

موضوع بحث: عواقب نارضایتی و عاق پدر و مادر
مکان سخنرانی: مسجد صاحب الزمان
مدت سخنرانی: 27 دقیقه
حجم فایل: 37 مگابایت
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم. رب اشرح لی صدری و یسر لی امری و احلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی. ثم الصلوة و السلام علی سیدنا و نبینا اباالقاسم مصطفی محمد. (اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم). و آله الطیبین الطاهرین سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و اللعن الدائم علی اعدائهم اجمعین من الاولین و الاخرین الی قیام یوم الدین. هدیه به پیشگاه خانم زینب کبری، شام وفاتشان هست، قلب نازنین آقا امام زمان انشاءالله رفع گرفتاریها، شفای مرضای اسلام، ثوابی از این مجلس و محفل ما به روح شهدا، امام شهدا، اموات، اموات این جمع مخصوصاً اموات بانی مجلس، الساعة انشاءالله عاید و واصل گردد دوم صلوات را بلندتر ختم کنید. (اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم). شام شهادت بیبی خانم زینب کبری (س) هستش.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم. افوض امری الی الله ان الله بصیر بالعباد. رب اشرح لی صدری و یسرلی امری واحلل عقده من لسانی یفقهوا قولی. شخصی از من روز گذشته یه سؤال کرد، ما دیگه بهانه میافته که این بحثهایی که مبتلابه هستش خدمتتون عرض بکنیم. شخصی از من سؤال کرد که شبهای احیا که ما میایم مثلاً برای مراسم احیا، ما وضو میگیریم از خونه خارج میشیم. آیا با این وضو میشه نماز صبح رو مثلاً ما بخونیم یا نه؟ یه مسئلهای هست بعضاً که این افراد این سؤال رو میکنن چون که گوشه و کنار یه سؤالی شبیه به این سؤال رو شنیدن. اول من یک سؤال دیگر رو مربوط به این قضیه حکمش رو بگم تا برسیم به جواب این سؤال. مراجع تقلید فرمودند که وقت نماز واجب مثل نماز صبح یا
موضوع بحث: صفات و مشخصات شیعیان علی مناسبت:شب 21 و 23 ماه مبارک رمضان مکان سخنرانی: مسجد امام صادق علیه السلام | قسمت اول | | قسمت دوم | نوشته های مرتبط: پرده پوشی امام صادق از گناه یکی از شیعیان شام شهادت امام رضا | فضیلت زیارت امام رضا شفاعت شیعیان توسط بی بی دو عالم در روز محشر انتخاب نام زیبا برای فرزندان تأملی حول آیه شریفه اطعام عاقبت کسی که نماز را سبک شمارد فاطمه سبب خشنودی قلب پیامبر مقام و منزلت امام در پیشگاه الهی مقام و جایگاه مادر در قرآن و روایات آثار توسل به حضرت زهرا
موضوع بحث: آیه شریفه اطعام مکان سخنرانی: مسجد صاحب الزمان مدت سخنرانی: 28 دقیقه نوشته های مرتبط: انتخاب نام زیبا برای فرزندان فاطمه سبب خشنودی قلب پیامبر مقام و جایگاه مادر در قرآن و روایات آثار توسل به حضرت زهرا عواقب نارضایتی و عاق والدین آثار و برکات خدمت به پدر و مادر شب تاسوعا | علل عدم استجابت دعا شب چهارم محرم | توبه واقعی شب دوّم محرم | ثواب گریه کردن بر مصائب امام حسین شب عاشورا | عواقب سهل انگاری در امر نماز
