و در طول روز متعدد به امام عصر (عجّل الله تعالی فرجه الشریف) متوسل می شدم و از حضرتش برای اینکه طلبه ای مفید برای جامعه باشم استمداد می طلبیدم! وضع مالی خوبی نداشتم و حتی گاهی برای خرید ما یحتاج زندگی با مشکل مواجه می شدم! به آنچه می خوردم و می شنیدم و به زبان می آوردم دقت داشتم تا عملی از من سر نزند که مورد رضایت حضرت نباشد! همچنین با یکی از اساتید فاضل در ارتباط بودم و ایشان عصرهنگام در امام زاده شاه حمزه علیه السلام واقع در خیابان آذر قم، اصول و اخلاق طلبگی را
مرحوم آیت الله مروّج[1] حکایتی لطیف و شنیدنی از ویژگی های اخلاقی مرجع عالیقدر مرحوم آیت الله العظمی سید ابوالحسن اصفهانی[2] (اعلی الله مقامه)، نقل کرده اند. ایشان می فرمایند: من خودم از مرحوم سید نشنیده بودم ولی کسی برایم نقل کرد: یک وقت از «آسید ابوالحسن» پرسیدم: چه کار کردید که به این مقام و موقعیت رسیدید؟! (منظورم کارهای مخصوص بود، مانند: أذکار و أوراد و امثال این کارها). فرمود: هیچ کاری نکردم! اصرار کردم! فرمود: چیزیکه به ذهنم می رسد، این است، اگرچه امکان دارد بخندید! روزی پیش از آنکه به درس بروم، ماست خریدم و گذاشتم جلو پنجره تا وقتیکه از درس برمی گردم قدری خنک شده باشد. از درس برگشتم، دیدم ظرف ماست خالی است! با اینکه در و پنجره بسته بوده است!! روز دوم و سوم بر همین منوال گذشت! تا آنکه روز چهارم، تصمیم
عمليات «والفجر» بود كه براى ديدن رزمندگان به جبهه رفته بودم. صحبت از گردان شهادت شد. گفتند: براى شكستن خط، 250 نفر داوطلب شهادت لازم داريم، انبوهى از جمعيت هجوم آورده و بر سر انتخاب افراد دعوا شد تا اينكه با قرعه 250 نفر را انتخاب كردند. شب قبل از آن، يكى از رزمندگان در عالم خواب مى بيند كه امام حسين عليه السلام حرم را جارو مى كند. مى گويد: دويدم جارو را از آن حضرت بگيرم. حضرت فرمود: نه! ياران باوفاى من دارند مى آيند، مى خواهم خودم حرم را براى زائرانم جارو كنم.[1] [1] . خاطرات حجت الاسلام قرائتى،ج2، ص80
در کتاب «الايقاد» نوشته سيد محمد على شاه عبدالعظيمى به نقل از کتاب«العوالم» و ديگر كتاب ها ماجرا را ذكر كرده كه خلاصه آن چنين است: حسين (علیه السلام) دختر كوچكى داشت كه او را دوست مى داشت و هم كودك او را. گويند كه نامش رقيه بود و سه سال داشت. او كه با اسيران شام همراه بود شب و روز در فراق پدر گريه مى كرد. به او مى گفتند: پدر به سفر رفته است[1] شبى این نازدانه پدر را در خواب ديد و چون بيدار شد، بسيار بى تابى مى كرد و گفت: پدر و نور چشم مرا بياوريد. هر چه اهل بيت (علیهم السّلام) براى آرام كردنش كوشيدند، اندوه و گريه اش بيشتر شد. اهل بيت (علیهم السّلام) نيز از گريه اش غمگین شدند و به گريه درآمدند. سيلى به صورت زدند و خاك بر سر
