حمیدرضا فلاح

حمیدرضا فلاح

حمیدرضا فلاح تفتی

امام حسین مرا از عذاب قبر نجات داد

تعداد بازدیدها: 5,161 مشاهده

میرزا علی آقا شیرازی

مرحوم حضرت آیت الله شهید مطهری (رضوان الله تعالی علیه) در کتاب «عدل الهی» در بخش «یادی از استاد» در شرح حال استاد خود داستان عجیبی از استاد عالی مقامش نقل می کند که به شرح زیر می باشد:

از استاد خودم عالم جلیل القدر، مرحوم آقاى حاج میرزا على آقا شیرازى (اعلى اللّه مقامه) که از بزرگترین مردانى بود که من در عمر خود دیده‏ ام و به راستى نمونه‏ اى از زهّاد و عبّاد و اهل یقین و یادگارى از سلف صالح بود که در تاریخ خوانده ‏ایم؛ جریان خوابى را به خاطر دارم که نقل آن بی فایده نیست.

در تابستان سال بیست و سال بیست و یک، من از قم به اصفهان رفتم و براى اولین بار در اصفهان با آن مرد بزرگوار آشنا شدم و از محضرش استفاده کردم. البته این آشنایى، بعد تبدیل به ارادت شدید از طرف من و محبت و لطف استادانه و پدرانه‏ از طرف آن مرد بزرگ شد بطورى که بعدها ایشان به قم آمدند و در حجره ما بودند و آقایان علماء بزرگ حوزه علمیّه که همه به ایشان ارادت مى‏ ورزیدند در آنجا از ایشان دیدن مى‏ کردند.

در سال بیست که براى اولین بار به اصفهان رفتم، هم مباحثه گرامیم که اهل اصفهان بود و یازده سال تمام با هم هم مباحثه بودیم و اکنون از مدرّسین و مجتهدین بزرگ حوزه علمیه قم است به من پیشنهاد کرد که در مدرسه صدر، عالم بزرگى است نهج البلاغه تدریس مى‏ کند، بیا برویم به درس او. این پیشنهاد براى من سنگین بود؛ طلبه‏ اى که «کفایه الاصول» مى‏ خواند، چه حاجت دارد که به پاى تدریس نهج البلاغه برود؟! نهج البلاغه را خودش مطالعه مى ‏کند و با نیروى اصل برائت و استصحاب مشکلاتش را حل مى‏ نماید!

چون ایام تعطیل بود و کارى نداشتم و به علاوه پیشنهاد از طرف هم مباحثه‏ ام بود پذیرفتم؛ رفتم اما زود به اشتباه بزرگ خودم پى ‏بردم، دانستم که نهج البلاغه را من نمى ‏شناخته‏ ام و نه تنها نیازمندم به فرا گرفتن از استاد، بلکه باید اعتراف کنم که نهج البلاغه، استاد درست و حسابى ندارد. به علاوه دیدم با مردى از اهل تقوا و معنویّت روبرو هستم که به قول ما طلّاب «ممّن ینبغى ان یشدّ الیه الرّحال»؛ از کسانى است که شایسته است از راه هاى دور بار سفر ببندیم و فیض محضرش را دریابیم.

او خودش یک نهج البلاغه «مجسّم» بود، مواعظ نهج البلاغه در اعماق جانش فرو رفته بود. براى من محسوس بود که روح این مرد با روح امیر المؤمنین (علیه السّلام) پیوند خورده و متصل شده است. راستى من هر وقت حساب مى‏ کنم، بزرگترین ذخیره روحى خودم را درک صحبت این مرد بزرگ مى ‏دانم؛ رضوان اللّه تعالى علیه و حشره مع اولیائه الطّاهرین و الائمّه الطیّبین.