موضوع بحث: جایگاه حق الناس و رد مظالم در مفاهیم دینی مکان سخنرانی: مجلس خانگی مدت سخنرانی: 41 دقیقه متن سخنرانی اعوذبالله من الشیطان رجیم بسم الله الرحمن الرحیم ثمّ الصلاه و السلام علی سیدنا و نبینا ابی القاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین سیما بقیة الله فی الارضیین ارواحنافداه و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین من الاولین والآخرین الی قیام یوم الدین قال الله تعالی فی کتابه الکریم اعوذ بالله من الشیطان الرجیم رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی وَیسِّرْ لِی أَمْرِی وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِّن لِّسَانِی یفْقَهُواْ قَوْلِی. ما در مفاهیم فقهی و احکا م شرعی مفهومی به نام رد مظالم داریم. شاید این اصطلاح را شنیدهاید رد مظالم یعنی مثلا در کودکی خدایی نکرده به اموال کسی ضربهای زده یا در ایام همین بلوغ و رشد و بزرگسالی به ماشین کسی زده اون موقع جاهل بوده اموال کسی رو تضییع کرده
موضوع بحث: حقوق فرزندان در اسلام | قسمت اول انتخاب نام زیبا مکان سخنرانی: مسجد صاحب الزمان مدت سخنرانی: 35 دقیقه حجم فایل: 48 مگابایت نوشته های مرتبط: فاطمه سبب خشنودی قلب پیامبر مقام و جایگاه مادر در قرآن و روایات آثار توسل به حضرت زهرا عواقب نارضایتی و عاق والدین آثار و برکات خدمت به پدر و مادر شب سوّم محرم | ثواب عزاداری برای امام حسین آیا سیادت از مادر هم به فرزندان منتقل می شود؟ مجموعه تصاویر زیبا از مسجد مقدّس جمکران شب هشتم محرم | ریشه بلایا و مصائب در زندگی (قسمت دوم) پدران،مادران و فرزندان آخرالزمان

سلام، وقت شما بخیر.
ممنونم همیشه از پاسخ شما به سوالات بنده.
یک سوال دیگه داشتم؛ از زمانی که یادم میاد میتونم فکر کنم همیشه گوشهی ذهنم بود و نه تنها هیچوقت جوابی براش پیدا نکردم بلکه گمراهترم کرد. مسئله “جبر” . مولانا معتقده که جبری وجود نداره و “پشیمون شدن” یعنی قدرت اختیار، یعنی میتونستی مسیرِ دیگهای رو بری و این دلیلِ مولاناست برای اختیار داشتنِ انسان. اما فخر رازی معتقده که جبر هست..بگذریم که خیلی از مفسران مخالفن با عقایدش.
اما یه کلام امامعلی دارن در نهجالبلاغه: اونچیزی که سهم تو باشه اگر نخوای به تو میرسه و اونچیزی که سهمت نباشه هرچقدرم تلاش کنی بهش دست نخواهی یافت(عین جمله رو ننوشتم، از ترجمه استاد دشتی خوندم)..خب این یعنی بخشِ اعظمِ زندگیِ ما جبره!!! اوریانا فالاچی که با خیلی از نوشتههاش مخالفم اما اون جملهی معروفش: نمیدونم چرا اونایی که بدبختن همهی بدبختیارو باهم دارن، یعنی هم بیپولن هم زشتن و…و اونایی که خوشبختن دقیقا همهی خوبیهارو باهم دارن.(مفهوم کلی رو نوشتم)، کاملا موافقم و دقیقا اینو دارم به وضوح میبینم.