مرحوم ملا آقاى دربندى [معروف به فاضل دربندی صاحب کتاب اسرار الشهادة] كه از مراجع تقلید شيعه بود و در زمان حياتش، سالى شش ماه در تهران به سر مى برد و شش ماه هم در كربلا، در زمانى كه در كربلا به سر مى برد، بعد از نماز صبح تا اذان ظهر به حرم آمده و فقط گريه مى كرد در حالى كه هيچ كتاب دعايى را هم با خودش نمى بُرد. بعد از خواندن نماز ظهر و عصر ناهار مى خورد و كمى استراحت، و بعد دوباره به حرم كنار ضريح مى رفت و تا اذان مغرب گريه مى كرد و اين گريه بند هم نمى آمد. در اين شش ماه هم فقط يك درخواست از اباعبدالله علیه السلام داشت و شش ماه براى اجابتش گريه مى كرد و درخواستش هم اين بود: حسين جان! براى دلخوشى ما،
نقل کرده اند هنگامی که شاه اسماعيل صفوى عراق را فتح كرد و به كربلا مشرّف شد، نسبت به جلالت شأن حرّ و مرقد شريف او ترديد كرد. براى روشن شدن حقيقت دستور داد تا قبر او را نبش كنند. چون آن را شكافتند، جسد حرّ را با لباس هاى خون آلود مشاهده نمودند، و آثار جراحت را بر بدنش تازه يافتند و بر سر او ضربت شمشيرى بود و سربندی بر آن جراحت بسته شده بود. شاه دستور داد آن سربند را بگشايند و سربندی ديگر به جاى او ببندند.[1] چون در كتب تاريخ و سيره نقل شده بود كه اين سربند متعلق به امام حسين عليه السلام بود كه بر سر حرّ بست. امّا موقعى كه سربند را از سر حرّ باز كردند، خون فوران نمود. به طورى كه قبر پر از خون شد. سر را با سربند ديگر بستند ولى خون قطع نشد.
آورده اند که فقیه و عالم بزرگ، سید محمد جواد حسینی عاملی، مؤلف کتاب «مفتاح الکرامه»[1]، شبی از شب ها در خانه ی خویش ـ در نجف ـ مشغول شام خوردن بوده است. کسی درِ خانه را می کوبد. سید می شناسد که کوبنده ی در، خادم استادش علامه سید مهدی بحرالعلوم است. بشتاب می رود و در را باز می کند. خادم می گوید: «شام بحرالعلوم را نزد او گذاشته اند، او نمی خورد و منتظر شماست!». سید جواد عاملی بتعجیل به خانه سید بحرالعلوم می رود، همینکه وارد می شود و چشم جناب استاد به او می افتد فریاد می زند: « ـ آیا از خدا نمی ترسی؟ آیا خدا را مراقب خود و اعمال خود نمی دانی، از خدا شرم نمی کنی؟ ـ آقا! چه روی داده است؟ ـ می خواستی چه روی بدهد؟ مردی بی بضاعت
یکی از طلاب جوان حوزه علمیه قم این قضیه را برایم نقل کرد: از فوت مرحوم آیت الله العظمی بهجت (ره) بسیار متأثر شدم که از ارتباط با چنین عالم اخلاقی بزرگ و اهل معنا محروم شدم و نتوانستم از وجود پربرکت این مرجع تقلید و یادگار مرحوم آسید علی آقا قاضی (ره) استفاده کنم و دائما با یادآوری خاطرات نمازهای مسجد ایشان گریه می کردم و حسرت ایام گذشته را می خوردم. در همین حالات بود که شبی ایشان را در عالم خواب دیدم و درخواست توصیه و دستورالعملی برای رشد معنوی کردم! مرحوم آقای بهجت سه توصیه به بنده کردند: اول فرمودند: نماز شب. دوم فرمودند: توجه به امام زمان ارواحنافداه. سوم: فرمودند: نماز اول وقت![1] ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ [1] . البته این طلبه بزگوار می فرمود: اوایلی که این خواب عجیب را دیده بودم توصیه سوم ایشان را به
