حمیدرضا فلاح

حمیدرضا فلاح

حمیدرضا فلاح تفتی

نجوای حضرت رقیه با پدر در خرابه شام

تعداد بازدیدها: 7,551 مشاهده

حضرت رقیه

در کتاب «الايقاد» نوشته سيد محمد على شاه عبدالعظيمى به نقل از کتاب«العوالم» و ديگر كتاب‏ ها ماجرا را ذكر كرده كه خلاصه آن چنين است: حسين (علیه السلام) دختر كوچكى داشت كه او را دوست مى ‏داشت و هم كودك او را. گويند كه نامش رقيه بود و سه سال داشت. او كه با اسيران شام همراه بود شب و روز در فراق پدر گريه مى ‏كرد. به او مى‏ گفتند: پدر به سفر رفته است[1] شبى این نازدانه پدر را در خواب ديد و چون بيدار شد، بسيار بى‏ تابى مى ‏كرد و گفت: پدر و نور چشم مرا بياوريد. هر چه اهل بيت (علیهم السّلام) براى آرام كردنش كوشيدند، اندوه و گريه‏ اش بيشتر شد. اهل بيت (علیهم السّلام) نيز از گريه ‏اش غمگین شدند و به گريه درآمدند. سيلى به صورت زدند و خاك بر سر پاشيدند و مو پريشان كردند. فرياد ناله و زارى آنها بلند شد و يزيد ملعون كه آن را شنيد، گفت: چه خبر است؟ گفتند: دختر كوچك حسين (علیه السلام) پدرش را به خواب ديده است. اينك بيدار شده و او را مى‏ خواهد و گريه و فرياد مى ‏كند. چون يزيد ملعون اين را شنيد گفت: سر پدرش را ببريد و در جلوى او بگذاريد، تا دل خوش كند. آن گاه سر حسين (علیه السلام) را درون سينى نهادند و رويش را پوشيدند و جلوى‏ دُردانه سیدالشهداء گذاشتند. گفت: اى مرد! من پدرم را خواستم، نه غذا! گفتند: پدرت اينجاست. دخترك در پوش را برداشت و سرى را ديد و گفت: اين چه سرى است؟ گفتند: سر پدر توست. رقيّه سر پدر را برداشت و به سينه چسباند و نجوا می کرد:

يا أبَتاهُ، مَنْ ذَاالَّذي خَضبكَ بِدِمائكَ؛ بابا جان! چه كسى تو را با خونت خضاب كرد؟

يا أبتاهُ، منْ ذَا الَّذي قَطع و ريدَيْكَ؛ بابا جان! چه كسى رگ هاي گردنت را بريد؟

يا أبتاه، منْ ذا الَّذي أيْتمني علي صغر سِنّي؛ بابا جان! چه كسى مرا در خردسالى يتيم كرد؟

يا أبتاهُ، منْ لِلْيَتيمة حتّي تَكْبُر؛ بابا جان! يتيم تا هنگامی که بزرگ شود چه كسى را دارد ؟

يا أبتاهُ، منْ للنّساءِ الحاسرات؛ بابا جان! [بعد از تو] زنان چه كسى را دارند؟

يا أبتاهُ، منْ للْأَرامِلِ المسْبيّاتِ؛ بابا جان! [بعد از تو] زنان بیوه و اسير چه كسى را دارند؟

يا أبتاهُ، منْ للْعيونِ الْباكياتِ؛ بابا جان! [بعد از تو] چشم ‏هاى گريان چه كسى را دارند؟

يا أبتاهُ، مَنْ لِلضّايعاتِ الْغريبات؛ بابا جان! [بعد از تو] زنان بی صاحب و غريب چه كسى را دارند؟

يا أبَتاهُ، مَنْ لَلشُّعورِ الْمَنْشورات؛ بابا جان! [بعد از تو] موهاى پريشان چه كسى را دارند؟

يا أبتاهُ، منْ بَعْدكَ واخَيْبَتاهُ؛ بابا جان! پس از تو [كسى نداريم] و نوميديم.

 يا أبتاهُ، منْ بَعدكَ وا غُرْبَتاهُ؛ بابا جان! پس از تو داد از غریبی.

يا أبتاهُ، لَيْتني كُنت لَك الْفِداء؛ بابا جان! اى كاش فدايت مى ‏شدم.

يا أبتاهُ، لَيْتني كَنت قَبل هذا الْيَومِ عمياءَ؛ بابا جان! اى كاش كور مى‏ بودم و این روز را نمی دیدم.

