حمیدرضا فلاح

حمیدرضا فلاح تفتی

حمیدرضا فلاح

آرشیو مطالب » شعر آئینی

تعداد بازدیدها: 4,625 مشاهده
دوشنبه ۲ آبان ۱۳۹۰

دلم مثلِ غروبِ جمعه ها دارد هوایَت را ……… کجا وا کرده ای این بار، گیسوی رهایَت را کجا سَر در گریبان بُردی و یادِ من افتادی ……… که پنهان کرده باشی گریه هایِ های هایَت را خیابانِ ولیِ عصر، بی شک جایِ خوبی نیست .. که در بینِ صداها گُم کُنی بُغضِ صدایَت را تو هَم در این غریبستان وطن داریّ و می دانی ………… بریده روزگارِ بی تو صبرِ آشنایَت را نسیمی از نَفَس افتاده ام، از نیل ردّم کن …… رها کن در میانِ خُدعه ی ماران، عصایَت را فقط یک بار از چشمانِ اشک آلودِ من بگذر …… که موجاموج هر پلکم ببوسد جایِ پایَت را گُلِ امّید را در روزِ بی خورشید، خیری نیست …… شب است و می کِشی رویِ سرِ دنیا عبایِت را محمد جواد شاهمرادی

حمیدرضا
موضوعات: فرهنگ و ادب
تعداد بازدیدها: 10,599 مشاهده
پنجشنبه ۱۶ دی ۱۳۸۹

بمبی که سوز عشق تو در جان ما گذاشت چشمان عاشقت که مرا تا خدا کشاند پل زد کمان ابروی تو بر پل صراط دریا که دستِ تو، ملوانان که مست تو آتش کجا اثر به جمال خلیل داشت؟ ای کاش در غلاف، دو پایش شکسته بود دستانِ بی­حیای شب از آسمان به زور …گریه امان نداد وَ ابهام شعر من چندین هزار کشته و زخمی به جا گذاشت قانون سختِ جاذبه را زیر پا گذاشت دریای عفو در عطشِ کربلا گذاشت بر کشتی­اش چه خوب خدا، ناخدا گذاشت داغِ توشعله روی دل خيمه­ها گذاشت تیغی که دست بر رگِ خون خدا گذاشت خورشید را گرفت و سَرِ نیزه­ها گذاشت سرپوش روی عاقبتِ ماجرا گذاشت[1]عبّاس احمدی [1] . پایین پای دریا، ص31.

حمیدرضا
موضوعات: فرهنگ و ادب
استفاده از مطالب وبگاه ما با ذکر منبع بلامانع می باشد
Copyright © 2014 - 2015 Hr-Fallah.ir
Designer : Mohammad Rafiei