در طول تاريخ افراد بسيار آلوده اى را مى بينيم كه با شنيدن آیه ای از آیات قرآن کریم چنان تكان خوردند كه در يك لحظه با تمام گناهان خود وداع گفتند، و حتى بعضاً در صفوف زاهدان و عابدان قرار گرفتند. از جمله ی این افراد که با شنیدن آیه ای از آیات قرآن کریم متأثر شد و مسیر زندگی خویش را تغییر داد، سرگذشت معروف «فُضَيل بن عَيّاض» است.[1] او در آغاز كار راهزن خطرناكى بود كه همه مردم از او وحشت داشتند. در کتب تفسیر و حدیث آورده اند که در دل شبی از نزديكى يك آبادى مى گذشت، دختركى را ديد و نسبت به او علاقه مند شد. عشق سوزان دخترك فُضَيل را وادار كرد كه شب هنگام از ديوار خانه او بالا رود و تصميم داشت به هر قيمتى كه شده به وصال او نائل گردد،
مرحوم شهید حضرت آیت الله دستغیب (ره) در کتاب شریف «گناهان کبیره» داستان عجبیب و بُهت آوری از ستاریت و پرده پوشی خداوند نسبت به مسلمانی که شرب خمر می کرد، نقل می کند. ایشان این داستان را اینگونه نقل کرده است: در كتاب مصابيح القلوب سبزوارى است كه چون آيه ی تحريم خمر نازل شد[1]، منادى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ندا داد: كسى نبايد خمر بنوشد! روزى اتفاق افتاد كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله از كوچه اى عبور مى فرمود و مرد مسلمانى كه شيشه شراب به دست داشت، وارد آن كوچه شد. چون رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را ديد كه مى آيد، سخت ترسيد، گفت: خدايا توبه كردم كه ديگر خمر نخورم، مرا رسوا نكن! چون نزديك به آن حضرت شد، حضرت فرمود: در اين شيشه چيست؟ گفت: سركه است! آن حضرت
أبوهاشم یا أبوعامر سید إسماعیل بن محمد یزید بن ربیعه حِمیَری معروف به سید از مشهورترین شاعران شیعه و مدافع مذهب و زبان گویای این مذهب بود. طبع شعر وی به قدری روان و شعرش به حدی فراوان بود که تاکنون کسی موفق به تدوین دیوان جامع و ضبط همه اشعار او نشده است. تنها ۲۳۰۰ قصیده از هاشمیات او را جمع آورده اند. نقل شده که وی در ابتدا بر مذهب خوارج بود، سپس مذهب کیسانیه[1] اختیار کرد و بعدها با عنایت امام صادق (علیه السلام) مستبصر شده، و به مذهب امامیه گرایید و تا پایان عمر شیعه باقی ماند. نسب سید به قبیله حمیر می رسد که اصلا از یمن بودند و قریشی نبوده است. سید اسماعیل حِمیَری، نه فاطمی بود و نه علوی، بلکه سیادت او به معنای لغوی [به معنای آقا] و سید جزء نام او
حضرت امام خمینی (قدس سرّه) در خصوص عظمت این مناجات می فرماید: مناجاتى كه در ماه شعبان هست و من در نظر ندارم كه در هيچ يك از ادعيه گفته شده باشد كه ادعيه مال همه ی ائمه است. اين دعاى شعبان، مناجات شعبان، مناجات همه ی ائمه است و در اين، مسائل بسيار هست، معارف بسيار هست و ادب اينكه انسان چه جور بايد با خداى تبارك و تعالى مناجات كند. ما غافليم از اين معانى كه وضع چى است. شايد بعضى از جُهّال ما هم اين طور اعتقاد دارند كه اين ادعيه وارد شده و اين چيزهايى كه از ائمه وارد شده است اينها تشريفات است. مى خواهند ما را ياد بدهند و حال اينكه مسأله اين نيست، مسأله اين است كه در مقابل خدا ايستادند آنها، آنها مى دانند كه در مقابل چه عظمتى ايستادند، آنها معرفت