طرف پدرش و پدربزرگش آدم حسابی، عالِم، فهیم، اصیل و با اعتبار، مادر و پدرِمادرشم همینطور..خب این ممکنه بیخاصیت بشه!؟ تازه علاوه بر هوش و ذکاوت از نعمت زیبایی و تناسب اندام کاملا برخورداره! حالا شما میگید قرآن میگه اینا گذرا و فانیست و اون اعمالِ که ملاکِ برتری شما از همدیگهست..اما دقیق که میشید میبینید اونها ازینکه میبینن میتونن مفید باشن برای خانواده و جامعه امیدِ به زندگیشون چندین برابره به نسبت بقیه افراد و در نتیجه اخلاق و موفقیت در زمینه کار هم دارن. علامه مصباح یزدی اگر اشتباه نکنم قبل از تولدشون به خانوادهش خوابنما شد که کودکی به شما عطا خواهد شد و در آینده فلان خواهد شد..کلا بیشتر علما و بزرگان اینطورن. و بیشترین چیزی که درگیرم میکنه ماجرای زندگیِ شهداست! ببینید چیمیگن خانوادههاشون؛ از سنِ خیلی کم عباداتشونو انجام میدادن..محبوبِ کلِ خانواده بودن، از ظاهر و قدرت و همهچی..رو نودونهدرصد شهدا داشتن. میگن امام حسین از روزِ تولدش پیامبر فرمودن که شهید خواهند شد!!!! ماجرای قضا و قدر هم خوندم اما باز هم داستان پیچیدهتر ازین حرفاست..
دختره رو به زورِ خانواده شوهرش دادن دق کرد آخر و مُرد. پدرومادرش سروصورتشون چنگ میزدن که وااای چه غلطی کردیم! خب اون دختر اونطور نوشته بود براش!؟ یا بچههای بیگناهی که بدونِ ذرهای آزمایش میمیرن یا شهید میشن و از هرگونه سوال و پاسخی معافن!!! این قلبمو بدرد میاره که قراره بابت سخترین شرایطِ پیش اومده تو دنیا که من درست رفتار نکردم باید پاسخگو باشم اما اون بدون اینکه خودکشی کرده باشه از تمامِ عذاب دنیا رها شده و راهیِ بهشت جاودان شده!! این خودِ خودِ جبره!!! من باید بمونم با کلی آزمایش از خانواده گرفته تا جامعه و مسائل باخود و بیخود، آخرشم هیچی نمیشم و نشدم و بدرد دنیام نخوردم، کلیهم باید غصه بخورم عاقبتم هم تو دنیا هم تو آخرت چیمیشه و باید بابت ذرهذرهش تازه پاسخم بدم!! یه بار تجربه مرگ تو بچگی داشتم در اثر خفگی، متاسفانه معلمم رسید و نجاتم داد..تا الان که هیچ سودی برای کسی نداشتم و هر روزم با نگرانی و استرس میگذره..اگه اون زمان مرده بودم قطعا الان بهشت بودم و هیچم این نگرانیهارو نداشتم..آینده پدربزرگهامون با نهایت ذلت و بدبختی به مرگ ختم شد..ما قراره چیبشیم!؟ خیلی حرف هست که اگه بخوام بنویسم طومار میشه و از حوصلهی شما خارج.
مثلا در زمینه آزمایش والدین؛ مادرِ شهید اونقدر با کمالاته که معلوم اصلا آزمایشی پیش نمیاد تا بخواد صدایی بالا بره! پدرِ شهید اونقدر محترمه طبعیتا بچه هم با پدر محترمانه برخورد میکنه!
در نهایت سرتا تهِ زندگیِ ما جبره و خودمون اگر شانسِ هوش و زیبایی و سلامتی رو داشته باشیم در نهایت موفقیم اما اگه نداشته باشیم هزااارو یک گناه نوشته میشه..
یک پیامبر و یک امام بگید که سختیِ نگهداری از پدر یا مادری که علاوه بر رسیدگی مادی مثه پخت و پز و حمام و پوشک کردن و و و بهمراه سروصدا و یکدندگی و فحاشیِ اون پدر یا مادرو تحمل کرده باشه!