من از این مرد بزرگ داستان ها دارم. از جمله به مناسبت بحث، رؤیائى است که نقل مى‏ کنم:

ایشان یک روز ضمن درس در حالى که دانه‏ هاى اشکشان بر روى محاسن سفیدشان مى ‏چکید این خواب را نقل کردند، فرمودند:

 «در خواب دیدم مرگم فرا رسیده است؛ مردن را همان طورى که براى ما توصیف شده است، در خواب یافتم؛ خویشتن را جدا از بدنم مى ‏دیدم، و ملاحظه مى ‏کردم که بدن مرا به قبرستان براى دفن حمل مى‏ کنند. مرا به گورستان بردند و دفن کردند و رفتند. من تنها ماندم و نگران که چه بر سر من خواهد آمد؟! ناگاه سگى سفید را دیدم که وارد قبر شد. در همان حال حس کردم که این سگ، تندخویى من است که تجسم‏ یافته و به سراغ من آمده است. مضطرب شدم. در اضطراب بودم که حضرت سید الشهداء (علیه السّلام) تشریف آوردند و به من فرمودند: غصّه نخور، من آن را از تو جدا مى‏ کنم[۱]

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

[۱]. مجموعه آثار استاد شهید مطهرى، ج‏۱، ص۲۳۵٫ ایشان در شرح حال استادشان می فرمایند: مرحوم حاج میرزا على آقا اعلى اللّه مقامه، ارتباط قوى و بسیار شدیدى با پیغمبر اکرم و خاندان پاکش (صلوات اللّه و سلامه علیهم) داشت. این مرد در عین اینکه فقیه (در حدّ اجتهاد) و حکیم و عارف و طبیب و ادیب بود و در بعضى از قسمت ها، مثلا طبّ قدیم و ادبیّات، از طرز اول بود و «قانون» بو على را تدریس مى‏ کرد، از خدمتگزاران آستان مقدّس حضرت سید الشهداء علیه السلام بود؛ منبر مى‏ رفت و موعظه مى ‏کرد و ذکر مصیبت مى‏ فرمود؛ کمتر کسى بود که در پاى منبر این مرد عالم مخلص متّقى بنشیند و منقلب نشود؛ خودش هنگام وعظ و ارشاد که از خدا و آخرت یاد مى ‏کرد در حال یک انقلاب روحى و معنوى بود و محبت خدا و پیامبرش و خاندان پیامبر در حدّ اشباع او را بسوى خود مى ‏کشید؛ با ذکر خدا دگرگون مى ‏شد؛ مصداق قول خدا بود: الّذین اذا ذکر اللّه وجلت قلوبهم و اذا تلیت علیهم آیاته زادتهم ایمانا و على ربّهم یتوکّلون. (انفال/ ۲)

نام رسول اکرم (صلّى اللّه علیه و آله) یا امیرالمؤمنین (علیه السلام) را که مى ‏برد اشکش جارى مى ‏شد. یک سال حضرت آیه اللّه بروجردى (اعلى اللّه مقامه) از ایشان براى منبر در منزل خودشان در دهه عاشورا دعوت کردند؛ منبر خاصى داشت؛ غالبا از نهج البلاغه تجاوز نمى ‏کرد. ایشان در منزل آیه اللّه منبر مى‏ رفت و مجلسى را که افراد آن اکثر از اهل علم و طلّاب بودند سخت منقلب مى‏ کرد بطورى که از آغاز تا پایان منبر ایشان، جز ریزش اشکها و حرکت شانه‏ ها چیزى مشهود نبود.

حمیدرضا
موضوعات: مذهب
مطالب مرتبط
  • عنایت امام زمان به روضه حضرت اباالفضل

    عنایت امام زمان به روضه حضرت اباالفضل

    این تشرّف از مهم‏ترین و روح‏ افزاترین رویدادهاى زندگانى مرحوم فشندى (ره) است. تشرّف حاضر، به‏ سبب بعضى از جنبه ‏هاى منحصر به فرد که به برخى از آنها اشاره خواهد شد مورد توجه تعداد زیادى از شیفتگان امام عصر (علیه السلام) مى ‏باشد. آیت الله ناصرى دولت‏ آبادى ماجراى این تشرّف را خود، مستقیما از زبان حاجى شنیده و در کتاب «آب حیات» آورده است. همچنین جناب قاضى زاهدى نیز آن را از زبان خود آن مرحوم شنیده و در کتاب خود نقل کرده است. ما اینک تلفیق دو روایت را جهت تتمیم آن، براى خوانندگان محترم مى ‏آوریم. حاج محمد على فشندى تهرانى مى ‏گوید: سال اولى که به «مکه مکرمه» مشرّف شدم، از خداى مهربان در آنجا خواستم که توفیق دهد تا در سال‏ هاى بعد نیز، تا بیست سفر به مکّه بیایم تا شاید امیرالحاج و