این نوشتار بر گرفته از ترجمه کتاب «فاطمة الزهراء بهجة قلب المصطفی» می باشد که به ابعاد مختلفی از زندگی حضرت زینب علیها السلام پرداخته است. ولادت حضرت زینب علیها السلام آن حضرت سومين فرزند حضرت زهرا عليها السّلام است و بر طبق نگارش برخى از محقّقان ولادت آن بانوى خوش يمن پاك و بزرگوار پنجم ماه جمادى الاول سال پنجم يا ششم هجرى است، و همچنين شعبان سال ششم هجرى، سال چهارم و نيز اواخر ماه رمضان سال نهم هجرى نيز گفته شده كه قول اخير درست نيست. زيرا حضرت زهرا پس از رحلت پدر بزرگوارش در سال دهم يا يازدهم هجرى (به اختلاف روايت) از دنيا رفت، اگر تولّد حضرت زينب سال نهم باشد با توجّه به اينكه وى دختر بزرگ آن حضرت است تولّد امّ كلثوم چه وقت خواهد بود و محسن را كى باردار شد كه
علامه سید جعفر مرتضی عاملی در ابتدای کتاب «ابن عربی سنّی متعصّب» هدف از نگاشتن این کتاب را سؤالات متعددی که درباره صحت تشیع محی الدّین از ایشان پرسیده شده است بیان می کند و در ابتدای این کتاب، جواب سؤالی که در مورد عقیده امام خمینی (ره) در مورد شخصیت ابن عربی شده است را پاسخ می دهد که به شرح ذیل می باشد: معظم له در پیش درآمد کتاب می فرمایند: درباره ی تشیّع محی الدین ابن عربی سؤالات بسیاری به ما رسیده است که آخرین آنها سؤال زیر است: بسم الله الرحمن الرحیم سرور محقق جناب جعفر مرتضی عاملی (دامت برکاتُک) سلام علیکم. من در کتاب هایمان درباره ی شیخ محی الدین ابن عربی صاحب فتوحات مکیه و کتب دیگر که درباره ی عرفان نظری است، مطالب زیادی خوانده ام… نیز در برخی از کتاب های آقای
حضرت زين العابدين عليه السّلام مى فرمايد: در روز عاشورا، پدرم مرا در حالى كه خون از بدنش مى جوشيد به سينه اش چسبانيد و فرمود: پسرم، دعايى است براى رفع گرفتارى و نياز شديد و مشكلى كه پيش مى آيد. اين دعا را مادرم فاطمه زهرا به من آموخته است و او خود از رسول خدا فرا گرفته بود و پيامبر را جبرائيل آموزش داده بود. از من فراگير! آنگاه فرمود: بخوان: بِحَقِّ يس وَ الْقُرْآنِ الْحَكِيمِ وَ بِحَقِّ طه وَ الْقُرْآنِ الْعَظِيمِ يَا مَنْ يَقْدِرُ عَلَى حَوَائِجِ السَّائِلِينَ يَا مَنْ يَعْلَمُ مَا فِي الضَّمِيرِ يَا مُنَفِّسَ عَنِ الْمَكْرُوبِينَ يَا مُفَرِّجَ عَنِ الْمَغْمُومِينَ يَا رَاحِمَ الشَّيْخِ الْكَبِيرِ يَا رَازِقَ الطِّفْلِ الصَّغِيرِ يَا مَنْ لَا يَحْتَاجُ إِلَى التَّفْسِيرِ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ افْعَلْ بِي[ذکر حاجت].[1] ترجمه: خداوندا! به حقّ «ياسين» و قرآن حكيم، و به حقّ «طه»