قرآن تاکید میکنه بعدِ اطاعت از خدا احترام به والدین به خصوص در پیری و ناتوانیِ، در حدی که نباید اوف بگی و کریمانه باهاشون صحبت کنید..اما من دارم وسطِ خونوادهای زندگی میکنم که مادر رحم نکرده به بچههاش از بدوِ تولد، وقتی خشمگین میشد به حیوانِ زبون بستهی خدا رحم نکرد(البته تقاص همهشو داد) ، بخاطرِ غرور حاظر نشد ایثار کنه و مهاجرت کنیم تا زندگیِ راحتتری داشته باشیم، به وضوح میبینه عملا به دلیل دور بودن از امکانات زندگی داره بهمون فشار میاره اما ذرهای حاظر نیست جابجا شه! مطلقا حاظر نیست حرفِ هیچکسو گوش بده..اولِ صبح هنوز اذان صبحو نگفتن شروع میکنه به فحاشیِ آدمایی که الان در قید حیات نیستن..صدای آه و نالهش نمیذاره شبا بخوایم، میگیم آقا درد داری پاشو بریم دکتر..شروع میکنه به فحاشی، میگیم ما دیگه از بیخوابی نا و اعصابی برامون نمونده..پدر و مادر و خاله همه سنشون بالای شصته..اینا خودشون نیاز به پرستار دارن، همهشونم مثه شما فشار بالان…میگیم گذشته رو فراموش کن، بگذر، خودت سرتا پا غرق گناهی، فردا نیاز به عفو و بخشش داری، اصلا انگار نه انگار! ذرهای بابت امکانات و رفاهی که داره خداروشکر نمیکنه..پسراش ذرهای نگرانِ مادرشون نیستن! اولش میگفتم چرا باید اینقدر بیاحساس باشن!؟ تا اینکه فهمیدم خودشم نسبت به مادرش بیمهر و قدرنشناسه! بعد جالبه انتظار داره قربون صدقهشم برن.. از نعمتزدگی به قدری نازکنارنجی شده که حاظر نیست تو صف مطب بشینه یا بیمارستان معطلی بکشه!در صورتیکه هر عقلِ سلیمی میفهمه هر کاری مستلزمِ زمانه به خصوص جای عمومی که جمعیت بالاست. میگه حواس ندارم، هزارتا سوتی داده که حواسش سرجاشه! تو میانسالیش گفتن بیا بریم عینک بگیریم برات، گفت منننن!؟؟؟ غرورم خطشه داااار میشه! مردم میگن مادرِ فلان پسر (اسم اون پسرشو که سی ساله نگاشم نمیکنه میاره) عینک زده!! میگیم پس الان چرا اعتراض میکنی که بیناییم ضعیف شده!؟ اینارو اینجا میگم کسی باورش نمیشه تا نیاد از نزدیک ببینه.
برادرش که پدربزرگِ پدریمه(ازدواج فامیلی داشتن پدرومادرم) الان به رحمت خدا رفته، زمانی که زنده بود وانمود میکنه که مریضه..پدرم میبردش دکتر، دکتر میگه: این مریض نیست، برای جلب توجه اینکارارو میکنه، ببریدش خونه! من اون زمان بچه بودم و چیزی یادم نیست و این داستانو نمیدونستم تا اینکه الان مادربزرگمو میبینم گفتم: رنگ رخساره و حرکات و سوتیهایی که حین نمایش بازی کردن میده نشون میده این مریض نیست!! اونقدر گفتم اینو تا اینکه این ماجرا رو برام تعریف کردن.
زمانی که داییم یا هرکسی جز ما هستیم صداش درنمیاد، اما تا همه میرن حتی خواب شبو از آدم میگیره!