یا أبتاهُ، لَيْتني وُسدتُ الثَّري و لا أري شَيبكَ مُخضَّباً بِالدّماء؛ بابا جان! اى كاش مرا خاک می کردند و نمى ‏ديدم كه محاسن مبارکت به خون خضاب شده است!

 پس دهان مبارکش را روى دهان شهيد مظلوم نهاد و آن قدر گريست كه از هوش رفت. چون تكانش دادند، ديدند كه روح از قفس دنيا پرواز كرده است. صداى اهل بيت (علیهم السلام) به گريه بلند شد و اندوه و عزا تازه گرديد، هر كس از شاميان كه صداى گريه آنها را شنيد گريست. مرد و زن در آن روز گريستند. سپس او را غسل دادند و دفن كردند.[2]

[1] . منظورشان سفر آخرت بود

[2] . الايقاد، ص 179؛ معالى سبطين، ج2، ص170؛ به نقل از او و منتخب طريحى و با كاروان حسينى،ج‏6، ص 207

حمیدرضا
موضوعات: مذهب
مطالب مرتبط
  • سیلی خادم حرم به حضرت اباالفضل العباس

    سیلی خادم حرم به حضرت اباالفضل العباس

    جناب سلالة السادات آقای سید مصطفی مستجاب الدعوة، که قبلا نیز چند کرامت از ایشان نقل کردیم، به نقل از پدرشان، مرحوم سید تقی مستجاب الدعوة (کفشدار حرم حضرت عباس علیه‌السلام) آورده‌اند: عربی بادیه‌نشین بچه‌اش مریض می‌شود. با پای برهنه، دوان دوان، به کربلا آمده و خود را به حرم مطهر حضرت قمر بنی‌هاشم علیه‌السلام می‌رساند و در مقابل ضریح مطهر قرار می‌گیرد. یکی از خدام، عرب را با پای برهنه و خون‌آلود و کثیف کنار ضریح می‌بیند، لذا سیلی محکمی به عرب میزند و می‌گوید: تو رعایت ادب را نکرده‌ای! اینجا جای بسیار حساس و بااهمیتی است، نباید این طور بی‌مبالاتی کرد و خلاصه، به زائر عرب توهین بسیار می‌کند. عرب اشاره به ضریح کرده می‌گوید: یا اباالفضل علیه‌السلام، من خیال کردم اینجا خانه‌ی شما است، ولی حالا میبینم این شخص است که در آن، امر و نهی می‌کند.

    … ادامه مطلب …

  • عنایت امام زمان به روضه حضرت اباالفضل

    عنایت امام زمان به روضه حضرت اباالفضل

    اين تشرّف از مهم‏ترين و روح‏ افزاترين رويدادهاى زندگانى مرحوم فشندى (ره) است. تشرّف حاضر، به‏ سبب بعضى از جنبه ‏هاى منحصر به فرد كه به برخى از آنها اشاره خواهد شد مورد توجه تعداد زيادى از شيفتگان امام عصر (علیه السلام) مى ‏باشد. آيت الله ناصرى دولت‏ آبادى ماجراى اين تشرّف را خود، مستقيما از زبان حاجى شنيده و در كتاب «آب حيات» آورده است. همچنين جناب قاضى زاهدى نيز آن را از زبان خود آن مرحوم شنيده و در كتاب خود نقل كرده است. ما اينك تلفيق دو روايت را جهت تتميم آن، براى خوانندگان محترم مى ‏آوريم. حاج محمد على فشندى تهرانى مى ‏گويد: سال اولى كه به «مكه مكرمه» مشرّف شدم، از خداى مهربان در آنجا خواستم كه توفيق دهد تا در سال‏ هاى بعد نيز، تا بيست سفر به مكّه بيايم تا شايد اميرالحاج و

    … ادامه مطلب …

  • ماجرای توسل به حضرت اباالفضل و شفای چشم یکی از علما

    ماجرای توسل به حضرت اباالفضل و شفای چشم یکی از علما

    آیت الله العظمی شبیری زنجانی (دام ظله) در جلد سوم کتاب «جرعه ای از دریا» می نویسد: مرحوم حاج میرزا فخرالدین جزایری فرزند آسید علی جزایری است که از علمای درجه اول تهران بود و این قضیه را ایشان نقل می ‌کرد که یک وقت ناراحتی چشم پیدا کردم. پیش دکتر امین الملک (که زمانی وزیر بهداری بود) رفتم. وی متخصص چشم و اولین چشم پزشک تهران بود و بعدا به دکتر مرزبان لقب پیدا کرد. دکتر امین الملک چشمم را عمل کرد. حاج میرزا فخرالدین می‌ گفت: من از حاج آقا جمال اصفهانی ـ برادر حاج آقا نورالله و آقا نجفی اصفهانی ـ شنیده بودم که خواندن این ابیات برای توسل به حضرت اباالفضل العباس علیه السلام خیلی مؤثر است: ای ماه بنی هاشم خورشید لقا عباس ….. ای نور دل حیدر شمع شهدا عباس از محنت و درد وغم

    … ادامه مطلب …

  • شب قدر شب گناه نیست!

