حمیدرضا فلاح

حمیدرضا فلاح

حمیدرضا فلاح تفتی

شهیدی که در لحظه شهادت امام حسین (ع) را در آغوش گرفت

تعداد بازدیدها: 11,061 مشاهده

در سال ۱۳۴۱ هجری شمسی و در شهر مذهبی و شهید پرور بابل، فرزندی از خانواده ای کشاورز چشم به جهان گشود که نام او را “محمد زمان” نهادند.

“محمد زمان” از همان کودکی، دستانش به کار و زحمت آبدیده گشت. همراه با کار کشاورزی، تحصیلات ابتدایی و راهنمایی را به سر برد و راهی دبیرستان شد و موفق به اخذ مدرک دیپلم گشت. در کنکور تجربی شرکت کرد و در رشته پزشکی قبول شد.

دل و عقلش، در زد و خورد بودند؛ یکی به رفتن به دانشگاه تشویقش می‌نمود و دیگری کوی عاشقان عارف، حوزه و نوکری امام زمان (عج) را دورنمایی زیبا، به او نشان می‌داد. منصبی که به آقایی عالم برتری داشت و محمد زمان، این جوان پاک مازنی در نجوای عاشقانه‌اش چنین می‌سرود:

همه شب در آستانت شده کار من گدایی      به خدا که این گدایی ندهم به پادشاهی

محمدزمان، در نهایت حوزه را برگزید و مدال نوکری آن امام همام را بر گردن آویخت، نزد حضرت آیت الله ایازی (رحمه الله علیه) رفت و به تحصیل در مکتب ناب جعفری مشغول گشت.

در سال ۱۳۴۱ هجری شمسی و در شهر مذهبی و شهید پرور بابل، فرزندی از خانواده ای کشاورز چشم به جهان گشود که نام او را “محمد زمان” نهادند.

“محمد زمان” از همان کودکی، دستانش به کار و زحمت آبدیده گشت. همراه با کار کشاورزی، تحصیلات ابتدایی و راهنمایی را به سر برد و راهی دبیرستان شد و موفق به اخذ مدرک دیپلم گشت. در کنکور تجربی شرکت کرد و در رشته پزشکی قبول شد.

دل و عقلش، در زد و خورد بودند؛ یکی به رفتن به دانشگاه تشویقش می‌نمود و دیگری کوی عاشقان عارف، حوزه و نوکری امام زمان (عج) را دورنمایی زیبا، به او نشان می‌داد. منصبی که به آقایی عالم برتری داشت و محمد زمان، این جوان پاک مازنی در نجوای عاشقانه‌اش چنین می‌سرود:

همه شب در آستانت شده کار من گدایی      به خدا که این گدایی ندهم به پادشاهی

محمدزمان، در نهایت حوزه را برگزید و مدال نوکری آن امام همام را بر گردن آویخت، نزد حضرت آیت الله ایازی (رحمه الله علیه) رفت و به تحصیل در مکتب ناب جعفری مشغول گشت.

در و دیوار مدرسه رستم‌کلا، خلسه‌های جاودانه شب‌های حضور محمد زمان را از یاد نخواهد برد. شهید ولی‌پور در اندک مدتی نردبان ترقی را طی نمود و در علم و عمل به مدارج بالا رسید به گونه‌ای که آیت الله ایازی به آینده علمی وی بسیار امید داشت و آینده‌ای پر فروغ را سرانجام وی خواند. محمد در دوران تحصیل،همچون دیگر طلاب خطّه علویان از جبهه و دفاع از میهن غافل نبود. او پرورده مکتب ناب امام صادق (علیه السلام) بود و مردانگی را نزد شیرمرد عرصه عرفان و عمل، آیت الله ایازی آموخته بود. به جبهه رفت و زیباترین غزل‌های حضور را به نظاره نشست. محمد زمان به راستی عارف حقیقی و شیدای حضرت دوست بود. دست نوشته‌هایی چند از مناجات عارفانه وی به روشنی گواه این مدعاست:

«شهادت، زیباترین واژه دفترچه زندگانی زمین است. هر از چند گاهی، چند برگی از دفتر زمین، به نام بلند شهید، رنگ خون می‌گیرد و باز شرف و عزت زمینیان هابیل تبار در سرشک حسرت ملائک، راز پس پرده‌ای را می گشاید. قلم بر آن است تا این بار به روزهای خاکی، افلاکی دیگری نظاره افکند و در چینشی از جنس نور، فانوسی رهگشا برای ما کشتی شکستگان دریای غفلت بسازد

و سرانجام، زندگانی خاکی شهید ولی‌پور در ۲۳/۳/۶۷ در عملیات «کربلای ۱۰» به سرانجام خونین خود رسید و او با اصابت ترکشی به کمر در شلمچه، بال در بال ملائک گشود. 

خاطره ای ناب از دوست و داماد شهید:

دوست صمیمی و داماد شهید محمد زمان ولی پور تعریف می کند: فرمانده سپاه بابل به من خبر داد که برادر همسر شما شهید شدند و این در حالی بود که بیست روز از ازدواج ما می گذشت.

به بیمارستان شهید یحیی نژاد رفتم، رئیس بیمارستان مانع شد. گفت: شما تحمل نداری.

….وقتی تابوت را باز کردم، دیدم که شهید دست بر سینه دارد و با حالت تبسم، لبخند می زند.

تعجب کردم که دست بر سینه، چرا لبخند می زند؟

شب شهید بزرگوار را در خواب دیدم که گفت:

«می دانی چرا لبخند زدم؟ بخاطر آنکه حضرت سیدالشهدا (علیه السلام) را دیدم و گفتم: السلام علیک یا اباعبدالله الحسین (علیه السلام)، او را در بغل گرفتم و لبخند زدم.»[۱]

قسمتی از وصتنامه روحانی و عارف شهید؛ محمدزمان ولی پور

«من المؤمنین رجال صدقوا ما عاهدوا الله علیه فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و ما بدلوا تبدیلا» (احزاب/۲۳)

«برخی از مومنان مردانی هستند که به عهدی که با خدا بسته‌اند کاملا وفا کرده‌اند تا به راه خدا شهید شده اند و از ایشانند آنانکه به انتظار فیض شهادت مقاومت کرده هیچ عهد خود را تغییر نداده اند.»

 قبل از عرایضم لازم می دانم که این بی چاره مسکین را به شما معرفی کنم: حقیر- محمد زمان ولی پور افروزی (ملکوتی)، نام پدر بزرگوارم حاج علی، نام مبارک مادر عزیزم: زهرا، متولد: ۱۳۴۱ دارنده گناهان صغیره و کبیره و . . . در نقطه ای از نقاط خونین سرزمین سرخگون خوزستان، در شب سوم شعبان، شب میلاد سید جوانان، سرور آزاد مردان جهان تشیع، حضرت حسین بی علی-علیه السلام- رو به کعبه و کربلایش زانو بغل زدم تا در این لحظات آخر دارالفنا با شما مردان و زنان دین و دنیا، اتمام حجت کرده تا فردای قیام قیامت عذری آورده نشود.

…… خداوندا! تو خود دانی که در این دل شب، ‌در قلبم چه می گذرد و چه رازهایی از این قطره گندیده را در قلبم نهادی، تو خود گواهی که می خواهم بفهمم این موجود قطره‌ای هیچ نیست. آهای انسان! بیا درگوشه ای از زمین خداوند، پاسی از شب را تفکر کن که توی ضعیف ذلیل و بیچاره بی‌چیز چرا این جا آمدی؟ اگر ماموریتی داشتی انجام ده و گرنه جواب «چرا» را بده.