ما که یک سوم سنشو داریم ده برابر مریضتریم، سردرد و دل درد و هزارتا مرض دیگه. و قشنگ میدونیم چجوریه؛ مثلا سردردِ میگرن طوریه که نه تنها میتونی صدایی بشنوی حتی نایِ حرف زدنم نداری.. اما این مدعی که سردرد داره اما لحظهای ساکت نمیشه! این چه سردردیه!؟
کسی که درد داره التماس میکنه منو ببرید دکتر! من بارها از درد به سرحد مرگ رسیدم اما چنان نصف شب خویشتنداری کردم که یه نفرم نفهمید دارم میمیرم! گفتم حداقل بیدارشون کنم یه وصیتی بکنم..اما دلم نیومد..بقیه چه گناهی کردن!؟ اما این خانم اینطور نیست..نودوپنج سالشه اما از بچههاشم سالم تره، نه ولیچر نه هیچی، پاشو بیروننمیذاره که بقیهم نتونن برن جایی. اینا منت نیست، همهی گرفتاریها بخوره تو سرمون، من نگران اینم که اینهمه حرص و جوش و خستگی به جایی میرسه که صدامون میره بالا! هیچکدومش ثواب نوشته نمیشه برامون..دائما داریم تو ذهنمون تو حرفامون تو رفتارمون حرص میخوریم که چرا اینهمه آزمایش!؟ جوابهایی پیدا کردم مثلا: اینکه ۱ دلبستگیمون کم شه، ۲ فهمیدم منم کسی رو آزار نکنم، ۳ غرور بیجا نداشته باشم، ۴ توقعی از کسی نداشته باشم، ۵ فحاش نباشم که واقعا این برام بسیار آزاردهندهست…البته همهشو دارم الان تمرین میکنم واقعا و از خدا میخوام کمکم کنه..عاقبت ما اینجوری نشه
فقر و بیپولی و اینها تحملش بسیااار راحته..تجربه کردم و فکر میکنم خدا عالمِ و میدونه ما از اول اهل تجملات و خودنمایی و پرخوری و اینها نبودیم، داره مارو از جایی آزمایش میکنه که دقیقا مشکل داریم! اما اینم حدی داره و ما که از پدرومادری که ناز و نوازش و کلامِ خوب و رفتارِ خوب ندیدم، هرچه دیدیدم تبعیض بوده و ناسپاسی و فحاشی و آزار و ناسازگاری متولد شدیم و بزرگ شدیم تو خونهشون، نمیشه توقع داشت عین ملائکه رفتار کنیم! مولانا میگه گر تو با بد بد کنی پس فرق چیست اما بحث ظرفیت و توان ماست که از جسم عبور کرده و به روح و روانمون رسیده.. تا یه حدی ظرفیت داریم، کسی که لحظهای جسمش استراحت نکرده، نه خوابی نه سفری نه آرامش خیالی، حتی موقع نماز خوندن..چقدر میتونه صبور باشه!؟ صدامون اینطوری بالا میره که همینایی که عرض کردم رو مطالبه میکنیم، یا سوال میپرسیم..اما خب طبیعتا پاسخی دریافت نمیکنیم و به درِ بسته میخوریم، تهشم حرص و جوش که میزنه به مغز و سردرد و قولنج!
شنواییشم ضعیفه، تمام همسایه ها گفتن صدای شما میاد! فکر کنید استرسِ اذیت همسایه هم باید بکشیم..این در صورتی بود که آزار نکردنِ دیگران از بچگی به شکل عذابوجدان با ما بود..آبرو بخوره تو سرمون، ما کی هستیم بخوایم بخاطر این بگیم آبرمون رفته یانه!؟.. حتی فرصتِ کافی و تمرکز برای اعمالِ عبادی نمیمونه..وسط نماز میگم این چه نمازیه که نمیتونی سکوت کنی در مقابل پیرزن!؟ روزه گرفتن و کلا همه چی بیخوده برای ما..چون داریم درموردش حرف میزنیم که این عیبهارو داره و مارو کلافه کرده(تو جمع خودمون). خدا ستارالعیوبِ و از مام میخواد اینطور باشیم اما ما برای رفع و مهارِ مشکل ناچاریم بگیم عیبوبِ فرد رو..اینققققدر مشکلات زیاده که من حتا یک دهمشم نگفتم.
