حمیدرضا فلاح

حمیدرضا فلاح

حمیدرضا فلاح تفتی

رازی که از شب زفاف پنهان ماند و نجف را از خشکسالی نجات داد

تعداد بازدیدها: 21 مشاهده

در روزگاری که نجف اشرف زیر سایه‌ی سنگین قحطی و خشکسالی نفس‌های آخر را می‌کشید، چشم امید مردم به دستان مجتهد بزرگ شهر، مرحوم شیخ جعفر کاشف‌الغطاء بود. زمین تشنه بود و آسمان بخیل؛ نمازها و دعاهای پی‌درپی مردم نیز انگار راه به جایی نمی‌برد.

شیخ جعفر با دلی شکسته و چشمانی بارانی به حرم مطهر امیرالمؤمنین علی (ع) پناه برد. دست به ضریح مطهر انداخت و عرض کرد: «یا مولا! مردم مضطر شده‌اند و این همه تضرع بی‌نتیجه مانده؛ شما واسطه‌ی فیض الهی شوید و عنایتی بفرمایید.»

شیخ در میان هق‌هق گریه‌ها و در گوشه‌ای از حرم، چشمانش سنگین شد و به خواب رفت. در عالم رؤیا، مولای متقیان علی (ع) را بالین خود دید. حضرت با لحنی ملایم فرمودند:

«ای شیخ جعفر! در مسیر کوفه به نجف، مردی قهوه‌چی به این نام کاسب است. نزد او برو و بخواه که در مراسم دعا حاضر شود؛ خداوند به حرمت او باران رحمتش را نازل خواهد کرد.»

شبی در قهوه‌خانه‌ی بین راه کوفه

شیخ از خواب برخاست. بی‌درنگ راهی جاده‌ی کوفه شد تا به دکان خشتی آن قهوه‌چی رسید. وارد شد و به بهانه‌ای، شب را مهمان آن مرد ساده شد تا از نزدیک نظاره‌گر احوال و عبادات خاص او باشد. شیخ پیش خود فکر می‌کرد حتماً با زاهدی شب‌زنده‌دار و دائم‌الذکر روبه‌رو خواهد شد.

اما شب به نیمه رسید و سحر شد؛ شیخ دید این مرد جز انجام واجبات و نمازهای معمولی، عبادت ویژه‌ یا چله‌نشینی خاصی ندارد! صبح‌هنگام، شیخ جعفر که دیگر نمی‌توانست اشتیاق خود را پنهان کند، رو به مرد قهوه‌چی کرد و گفت: «ای مرد! امیرالمؤمنین (ع) تو را کلید استجابت دعای یک شهر معرفی کرده است. به من بگو چه راز مکتومی میان تو و خداست که این‌گونه خریدارت شده‌اند؟»

راز شب زفاف و صفت ستاریت

مرد قهوه‌چی ابتدا طفره رفت، اما وقتی نامِ مولا را شنید، با بغض پرده از راز بزرگ زندگی‌اش برداشت:

«سال‌ها پیش شاگرد قهوه‌چی بودم. مادرم آرزوی دامادی‌ام را داشت. با خون‌دل پولی پس‌انداز کردم و دختری را برایم خواستگاری کرد. همه چیز مهیا شد، اما در شب زفاف، عروس را بسیار مضطرب و هراسان یافتم. وقتی علت را جویا شدم، حقیقت تلخی را اعتراف کرد و گفت خطایی در گذشته انجام داده و اکنون آبرویش در خطر است.

در آن لحظه، طوفانی در دلم به پا شد. اما به آسمان نگاه کردم و گفتم: خدایا! اکنون بهترین فرصت است تا برای رضای تو، پرده از آبروی این بنده بر ندارم. ای ستار العیوب، تو نیز روزی روی عیوب من پرده بکش.

به همسرم گفتم آرام باش؛ تا به حال کسی از این ماجرا باخبر نبوده، از این به بعد هم احدی نخواهد فهمید. فردا صبح در برابر خانواده‌ها چنان رفتار کردم که گویی غرق در رضایتم. سال‌هاست با او زندگی می‌کنم و تا به امروز، جز خدا هیچ‌کس از این راز مطلع نبود.»