یا عبید الدنانیر و الدراهم، ای بندگان دینار و درهم! ای کسانی که به سکه و کاغذهای نقشه دار(اسکناس) و سنگ و گل و آجر و آهن پاره‌ها قانع شده و گره قلبی بسته‌اید! گره‌ای ناگسستنی جز با خداوند و دینش؛ بدانید که کاخ و خانه و اشیانه و ماشین و مال التجاره همه و همه را زلزله عظیم قیامت در قلب زمین فرو می برد حتی توی قطره _انسان) را؛ نمی‌دانم چی بگویم ولی حقیقتا برای ما انسان‌ها ننگ و عار است که با این همه عظمتش و روح اللهی اش به خاک و سنگ و آهن و… سرگرم شود و مثل بچه ها با آنها بازی کند. آیا حیف نیست؟ خجالت نمی‌کشیم؟ مگر چه شده است که این همه همهمه و تاخت و تاز و بگیر و ببند می‌کنیم و حرص و جوش؟ چه خبر شده که شب و نصف شب خواب و بیداری ماشین حساب و قلم در دست داریم و هی حساب می‌کنیم؟ راستی تو که با شریک مالی خود در اطاقی می نشینی و حساب می کنی آیا با نفس طاغی و خاطی خود که شریک جانی تو است این چنین محاسبه داری؟

ای جان برادر و خواهر: به دیگران ننگر که چه می کنند بخوان و برو در گوشه‌ای دور از هیاهوی دنیاداران، کمی تفکر کن که (انشاءالله) تعالی پیروز هستید، انشاءالله که به قول آن شاعر عارف: عمر عزیزم شد تلف اندر پی آب و علف کاری نکردم بهر جان استغفرالله العظیم.

 و اما عرض ادبی حضور مقدس روحم، روح الله الخمینی، روحی له الفداء: امام جان! با همه بزرگی ات در قلب کوچک ما جای داری؛ نه ما بلکه خداوند، شما را در قلبمان جای داد، حیف که یک نفس و یک ضربان قلب بیش ندارم، اماما!! ما جوانان و همه انسان‌های آزاده مسلمان، مدیون دیانت و سیاست و ریاضت و . . . توایم. اگر وجود مبارک شما نبود، این نفس ما را در دل چاه فرو می‌برد. . .. فجزاک الله تعالی جزاء کثیرا.

و اما شما مردم: از آحاد شما طالبم که اگر در این مدت مسائلی را از این حقیر دیدید به بزرگواری خود بخشیده و از همه شما راضی هستم، خداوند همه شما را از گزند جمیع مفاسد حفظ فرماید، انشاءالله.

خدمت انجمن‌های اسلامی و ستادهای مقاومت و تمام ارگان‌های لشکری و کشوری عرض کنم که: اخلاص عمل داشته و کار را برای یکدیگر نکنید و صمیمیت و اخوت و مشورت و وحدت رابیشتر کرده، تکبر و ریا و حسادت و حس انتقام جویی و… را به هر قیمتی که شده در خود بسوزانید تا سبک بال شوید.

خدمت برادران و خواهران بزرگوار خود عرض کنم که نتوانستم برادری دلسوز، همیار و همکار شما باشم لذا تقاضای عفو دارم، رجاء آن دارم که خون ما را به بازیچه نگرفته و به رخ دیگران نکشیده و خدای نخواسته توسط خونمان به امیال و آمال دنیای پست نرسید، ان شاء الله.

و اما با شما دو بزرگوار(پدر و مادرم) چه بگویم؟ روی زحمات و زجر و رنج شما پدرِ پشت خمیده و مادر دل شکسته نمی‌شود قیمت گذاشت، حقیر دستم خالی است لذا به عزت خونم از خداوند عزیز می‌خواهم که شما دو بزرگوار را پاداشی کبیر عنایت فرماید، انشاء الله… خوشا به حال والدینی که امانت را خیانت نکرده بلکه با دو دست ادب به صاحبش برگرداندند و شما هم این چنین کردید؛ اما اگر بخواهید برای شیخ محمد زمان عاصی بگریید، به یاد حضرت ابا عبدالله الحسین-علیه السلام- و علی اکبر و دیگر یارانش باشید. جزاکم الله خیرا کثیراً کثیرا.

