با اباالفضل قهر نكن!
شيخ مرتضی انصارى كه يكى ازعلماى صد سال پيش است[1]، شاگردى داشت كه مشكل مسكن داشت. مى خواست خانه بخرد. مدتها كربلا و حرم حضرت اباالفضل (علیه السلام) مى رفت و حاجتش داده نمى شد. مى گفت يك روز ديدم يك عرب بيابانى آمد يك بچه اى آورد كه دستش شل بود. گفت: يا اباالفضل دست بچه ام را خوب كن. و بچه هم دستش خوب شد. عالم نجف يك نگاهى كرد و گفت: يا اباالفضل! چه شده است؟ ما كه هميشه مىآييم هيچ! اين آمد و گرفت و رفت. من كه ديگر حرم نمى آيم و دنبال درسش به نجف رفت. تا وارد نجف شد استادش علامه آيت الله شيخ مرتضى انصارى (ره) دو كيسه پول به او داد و گفت، اين پول را بگير برو خانه بخر و با اباالفضل قهر نكن.[2]









سلام ، زیبا بود…
مثل همیشه زیبا ممنونم
خیلی زیبا بود و قابل تامل.
اسرار ازل را نه تو دانی و نه من
وین حرف معما نه تو دانی و نه من
هست از پس پرده گفتگوی من و تو
چون پرده برافتد نه تو مانی و نه من
خیام
حاج آقا عالی بود متن ماشالا هر روز بهتر از دیروزید ….
ان شا الله زیر بیرق خودش شهید شید مثل دوستتون
سلام.زیبا بود انشالله خود آقا به همون نظ کنه
به نظر من باید بگردیم کرماتی که تا حالا از این بزرگان پنهان بوده کشف شود.
ما جز در این خونه جایی نداریم که بریم از همه جا و همه کس بریدیم و به اینجا پناه اوردیم چه حاجت بدی جه ندی مونده ایم آقا جان…
دخیلم یا اباالفضل العباس
سلام علیکم حاج اقا
درصورت تمایل با تبادل لینک با ما خبردهید.
یامهدی(عج)