همهش میگم چطور من تو این اوضاع میتونم از امام زمان بگم!؟ وقتی نه تو خانواده از پس مشکلات برمیام، نه با این اوضاع اعصابی میمونه برای خودسازی و اعمالِ عبادیِ درست و با حضور قلب، نه انگیزه، نه جسم سالم، نه هیچی، به چه دردِ امامم میخورم!؟
اینکه شهید خانزاده امام زمانو میبینن آیا مشکلات خانوادگی داشتن؟ پدر ماشالله..مادر ماشاالله! آدم نمیدونه کدوم طرف بره سرشو بذاره از غصه دق کنه!؟ همسران شهدارو ببینید! شاید بگید از جان گذشتن سخته اما من همین الان حاظرم جامو با تهرانیها یا شهرایی که وسطِ جنگن عوض کنم! بگم شماها شاید بدرد این مملکت بخورید، بیاید تو خونه ما و ما بریم جای شما و سپر بلا شیم.. خیلی دقت کردم اینروزا که شهادت هم پارتی بازی و شانسیِ…همون ماجرای جبری که اول عرض کردم خدمتتون.. حرفِ مردم و فقر و سادهزیستی و اینا تحملش اصلا سخت نیست..اما امتحانی که هیچ امام و پیامبری نشد همین نگهداریِ پدرومادرِ پیری که صدتا اخلاق و ویژگیِ عجیبو غریب دارند..حتی حضرت ابراهیم که تازه پدرشم نبود کلِ بحث سرِ هدایت بود، اونم باز مسئولیت خاصی نبود، خودِ خدا میگه تو فقط هشدار و انذار و بشارت میدی، بقیهش با خودشونه..
همه بیمار دارن همه سختی دارن و قراره همه با این سختیها ساخته بشیم و این سختی بره یکی دیگه جاش میاد…اما این وسط خیلیها شانس بیشتری دارن…حتی جانبازی که دستوپاشو ازدست داده هرچقدرم سختی بکشه حداقل میدونه که
این سختیها هدفمنده و نهایتا به بهشت میره..حتی زنان و فرزندانشون شفاعت میشن..اما ما چی!؟ نه تنها کفاره گناهان قبلیمون نمیشه بلکه دقیقا به گناهانمون داره اضافه میشه..فردای قیامت باید به هزاران سوال پاسخ بدیم که از همهشون عاجزیم و دستِ خالی!
ممنون میشم پاسخ بدید این جریان تبیض و پارتی بازی و جبر و …
سلام و عرض احترام
اول از همه بگویم حال و حرف شما واقعی و قابلفهم است. این نوشته، نوشتهی کسی است که زیر فشارِ سنگینِ زندگی، هم خسته است، هم دلشکسته، هم دنبالِ انصافِ الهی میگردد. اینها را نباید با جملههای کلیِ «صبر کن» یا «همه همیناند» رد کرد.
پس پاسخ را جدی و آرام در 8 نکته به شما عرض میکنم.
1. این احساسِ «بیعدالتی» از کجا میآید؟
شما دارید یک سؤال مهم میپرسید:
چرا بعضیها سختیهای بزرگ و روشن دارند، ولی سختیِ بعضیها پنهان، فرساینده و بیپایان است؟
و چرا در این میان، احساس میکنیم بعضیها «امتیاز» دارند و بعضیها انگار در میدانِ سختتری افتادهاند؟
این پرسش، ریشهاش در مقایسهی بیرونی است. ما معمولاً رنجِ دیگران را از دور میبینیم، اما رنجِ خودمان را از درون. رنجِ درون، سنگینتر و فرسایندهتر است؛ چون دیده نمیشود، تحسین نمیشود، و گاهی حتی برای اطرافیان هم «درد» حساب نمیشود. این خودش یک امتحانِ سخت است.
2. آیا خدا «پارتیبازی» میکند؟
در نگاه توحیدی و شیعی، خداوند اهل ظلم و تبعیضِ ناروا نیست.
امتیازها در دنیا به معنای ترجیحِ ارزشیِ اشخاص نیست؛ گاهی نوعِ امتحانها متفاوت است، نه اینکه یک نفر محبوبتر و دیگری بیارزشتر باشد.