    شب قدر شب گناه نیست!

    صاحب کتاب «ابوب الجنان» که کتاب بسیار پربار و نایابی است می نویسد: جوان بی تقوایی که به خیر و سعادت خود در زندگی اهمیتی نمی داد و ملاحظه چیزی را نمی کرد، بر اثر چشم چرانی به دختری دل بسته بود، ولی آن دختر تن به خواسته نامشروع او نمی داد. شبی از شب های قدر که وقت بیداری و مناجات و قرآن و گریه و درد دل با خداست و مردم همگی در مساجد و مجالس احیاء جمع شده بودند، این جوان که دیده بود والدین آن خانم زودتر از منزل خارج شده اند راه را بر این دختر که قصد داشته به تنهایی مسیر بین خانه و مسجد را طی کند بست. دختر که دید کاری از دستش ساخته نیست در پاسخ به خواسته آن جوان گفت: امشب شب احیاء و شب گرفتن برات است. آیا انصاف

    … ادامه مطلب …

  • سفارش امام زمان در نیکی به پدر

    سفارش امام زمان در نیکی به پدر

    آقای سید محمد موسوی نجفی معروف به هندی که از اتقیای علما و ائمه ی جماعت حرم امیرالؤمنین علیه السّلام است نقل کرد از جانب شیخ باقر فرزند شیخ هادی کاظمینی مجاور نجف اشرف و ایشان از شخص مورد اعتمادی که به دلاکی اشتغال داشت. آن شخص را پدر پیری بود که هیچ گونه کوتاهی نسبت به خدمتگزاری او نمی کرد، حتی خودش برای او آب در مستراح می برد و منتظر می شد تا خارج شود و به مکانش برساند. پیوسته ملازم خدمت او بود، مگر در شب چهارشنبه که به مسجد سهله می رفت و در آن شب به واسطه ی اعمال مسجد سهله و شب زنده داری در آنجا، از خدمت معذور بود؛ ولی پس از مدتی ترک کرد و دیگر به آنجا نرفت. از او پرسیدم: ـ چرا رفتن به مسجد سهله را ترک کردی؟ گفت:

    … ادامه مطلب …

  • دستور آیت الله بهجت برای پیدا شدن گمشده

    دستور آیت الله بهجت برای پیدا شدن گمشده

    شاید این مطلب برای برخی از بینندگان تعجّب آور باشد که حتی برای پیدا کردن وسایل گمشده دستور و رهنمودی وجود داشته باشد اما بارها خودم یا خانواده ام وسایل و یا اشیاء گرانبهائی گم کرده ایم و با توسل به این دستور مرحوم آیت الله بهجت (رضوان الله تعالی علیه) گمشده های خود را پیدا کرده ایم! بنده اطمینان دارم اگر کسی با عقیده به این دستور عمل کند یقیناً به مقصود خود خواهد رسید. آیت الله محمدی ری شهری در کتاب «زمزم عرفان»، دستور مرحوم آیت الله بهجت (رضوان الله تعالی علیه) را اینگونه عنوان کرده اند: آیت الله بهجت در دیداری فرمودند: «أَصْبَحْتُ فی أَمانِ الله، أَمْسَیْتُ فی جِوارِ اللهِ»[1] هفت بار، برای پیدا کردن گمشده خوب است. یکی می گفت[2]: با کسی کار داشتم. نه اسمش را می دانستم و نه جایش را. از صبح تا

    … ادامه مطلب …

  • یک نظر برای این مطلب
  • عباس
    دی 30ام, 1397 در 9:37 ق.ظ

    السلام علیک یا رقیه بنت الحسین علیها السلام

    • نظر بدهيد
    • نام:
      ایمیل:
      وبسایت:





      استفاده از مطالب وبگاه ما با ذکر منبع بلامانع می باشد
      Copyright © 2014 - 2015 Hr-Fallah.ir
      Designer : Mohammad Rafiei