تعداد بازدیدها: 2,757 مشاهده
دوشنبه 27 دسامبر 2021
زمانی که کافکا به دلیل بیماری به برلین نقل مکان می کند در پارک دختر کوچکی را میبیند که عروسک مورد علاقه اش را گم کرده و گریه میکند. کافکا با دخترک پارک را میگردد اما عرسک را پیدا نمی کند و به دخترک می گوید: فردا به پارک بیا تا با هم به دنبالش بگردیم. فردای کافکا نامه ای را به دخترک میدهد که توسط عروسک نوشته شده و به دخترک گفته: گریه نکن! من به سفر دور دنیا رفته ام و برایت از ماجراهایی که در سفر دارم می نویسم. کافکا هر روز نامه ای برای دخترک می آورد. تا روزی که کافکا عروسکی را با خودش می آورد و دخترک با دیدنش شروع به گریه میکند و به کافکا می گوید: این شبیه عروسک من نیست! در همانجا کافکا نامه دیگری به دخترک می دهد که در آن
4 نظر
حمیدرضا
موضوعات: فرهنگ و ادب