مثل این است که دو دانشآموز، دو امتحانِ متفاوت بدهند: یکی آزمونِ سختِ بیماری، یکی آزمونِ مسئولیتِ خانواده، یکی آزمونِ فقر، یکی آزمونِ قدرت و شهرت.
از بیرون، اینها مساوی به نظر نمیرسند؛ اما در منطقِ الهی، هر کس به اندازهی ظرف و میدان خودش آزموده میشود.
قرآن هم میگوید: «لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا»، خدا هیچکس را جز به اندازهی توانش تکلیف نمیکند. این آیه یعنی: اگر واقعاً چیزی فراتر از وسعِ تو باشد، خدا از تو همان را نمیخواهد؛ یا راهِ تخفیف، یا راهِ جبران، یا راهِ کمک را قرار داده است.
اما نکته اینجاست که وسعِ انسان فقط توانِ ظاهری و شادابیِ روانی نیست؛ گاهی آدم در اوجِ خستگی هم هنوز در حالِ تحملِ همان وسعی است که برایش مقدر شده.
3. چرا بعضی سختیها «ظاهراً» بیثمر به نظر میرسند؟
اینجا یکی از ظریفترین نکاتِ اخلاقی و روانی است:
ما معمولاً نتیجه را فوری و قابلدیدن میخواهیم.
میگوییم:
– اگر این درد کفاره است، پس چرا هنوز آرام نشدهام؟
– اگر این سختی رشد است، پس چرا هنوز بهتر نشدهام؟
– اگر این رنج برای بهشت است، پس چرا اینقدر پوچ حس میشود؟
پاسخ این است که اثرِ معنویِ رنج همیشه فوری و احساسی نیست.
گاهی رنج، انسان را نرم میکند، گاهی بیدار، گاهی متواضع، و گاهی فقط «گناهزداییِ تدریجی» میکند؛ اما در لحظه، فقط فرسودگی حس میشود.
این حسِ فرسودگی، به خودیِ خود نشانهی بیمعنایی نیست.
4. دربارهی پدر و مادرِ سختگیر، بیمار یا فرساینده
شما به یک امتحانِ بسیار دشوار اشاره کردهاید: نگهداری از والدینِ پیر با اخلاقهای سخت.
بله، این امتحان واقعاً دشوار است. و صادقانه بگویم اینکه کسی در چنین وضعی بماند و از هم نپاشد، خودش یک نوع جهاد است.
در اخلاق دینی، خدمت به والدین فقط در حالتی که «آسان و شیرین» باشد، ارزش ندارد؛ ارزش اصلی دقیقاً آنجاست که سخت و فرساینده است. نه اینکه ظلم را تأیید کنیم یا مرزها را برداریم؛ نه بلکه یعنی صبر، کنترل خشم، حفظ کرامت، و تلاش برای انجامِ حداقلِ حقّ والدین در همین شرایط، ارزش پیدا میکند.
اما یک نکته مهم؛ صبر به معنای بیمرزی نیست. اگر رفتارِ والدین یا اطرافیان آسیبزننده است، باید از راهِ درست حد و مرز، کمک تخصصی، تقسیم مسئولیت، و مراقبت از سلامت روان را جدی گرفت. دین، انسان را به نابودیِ خود مکلف نمیکند!
5. من به امام زمان چه میدهم؟
این جملهات خیلی درد دارد. اما جوابش این است؛ امام زمان از تو «کارهای نمایشی» نمیخواهد؛ دلِ راست و قدمِ صادق میخواهد. گاهی انسان فکر میکند چون حالِ عبادت ندارد، تمرکز ندارد، بدنش خسته است و روانش فرسوده شده، پس «به درد نمیخورد» درحالیکه در منطق اهلبیت، ارزشِ بنده فقط در اوجهایش نیست؛ در صدقِ او هم هست!
اگر تو الآن فقط بتوانی نمازت را ترک نکنی، زبانت را از شکایت نگه داری، یک صلوات با دلِ شکسته بفرستی یا بگویی: «یا صاحبالزمان، من خستهام ولی هنوز بندگی را رها نکردهام»، همین، نزد خدا کم نیست! گاهی یک ذکرِ کوتاه در دلِ ویران، از هزار عملِ پرزرقوبرقِ بیجان بالاتر است.
