كرامتى از حُجربن عَدى
این کرامت را حجة الاسلام قرائتی در کتاب خاطرات خود بدین شرح نقل می کند:
در سوريه به قصد زيارت حُجربن عَدى يكى از ياران خاص حضرت على (عليه السلام) حركت كرديم. در بين راه دخترم سؤال كرد كه حجربن عدى كيست؟
مقدارى كه مىدانستم گفتم، از جمله اين كه موقعى كه امام حسن (عليه السلام) خواست صلحنامه را قبول كند يكى از شرطها و مادّههاى آن اين بود كه معاويه حُجر را آزاد كرده و او را اعدام نكند.
وقتى وارد زيارتگاهِ حُجر شديم، يك قفسه كتاب در آنجا بود ودر ميان آنها كتابى ده جلدى به نام «واعْلموا انّى فاطمه». به طور اتفاق يكى از جلدهاى آن را برداشته و باز كردم، در كمال تعّجب صفحهاى آمد كه در آن حالاتى از حجر نوشته شده بود، از جمله اينكه گفته بود: «اقطعوا رأسى فواللَّه لا اتبّرءُ من علىّ ابن ابىطالب» اگر گردنم را نيز بزنيد، به خدا قسم دست از علىّ (عليه السلام) برنخواهم داشت. اين را كرامتى از آن بزرگوار دانستم.[1]
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
[1]. خاطرات حجة الاسلام قرائتى، ج1، ص52.









عالی بود .
صالح موحدی
گر ما را هم قطعه قطعه کنن دست از علی و آل علی بر نخواهیم داشت
اتفاقي بوده است
حالا چي بود اين كرامت؟
متشکرم