وصایای حق الناس: اگر کسی بر گردنم حقی دارد هر چه قدر کم باشد یا این که باید راضی باشد یا از خانواده ام دریافت کند ولی هر چه که بر گردن دیگران دارم بخشیدم. دیگر اینکه در این ۱۸ سالی که در میان اجتماع بودم به هر کسی که جسارتی کردم یا سیلی زدم یا زیر چشمی نگاه کردم یا غیبت کردم و غیبت او را شنیدم یا تکبر و عجبی کردم یا پرخاشی کردم و بالاخره هر ذره‌ای که به هر کسی به طریقی جسارتی کردم اعلام کنید که شیخ محمد زمان از همه آنها، به هر طریقی عذر می‌خواهد و جداً عاجزانه دست و پایشان را می بوسد و العفو العفو می‌گوید.

و در آخر عرایضم: ای مولایم! ای باقی، ای خالق، ای سبوح، ای قدوس، ای شهید و شاهد، ای قهار، ای غفار، ای رب ودود، ای رب رؤف، ای عزیز دلم، ای سر تا سر وجودم! با تو چه طور حرف بزنم! هیچی نمی‌توانم بگویم ولی این قدر بگویم که ۲۵ سال مرا مهلت دادی و صبر کردی، ۲۵ سال زنده نگه داشتی و روزی ام دادی و از خطرات جن و انس محفوظم داشتی. مولای من! خیلی خیلی به من محبت کردی اما من نتوانستم برای تو بنده باشم، نتوانستم عبدی مخلص باشم، به من فرمودی برو ولی نرفتم، فرمودی نرو ولی رفتم. نمی‌دانم که در «یوم تشهد علیهم السنتهم و ایدیهم و ارجلهم بما کانوا یعملون» (نور/۲۴) بر این بنده‌ات چه خواهد گذشت؟ در آخر ای پروردگارم! به حق زهرای مرضیه و خون حلقوم سید الشهدا، اول مرا پاک و سبک کن و سپس مرا به سوی خود بخوان و بفرما «ارجعی الی ربک». یا احکم الحاکمین: به عزتت، پرونده اعمال دنیای ما را به مهر مقدس شهادت مختومه بگردان.

ای عزیز دلم! به عزتت خون شهدا نور دیده امت اسلام، حضرت امام خمینی «دام الله عمره شریف» را تا ظهور حضرت صاحب «روحی له فداه» نگهدار باش.

 یا اجود الاجودین: به مسئولین کشوری و لشکری، احساس مسئولیت و به امت ما استقامت و ایمان، به خانواده‌های شهدا قلبی همانند زینب کبری-علیها السلام- به جوانان ما بیداری و عفت نفس، تزکیه، مکارم اخلاق، بی اعتنای به دنیا، عنایت و کرامت بفرما. یا غامض المذنبین: به عزت قطرات اشک منادیان شب زنده دار مخلص، دیوان سیئات ما را به دیوان حسنات مبدل بفرما!! [۱]

روح مان با یادش شاد، با ذکر صلوات

جهت ترویج شایسته فرهنگ جهاد و شهادت، درج لوگو بر روی تصاویر و اسناد برگرفته از این سایت، جایز نیست.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱٫ برگرفته از کتاب اسوه های تبلیغ؛ سیره های اخلاقی شهدای روحانی مازندران.

۲٫ به نقل از پایگاه رزمندگان شمال .

حمیدرضا
موضوعات: اجتماعی, مذهب
مطالب مرتبط
  • شب قدر شب گناه نیست!

    شب قدر شب گناه نیست!