6. آیا همه باید شبیه شهدا باشند؟
نه. همه مأمور به یک شکل از جهاد نیستند. شهید، جهادِ آشکار دارد؛ دیگری، جهادِ پنهانِ خانه و خانواده و مراقبت از والدین و تحملِ فشارِ روانی دارد. آن یکی در میدانِ جنگ است، این یکی در میدانِ فرسایندهی خانه. مهم این است که امتحانِ هر کس با همان مسیری که دارد معنا پیدا میکند. پس مقایسهی مستقیمِ خودت با شهدا، اگر باعثِ ناامیدی شود، مقایسهی دقیقی نیست. تو شاید الآن در میدانِ دیگری هستی؛ میدانی که از بیرون دیده نمیشود، اما از درون بسیار سنگین است.
7. جبر، اختیار، و این حسِ «گیر افتادن»
در نگاه شیعه، انسان مجبورِ محض نیست؛ اما همهچیز هم در اختیارِ کاملِ او نیست. یعنی ما در یک فضای واقعیِ محدود زندگی میکنیم. خانوادهای که انتخاب نکردهایم، جسمی که همیشه در اختیار ما نیست، شرایطی که خودمان نساختهایم اما در دلِ همین محدودیتها، هنوز نقطهی اختیار باقی است؛ چگونه پاسخ بدهم، چگونه تحمل کنم، از چه کسی کمک بگیرم، کجا مرز بگذارم و چگونه نگذارم این فشار مرا به گناه و نومیدی بکشاند!
پس نه جبرِ مطلق درست است، نه شعارِ «همهچیز دست خودت است». حقیقتِ انسانی، بین این دو است!
8. اگر این فشار به گناه بیشتر منجر میشود چه؟
این بخش خیلی مهم است. اگر واقعاً فشارها دارند تو را به سمتِ؛ عصبانیتِ شدید، ناامیدی، ترک عبادت، یا آسیبِ روانی و جسمی میبرند، این دیگر فقط «صبر معنوی» نیست؛ باید مداخلهی عملی کرد. یعنی کمکِ خانواده یا فردِ معتمد، مشاورهی روانشناس معتمد و خِبره، تقسیم مسئولیتِ مراقبت،استراحتِ واقعی و در صورت لزوم، فاصلهگذاریِ موقتِ سالم و محترمانه. دین نمیگوید آدم خودش را له کند تا بعد بگوید صبر کردم. صبرِ مطلوب، صبرِ عاقلانه است، نه صبرِ ویرانگر!
9. جمعبندیِ پاسخ به «تبعیض، پارتیبازی، و جبر»
– تبعیضِ ناروا در کارِ خدا نیست؛ تفاوتِ امتحانها هست.
– رنجهای پنهان، کمارزشتر از رنجهای آشکار نیستند؛ گاهی سختترند.
– تو بیفایده نیستی؛ حتی در خستگی، اگر صادقانه بایستی، در مسیرِ بندگی هستی.
– امام زمان از تو نمایش نمیخواهد؛ صدق، توسل، و ترک نکردنِ راه را میخواهد.
– جبرِ مطلق نداریم؛ اما اختیارمان در دلِ محدودیتهاست.
– اگر فشارها آسیبزا شدهاند، باید درمان و تدبیر عملی کرد؛ این خودش وظیفهی دینی است.
یک جملهی کوتاه برای این حال
اگر بخواهم خیلی خلاصه و دلنشین بگویم: خدا تو را با رنجت نمیسنجد فقط؛ با وفاداریات در دلِ رنج میسنجد و این وفاداری، گاهی فقط این است که انسان از شدت خستگی، هنوز رشتهی ارتباطش با خدا و امامش را قطع نکند.
موفق باشید.