تعداد بازدیدها: 5,223 مشاهده
چهارشنبه ۲۲ خرداد ۱۳۹۲
شيخ مرتضی انصارى كه يكى ازعلماى صد سال پيش است[1]، شاگردى داشت كه مشكل مسكن داشت. مى خواست خانه بخرد. مدتها كربلا و حرم حضرت اباالفضل (علیه السلام) مى رفت و حاجتش داده نمى شد. مى گفت يك روز ديدم يك عرب بيابانى آمد يك بچه اى آورد كه دستش شل بود. گفت: يا اباالفضل دست بچه ام را خوب كن. و بچه هم دستش خوب شد. عالم نجف يك نگاهى كرد و گفت: يا اباالفضل! چه شده است؟ ما كه هميشه مىآييم هيچ! اين آمد و گرفت و رفت. من كه ديگر حرم نمى آيم و دنبال درسش به نجف رفت. تا وارد نجف شد استادش علامه آيت الله شيخ مرتضى انصارى (ره) دو كيسه پول به او داد و گفت، اين پول را بگير برو خانه بخر و با اباالفضل قهر نكن.[2] [1]. تمام علماى صد سال پيش
10 نظر
حمیدرضا
موضوعات: مذهب