يكى از صلوات هاى مجرّب و مؤثّر در گرفتن حاجت، صلوات حضرت فاطمۀ زهرا عليها السّلام است. مرحوم حضرت حجة الاسلام شیخ احمد رحمانی همدانی (ره) صاحب کتاب “فاطمة الزهراء سلام الله علیها بهجة قلب المصطفی صلی الله علیه و آله” می فرماید: از استادم و آن كس كه از هر جهت به او اعتقاد دارم، مرحوم آية اللّه ملاّ على معصومى (آخوند همدانى) شنيدم كه مى فرمود: به هنگام توسّل به حضرت زهرا عليها السّلام پانصد و سى مرتبه بگوييد: اللّهمّ صلِّ عَلَى فاطِمَةَ وَ أبِيها وَ بَعلِها وَ بَنيها بِعَدَدِ ما أحاطَ بِه عِلمُك؛ خداوندا، بر فاطمه و پدرش و همسر و پسرانش به تعداد آنچه كه دانشت بر آن احاطه دارد، درود فرست! و نيز از آن بزرگوار شنيدم كه مى گفت: الهى بحقّ فاطمةَ و أبيها و بَعلِها و بَنيها وَ السِّرِّ المُستَودِعِ فِيها؛ خداوندا، به
صاحب تفسیر «فُرات کوفی» از امیرالمؤمنین علیه السّلام و حضرتش از پیامبر گرامی اسلام صلّی الله علیه و آله حدیث شریف و نسبتاً طولانی نقل می کند که مضمون این حدیث از حاضر شدن حضرت زهرا علیها سلام در روز محشر و حوادث و اتفاقاتی که در این روز رخ می دهد، سخن می گوید. از جمله مسائلی که در هول و وحشت این روز اتفاق می افتد درخواست حضرت فاطمه سلام الله علیها از خداوند عزّ و جل در مورد شفاعت شیعیانش می باشد. در این هنگام وقتی خداوند سبحان شیعیان حضرت فاطمه سلام الله علیها را از وحشت و سختی های قیامت نجات می دهد و مردم شاهد شفاعت این گروه از اهل محشر می شوند، آرزو می کنند ای کاش از فاطمیون بودند. ترجمه متن حدیث: …هنگامى كه [توی فاطمه] بر فراز منبر می روى، جبرئيل از
سَکونی (اسم راوی) می گوید: به محضر امام صادق علیه (علیه السّلام) آمدم در حالی که ناراحت و غمگین بودم. امام صادق (علیه السلام) به من فرمود: چرا ناراحت و افسرده ای؟ به حضرت عرض کردم: خداوند به من فرزند دختری داده [و از بابت این ناراحتم که چرا به من فرزند پسر عنایت نکرده است!] حضرت فرمود: سنگینی این دختر بر روی زمین است و رزق او بر عهده ی خداوند است، عُمرش نیز از عمر تو جداست و چیزی از عمر تو کم نمی کند و روزیی که می خورد غیر از روزی توست! سکونی گوید: بخدا قسم با این کلام امام صادق غم و اندوه از من برطرف شد سپس امام فرمود: اسم دخترت را چه گذاشته ای؟ گفتم: فاطمه! در این هنگام حضرت مصائب مادر مظلومه اش فاطمه (سلام الله علیها) را به یاد آورد و
حضرت آیت الله سید موسی شبیری زنجانی (دامت ظله) در کتاب «جرعه ای از دریا» حکایات عجیبی از اثر ذکر «یا فاطمه» جهت گشودن درهای بسته شده نقل می کند که به شرح ذیل می باشد: برای سید مرتضی کشمیری (قدّس سره ) مهمان می آید و لازم بود که داخل حجره شود، ولی درِ حجره قفل بود و کلید نیز همراه نداشت. ایشان می گوید: «معروف است که اگر کسی نام مادر حضرت موسی علیه السلام را ببرد، قفل بسته باز می شود. مادر من که از مادر حضرت موسی کمتر نیست». سپس ایشان «یا فاطمه» می گوید و در باز می شود.[1] من (آیت الله سید موسی شبیری زنجانی) هم ماجرای سید مرتضی کشمیری را برای چند نفر نقل کردم و مشابه آن برای آنها و خود من نیز اتفاق افتاد: 1: من یک بار پشت در قرار گرفتم.