وقتی آسمان نجف به گریه افتاد

اشک در چشمان شیخ جعفر حلقه زد. رو به مرد کرد و گفت: «حقا که معامله‌ی بزرگی با خدا کرده‌ای! حالا بیا و برای این مردمِ قحطی‌زده دعا کن.»

مرد قهوه‌چی با همان دست‌های زمخت و کارگری‌اش، رو به آسمان کرد و گفت: «خدایا! مولا علی (ع) پیغام داده که من دعا کنم. من از پیشگاهت برای خودم و این مردم طلب بخشش دارم؛ باران رحمتت را از این خلق دریغ نکن.» هنوز دستان مرد قهوه‌چی رو به آسمان بود که بغض آسمان نجف شکست، ابرهای تیره پدیدار شدند و باران شدیدی شروع به باریدن کرد…[1]


[1]. کرامات العلویه، علی میر خلف زاده، ص44

حمیدرضا
موضوعات: مذهب
مطالب مرتبط
  • سیلی خادم حرم به حضرت اباالفضل العباس

    سیلی خادم حرم به حضرت اباالفضل العباس

    جناب سلالة السادات آقای سید مصطفی مستجاب الدعوة، که قبلا نیز چند کرامت از ایشان نقل کردیم، به نقل از پدرشان، مرحوم سید تقی مستجاب الدعوة (کفشدار حرم حضرت عباس علیه‌السلام) آورده‌اند: عربی بادیه‌نشین بچه‌اش مریض می‌شود. با پای برهنه، دوان دوان، به کربلا آمده و خود را به حرم مطهر حضرت قمر بنی‌هاشم علیه‌السلام می‌رساند و در مقابل ضریح مطهر قرار می‌گیرد. یکی از خدام، عرب را با پای برهنه و خون‌آلود و کثیف کنار ضریح می‌بیند، لذا سیلی محکمی به عرب میزند و می‌گوید: تو رعایت ادب را نکرده‌ای! اینجا جای بسیار حساس و بااهمیتی است، نباید این طور بی‌مبالاتی کرد و خلاصه، به زائر عرب توهین بسیار می‌کند. عرب اشاره به ضریح کرده می‌گوید: یا اباالفضل علیه‌السلام، من خیال کردم اینجا خانه‌ی شما است، ولی حالا میبینم این شخص است که در آن، امر و نهی می‌کند.

    … ادامه مطلب …

  • عنایت امام زمان به روضه حضرت اباالفضل

    عنایت امام زمان به روضه حضرت اباالفضل

    اين تشرّف از مهم‏ترين و روح‏ افزاترين رويدادهاى زندگانى مرحوم فشندى (ره) است. تشرّف حاضر، به‏ سبب بعضى از جنبه ‏هاى منحصر به فرد كه به برخى از آنها اشاره خواهد شد مورد توجه تعداد زيادى از شيفتگان امام عصر (علیه السلام) مى ‏باشد. آيت الله ناصرى دولت‏ آبادى ماجراى اين تشرّف را خود، مستقيما از زبان حاجى شنيده و در كتاب «آب حيات» آورده است. همچنين جناب قاضى زاهدى نيز آن را از زبان خود آن مرحوم شنيده و در كتاب خود نقل كرده است. ما اينك تلفيق دو روايت را جهت تتميم آن، براى خوانندگان محترم مى ‏آوريم. حاج محمد على فشندى تهرانى مى ‏گويد: سال اولى كه به «مكه مكرمه» مشرّف شدم، از خداى مهربان در آنجا خواستم كه توفيق دهد تا در سال‏ هاى بعد نيز، تا بيست سفر به مكّه بيايم تا شايد اميرالحاج و

    … ادامه مطلب …

  • ماجرای توسل به حضرت اباالفضل و شفای چشم یکی از علما

    ماجرای توسل به حضرت اباالفضل و شفای چشم یکی از علما

    آیت الله العظمی شبیری زنجانی (دام ظله) در جلد سوم کتاب «جرعه ای از دریا» می نویسد: مرحوم حاج میرزا فخرالدین جزایری فرزند آسید علی جزایری است که از علمای درجه اول تهران بود و این قضیه را ایشان نقل می ‌کرد که یک وقت ناراحتی چشم پیدا کردم. پیش دکتر امین الملک (که زمانی وزیر بهداری بود) رفتم. وی متخصص چشم و اولین چشم پزشک تهران بود و بعدا به دکتر مرزبان لقب پیدا کرد. دکتر امین الملک چشمم را عمل کرد. حاج میرزا فخرالدین می‌ گفت: من از حاج آقا جمال اصفهانی ـ برادر حاج آقا نورالله و آقا نجفی اصفهانی ـ شنیده بودم که خواندن این ابیات برای توسل به حضرت اباالفضل العباس علیه السلام خیلی مؤثر است: ای ماه بنی هاشم خورشید لقا عباس ….. ای نور دل حیدر شمع شهدا عباس از محنت و درد وغم

    … ادامه مطلب …

  • شب قدر شب گناه نیست!

