تعداد بازدیدها: 3,876 مشاهده
شنبه ۱۸ خرداد ۱۳۹۲
این کرامت را حجة الاسلام قرائتی در کتاب خاطرات خود بدین شرح نقل می کند: در سوريه به قصد زيارت حُجربن عَدى يكى از ياران خاص حضرت على (عليه السلام) حركت كرديم. در بين راه دخترم سؤال كرد كه حجربن عدى كيست؟ مقدارى كه مىدانستم گفتم، از جمله اين كه موقعى كه امام حسن (عليه السلام) خواست صلحنامه را قبول كند يكى از شرطها و مادّههاى آن اين بود كه معاويه حُجر را آزاد كرده و او را اعدام نكند. وقتى وارد زيارتگاهِ حُجر شديم، يك قفسه كتاب در آنجا بود ودر ميان آنها كتابى ده جلدى به نام «واعْلموا انّى فاطمه». به طور اتفاق يكى از جلدهاى آن را برداشته و باز كردم، در كمال تعّجب صفحهاى آمد كه در آن حالاتى از حجر نوشته شده بود، از جمله اينكه گفته بود: «اقطعوا رأسى فواللَّه لا اتبّرءُ من علىّ
5 نظر
حمیدرضا
موضوعات: مذهب