این روایت عجیب و بُهت آور را مرحوم کلینی (اعلی الله مقامه) در کتاب شریف کافی به سندش از علی بن مهزیار اهوازی از آقا امام جواد علیه السلام نقل کرده است که: عرض نمودم به حضرت امام محمد تقى علیه السلام که فداى تو گردم زیارت حضرت امام رضا علیه السلام افضل است یا زیارت حضرت امام حسین علیه السلام؟ حضرت فرمودند: زیارت پدرم افضل است؛ زیرا حضرت امام حسین علیه السلام را همه مردمان زیارت مى کنند و پدرم را زیارت نمى کنند مگر خواص از شیعه![1] متن روایت: عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ، عَنْ أَبِیهِ ، عَنْ عَلِیِّ بْنِ مَهْزِیَارَ، قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام: جُعِلْتُ فِدَاکَ، زِیَارَهُ الرِّضَا علیه السلام أَفْضَلُ، أَمْ زِیَارَهُ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ الْحُسَیْنِ علیه السلام؟ فَقَالَ: «زِیَارَهُ أَبِی أَفْضَلُ، وَ ذلِکَ أَنَّ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام یَزُورُهُ کُلُّ النَّاسِ، وَ أَبِی لَا
مرحوم حضرت آیت الله شهید مطهری (رضوان الله تعالی علیه) در کتاب «عدل الهی» در بخش «یادی از استاد» در شرح حال استاد خود داستان عجیبی از استاد عالی مقامش نقل می کند که به شرح زیر می باشد: از استاد خودم عالم جليل القدر، مرحوم آقاى حاج ميرزا على آقا شيرازى (اعلى اللّه مقامه) كه از بزرگترين مردانى بود كه من در عمر خود ديده ام و به راستى نمونه اى از زهّاد و عبّاد و اهل يقين و يادگارى از سلف صالح بود كه در تاريخ خوانده ايم؛ جريان خوابى را به خاطر دارم كه نقل آن بي فايده نيست. در تابستان سال بيست و سال بيست و يك، من از قم به اصفهان رفتم و براى اولين بار در اصفهان با آن مرد بزرگوار آشنا شدم و از محضرش استفاده كردم. البته اين آشنايى، بعد تبديل به
از حضرت امام حسن عسكرى (علیه السّلام) روايت شده كه فرمود: علامات و نشانه هاى مؤمن پنج چيز است: پنجاه و يك ركعت نماز خواندن (كه هفده ركعت آن پنج نماز يوميه واجب و سى و چهار ركعت نافله هاى يوميه مستحب است) و زيارت اربعين و انگشتر بدست راست كردن و پيشانى بروى خاك گذاردن و (در نماز) بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ را بلند گفتن. متن روایت: رُوِيَ عَنْ أَبِي مُحَمَّدٍ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ الْعَسْكَرِيِّ علیه السّلام أَنَّهُ قَالَ عَلَامَاتُ الْمُؤْمِنِ خَمْسٌ صَلَاةُ الْإِحْدَى وَ الْخَمْسِينَ وَ زِيَارَةُ الْأَرْبَعِينَ وَ التَّخَتُّمُ فِي الْيَمِينِ وَ تَعْفِيرُ الْجَبِينِ وَ الْجَهْرُ بِ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم.[1] متن زیارت صفوان جمال كه می گوید: فرمود به من مولايم حضرت صادق عليه السلام در زيارت اربعين كه زيارت مىكنى [قبر جدم امام حسین علیه السّلام را] در هنگامى كه روز بلند شده [و آفتاب بالا