    … ادامه مطلب …

  • ماجرای توسل به حضرت اباالفضل و شفای چشم یکی از علما

    ماجرای توسل به حضرت اباالفضل و شفای چشم یکی از علما

    آیت الله العظمی شبیری زنجانی (دام ظله) در جلد سوم کتاب «جرعه ای از دریا» می نویسد: مرحوم حاج میرزا فخرالدین جزایری فرزند آسید علی جزایری است که از علمای درجه اول تهران بود و این قضیه را ایشان نقل می ‌کرد که یک وقت ناراحتی چشم پیدا کردم. پیش دکتر امین الملک (که زمانی وزیر بهداری بود) رفتم. وی متخصص چشم و اولین چشم پزشک تهران بود و بعدا به دکتر مرزبان لقب پیدا کرد. دکتر امین الملک چشمم را عمل کرد. حاج میرزا فخرالدین می‌ گفت: من از حاج آقا جمال اصفهانی ـ برادر حاج آقا نورالله و آقا نجفی اصفهانی ـ شنیده بودم که خواندن این ابیات برای توسل به حضرت اباالفضل العباس علیه السلام خیلی مؤثر است: ای ماه بنی هاشم خورشید لقا عباس ….. ای نور دل حیدر شمع شهدا عباس از محنت و درد وغم

    … ادامه مطلب …

  • شب قدر شب گناه نیست!

    شب قدر شب گناه نیست!

    صاحب کتاب «ابوب الجنان» که کتاب بسیار پربار و نایابی است می نویسد: جوان بی تقوایی که به خیر و سعادت خود در زندگی اهمیتی نمی داد و ملاحظه چیزی را نمی کرد، بر اثر چشم چرانی به دختری دل بسته بود، ولی آن دختر تن به خواسته نامشروع او نمی داد. شبی از شب های قدر که وقت بیداری و مناجات و قرآن و گریه و درد دل با خداست و مردم همگی در مساجد و مجالس احیاء جمع شده بودند، این جوان که دیده بود والدین آن خانم زودتر از منزل خارج شده اند راه را بر این دختر که قصد داشته به تنهایی مسیر بین خانه و مسجد را طی کند بست. دختر که دید کاری از دستش ساخته نیست در پاسخ به خواسته آن جوان گفت: امشب شب احیاء و شب گرفتن برات است. آیا انصاف

    … ادامه مطلب …

  • سفارش امام زمان در نیکی به پدر

    سفارش امام زمان در نیکی به پدر

    آقای سید محمد موسوی نجفی معروف به هندی که از اتقیای علما و ائمه ی جماعت حرم امیرالؤمنین علیه السّلام است نقل کرد از جانب شیخ باقر فرزند شیخ هادی کاظمینی مجاور نجف اشرف و ایشان از شخص مورد اعتمادی که به دلاکی اشتغال داشت. آن شخص را پدر پیری بود که هیچ گونه کوتاهی نسبت به خدمتگزاری او نمی کرد، حتی خودش برای او آب در مستراح می برد و منتظر می شد تا خارج شود و به مکانش برساند. پیوسته ملازم خدمت او بود، مگر در شب چهارشنبه که به مسجد سهله می رفت و در آن شب به واسطه ی اعمال مسجد سهله و شب زنده داری در آنجا، از خدمت معذور بود؛ ولی پس از مدتی ترک کرد و دیگر به آنجا نرفت. از او پرسیدم: ـ چرا رفتن به مسجد سهله را ترک کردی؟ گفت:

    … ادامه مطلب …

  • دستور آیت الله بهجت برای پیدا شدن گمشده

    دستور آیت الله بهجت برای پیدا شدن گمشده

    شاید این مطلب برای برخی از بینندگان تعجّب آور باشد که حتی برای پیدا کردن وسایل گمشده دستور و رهنمودی وجود داشته باشد اما بارها خودم یا خانواده ام وسایل و یا اشیاء گرانبهائی گم کرده ایم و با توسل به این دستور مرحوم آیت الله بهجت (رضوان الله تعالی علیه) گمشده های خود را پیدا کرده ایم! بنده اطمینان دارم اگر کسی با عقیده به این دستور عمل کند یقیناً به مقصود خود خواهد رسید. آیت الله محمدی ری شهری در کتاب «زمزم عرفان»، دستور مرحوم آیت الله بهجت (رضوان الله تعالی علیه) را اینگونه عنوان کرده اند: آیت الله بهجت در دیداری فرمودند: «أَصْبَحْتُ فی أَمانِ الله، أَمْسَیْتُ فی جِوارِ اللهِ»[۱] هفت بار، برای پیدا کردن گمشده خوب است. یکی می گفت[۲]: با کسی کار داشتم. نه اسمش را می دانستم و نه جایش را. از صبح تا

    … ادامه مطلب …

  • آیا می دانی روز عاشورا با من چه کردند؟!

    آیا می دانی روز عاشورا با من چه کردند؟!

    مرحوم سیّد محمدابراهیم قزوینی (متوفی۱۳۶۰ ه.ق) در صحن مطهّر حضرت اباالفضل علیه السّلام امام جماعت بودند و مرحوم آقا شیخ محمدعلی خراسانی (متوفی ۱۳۸۳) که واعظی بی نظیر بود، بعد از نماز ایشان منبر می رفت. یک شب، مرحوم واعظ خراسانی مصیبت حضرت اباالفضل علیه السّلام را خوانده و از اصابت تیر به چشم مقدّس آن حضرت یاد کرده بود. مرحوم قزوینی، که سخت متأثّر شده و بسیار گریه کرده بود، به ایشان گفته بود: چنین مصیبت های سخت را که سند خیلی قوی هم ندارد چرا می خوانید؟! شب در عالم رؤیا به محضر مقدّس حضرت اباالفضل علیه السّلام مشرّف شده بود، آقا خطاب به ایشان فرموده بود: سیّد ابراهیم! آیا تو در کربلا بودی که بدانی روز عاشورا با من چه کردند؟! پس از آنکه دو دستم از بدن جدا گردید، سپاه دشمن مرا تیر باران کردند، در

    … ادامه مطلب …

  • ۳ نظر برای این مطلب
  • عمو سبزی فروش _ فرند شما در فیسبوک
    آذر 29ام, 1393 در 4:40 ب.ظ

    چه آهنگ قشنگی گذاشتی روی وبلاگت حاجی جان…
    حال کردم….

      [پاسخ]

      نگاه به تاریخ اسلام
      بهمن 23ام, 1393 در 6:12 ب.ظ

      سلام سرور گرامی خداقوت – بیشتر مطالب شما در مورد عزاداری ها و قبر و از این دست مطلب است، نسل جوان را با مسائل شاد بهتر می توان جذب کرد، مثلا داستان های شیرین که در کتب اسلامی است، حتی در تیتر زدن هم سلیقه بهتری می توان خرج داد مثلا بجای امام حسین مرا از عذاب قبر نجات داد ، بنویسیم: امام حسین مرا نجات داد – فکر می کنم تیتر زیباتری خواهد بود- می توانید به تیتر های وبلاگ من توجه کنید. پیروز و شاد باشید

        [پاسخ]

        علی قهرمانی مازندرانی
        مرداد 19ام, 1394 در 1:02 ق.ظ

        سلام آفرین حاج آقا
        مرحبا بک ایها الاخ العزیز

          [پاسخ]

        • نظر بدهيد
        • نام:
          ایمیل:
          وبسایت:





          استفاده از مطالب وبگاه ما با ذکر منبع بلامانع می باشد
          Copyright © 2014 - 2015 Hr-Fallah.ir
          Designer : Mohammad Rafiei