    شب قدر شب گناه نیست!

    صاحب کتاب «ابوب الجنان» که کتاب بسیار پربار و نایابی است می نویسد: جوان بی تقوایی که به خیر و سعادت خود در زندگی اهمیتی نمی داد و ملاحظه چیزی را نمی کرد، بر اثر چشم چرانی به دختری دل بسته بود، ولی آن دختر تن به خواسته نامشروع او نمی داد. شبی از شب های قدر که وقت بیداری و مناجات و قرآن و گریه و درد دل با خداست و مردم همگی در مساجد و مجالس احیاء جمع شده بودند، این جوان که دیده بود والدین آن خانم زودتر از منزل خارج شده اند راه را بر این دختر که قصد داشته به تنهایی مسیر بین خانه و مسجد را طی کند بست. دختر که دید کاری از دستش ساخته نیست در پاسخ به خواسته آن جوان گفت: امشب شب احیاء و شب گرفتن برات است. آیا انصاف

    … ادامه مطلب …

  • سفارش امام زمان در نیکی به پدر

    سفارش امام زمان در نیکی به پدر

    آقای سید محمد موسوی نجفی معروف به هندی که از اتقیای علما و ائمه ی جماعت حرم امیرالؤمنین علیه السّلام است نقل کرد از جانب شیخ باقر فرزند شیخ هادی کاظمینی مجاور نجف اشرف و ایشان از شخص مورد اعتمادی که به دلاکی اشتغال داشت. آن شخص را پدر پیری بود که هیچ گونه کوتاهی نسبت به خدمتگزاری او نمی کرد، حتی خودش برای او آب در مستراح می برد و منتظر می شد تا خارج شود و به مکانش برساند. پیوسته ملازم خدمت او بود، مگر در شب چهارشنبه که به مسجد سهله می رفت و در آن شب به واسطه ی اعمال مسجد سهله و شب زنده داری در آنجا، از خدمت معذور بود؛ ولی پس از مدتی ترک کرد و دیگر به آنجا نرفت. از او پرسیدم: ـ چرا رفتن به مسجد سهله را ترک کردی؟ گفت:

    … ادامه مطلب …

  • دستور آیت الله بهجت برای پیدا شدن گمشده

    دستور آیت الله بهجت برای پیدا شدن گمشده

    شاید این مطلب برای برخی از بینندگان تعجّب آور باشد که حتی برای پیدا کردن وسایل گمشده دستور و رهنمودی وجود داشته باشد اما بارها خودم یا خانواده ام وسایل و یا اشیاء گرانبهائی گم کرده ایم و با توسل به این دستور مرحوم آیت الله بهجت (رضوان الله تعالی علیه) گمشده های خود را پیدا کرده ایم! بنده اطمینان دارم اگر کسی با عقیده به این دستور عمل کند یقیناً به مقصود خود خواهد رسید. آیت الله محمدی ری شهری در کتاب «زمزم عرفان»، دستور مرحوم آیت الله بهجت (رضوان الله تعالی علیه) را اینگونه عنوان کرده اند: آیت الله بهجت در دیداری فرمودند: «أَصْبَحْتُ فی أَمانِ الله، أَمْسَیْتُ فی جِوارِ اللهِ»[1] هفت بار، برای پیدا کردن گمشده خوب است. یکی می گفت[2]: با کسی کار داشتم. نه اسمش را می دانستم و نه جایش را. از صبح تا

    … ادامه مطلب …

  • نظر بدهيد
  • نام:
    ایمیل:
    وبسایت:





    استفاده از مطالب وبگاه ما با ذکر منبع بلامانع می باشد
    Copyright © 2014 - 2015 Hr-Fallah.ir
    Designer : Mohammad Rafiei