در صحنه کربلا از جمله یاران باوفای حضرتش که با تمام وجود جانش را فدای سیدالشهداء علیه السّلام کرد عابِس بن أبی شَبیبِ شاکری (رضی الله عنه) بود. عابس یکی از مجذوبان حضرتش بود و عشق به محضر سیدالشهداء علیه السّلام او را تا حد جنون کشاند و او این جنون و دیوانگی را در عمل و سخنش به حضرت أباعبدالله علیه السّلام نشان داد. قبل از اینکه به عشق وافر او نسبت به خاندان نبوت و رسالت اشاره کنیم، نقل مختصری از تاریخ زندگی او خالی از لطف نمی باشد! «عابِس» فرزند «أبی شبیب» است.[1] او از اصحاب حدیث و از رؤسای قبیله «بنی شاکر» و از تیره هَمدان بود.[2] قبیله «بنی شاکر» در روزگار صفین شدیداً مورد مدح أمیرالمؤمنین علیه السّلام قرار گرفت. آن حضرت درباره آنها فرمود: «لَو تَمَّت عِدَّتَهُم ألفاً لَعُبِدَ الله حَقَّ عِبادَتِهِ؛[3] اگر تعداد
صاحب کتاب شریف «مدینة المعاجز» در قسمت فضائل و کرامات امام حسین علیه السّلام از حضرت صادق علیه السّلام اینگونه نقل می کند: هرکس برای امام حسین (علیه السّلام) گریه کند اشک هایش نزد فاطمه زهرا (علیها سلام) می رود و ایشان را در مورد فرزندش تسلی می دهد و خدای تبارک و تعالی حق او را می دهد و در روز قیامت با جدم حسین بن علی (علیهماالسّلام) محشور می شود و تمام چشم ها در روز قیامت اشک می ریزند جز چشمانی که برای جدم حسین بن علی (علیهماالسّلام) اشک ریخته باشد و به آنها گفته می شود: بدون حساب وارد بهشت شوید و در بهشت نیز همسایه ی جدم حسین بن علی (علیهماالسّلام) خواهند بود.[1] ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ [1]. ترجمه مدینة المعاجز، ج2، ص207
حضرت آیت الله نظری منفرد دام ظله در کتاب «قصه کربلا» در ابتدای این بحث، برخی از روایات وارد شده در این باب را ذکر می کند و بعد از ذکر روایات، نتیجه ای که از روایات وارد شده درباره ی زیارت حضرت سیدالشهداء علیه السلام بدست می آید را ذکر می کند. ایشان در ابتدا می فرمایند: روایات بسیاری در فضیلت زیارت آن حضرت بلکه در وجوب آن آمده است: 1: از امام صادق علیه السّلام روایت شده است که فرمود: زِيَارَةُ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ وَاجِبَةٌ عَلَى كُلِّ مَنْ يُقِرُّ لِلْحُسَيْنِ بِالْإِمَامَةِ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَل؛ زیارت حسین بن علی علیهماالسّلام بر هر کسی که به امامت حسین علیه السّلام از طرف خدای عزّ و جلّ اقرار دارد، واجب است.[1] 2: قَالَتْ قَالَ لِي يَا أُمَّ سَعِيدٍ تَزُورِينَ قَبْرَ الْحُسَيْنِ قَالَتْ قُلْتُ نَعَمْ فَقَالَ لِي زُورِيهِ فَإِنَّ زِيَارَةَ
امام صادق (علیه السلام) می فرمایند: هرگاه خداوند خیر ـ و عاقبت به خیری ـ را برای کسی اراده کند محبّت امام حسین (علیه السلام) و زیارتش را در دل او قرار می دهد و هرگاه بدبختی ـ و عاقبت به شری ـ را برای کسی اراده کند بُغض به حسین (علیه السلام) و زیارتش را در دل او قرار می دهد! متن حدیث: عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: مَنْ أَرَادَ اللَّهُ بِهِ الْخَيْرَ قَذَفَ فِي قَلْبِهِ حُبَّ الْحُسَيْنِ وَ حُبَّ زِيَارَتِهِ وَ مَنْ أَرَادَ اللَّهُ بِهِ السُّوءَ قَذَفَ فِي قَلْبِهِ بُغْضَ الْحُسَيْنِ وَ بُغْضَ زِيَارَتِه.[1] ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ [1]. كامل الزيارات، ص 142و وسائل الشيعة، ج14، ص 496