    صاحب کتاب «ابوب الجنان» که کتاب بسیار پربار و نایابی است می نویسد: جوان بی تقوایی که به خیر و سعادت خود در زندگی اهمیتی نمی داد و ملاحظه چیزی را نمی کرد، بر اثر چشم چرانی به دختری دل بسته بود، ولی آن دختر تن به خواسته نامشروع او نمی داد. شبی از شب های قدر که وقت بیداری و مناجات و قرآن و گریه و درد دل با خداست و مردم همگی در مساجد و مجالس احیاء جمع شده بودند، این جوان که دیده بود والدین آن خانم زودتر از منزل خارج شده اند راه را بر این دختر که قصد داشته به تنهایی مسیر بین خانه و مسجد را طی کند بست. دختر که دید کاری از دستش ساخته نیست در پاسخ به خواسته آن جوان گفت: امشب شب احیاء و شب گرفتن برات است. آیا انصاف

    … ادامه مطلب …

  • عاقبت شوم یک نگاه به خانه همسایه

    عاقبت شوم یک نگاه به خانه همسایه

    یکی از وزرای دربار معتصم عباسی کاخی رفیع و بلند داشت که ایام تابستان را در آنجا می گذرانید، او گاهی به کنار پنجره می آمد و آزادانه نگاه به اطراف و خانه همسایه می کرد. اتفاقاً روزی کنار پنجره ای که مشرف به خانه مرد تاجری بود بی مهابا نگاه می کرد که ناگهان چشم او به دختری زیبایی افتاد و با یک نگاه دل از دست بداد و پایبند و اسیر عشق او گردید. از همان روز در جستجوی نام و نشان دخترک افتاد، معلوم شد که او دختر تاجری است. به عنوان خواستگاری به نزد او فرستاد. تاجر با این بهانه که ما را شایستگی این مقام نیست تا با وزیر وصلت کنیم عذر خواست و پیشنهاد او را قبول نکرد، اما وزیر چنان در آتش عشق می سوخت که برای رسیدن به وصال دختر از هیچ

    … ادامه مطلب …

  • سفارش امام زمان در نیکی به پدر

    سفارش امام زمان در نیکی به پدر

    آقای سید محمد موسوی نجفی معروف به هندی که از اتقیای علما و ائمه ی جماعت حرم امیرالؤمنین علیه السّلام است نقل کرد از جانب شیخ باقر فرزند شیخ هادی کاظمینی مجاور نجف اشرف و ایشان از شخص مورد اعتمادی که به دلاکی اشتغال داشت. آن شخص را پدر پیری بود که هیچ گونه کوتاهی نسبت به خدمتگزاری او نمی کرد، حتی خودش برای او آب در مستراح می برد و منتظر می شد تا خارج شود و به مکانش برساند. پیوسته ملازم خدمت او بود، مگر در شب چهارشنبه که به مسجد سهله می رفت و در آن شب به واسطه ی اعمال مسجد سهله و شب زنده داری در آنجا، از خدمت معذور بود؛ ولی پس از مدتی ترک کرد و دیگر به آنجا نرفت. از او پرسیدم: ـ چرا رفتن به مسجد سهله را ترک کردی؟ گفت:

    … ادامه مطلب …

  • رفتار شهید عباس بابایی با فردی که مشروب خورده بود

    رفتار شهید عباس بابایی با فردی که مشروب خورده بود

    یکی از پرسنل که نخواست نامش فاش شود گفت: از زمانی که به یاد دارم، همیشه شخصی مغرور و بی بندوبار بودم. از ابتدای ورودم به خدمت نیروی هوایی، سرپیچی کردن از دستورات، بخشی از وجودم شده بود. به طوری که پس از بیست سال خدمت، تنها یک بار ترفیع گرفته بودم و خلاصه به هیچ صراطی مستقیم نبودم. زمانی که شهید بابایی فرمانده پایگاه هوایی اصفهان بودند، یک روز بعد از ظهر، مست و لایعقل، تلوتلو خوران به طرف منزل می رفتم. به تقاطع یکی از خیابان های نزدیک خانه های سازمانی رسیده بودم. چشمم به دو نفر افتاد که به سوی من می آمدند. ابتدا اهمیتی ندادم. جلوتر که آمدند، متوجه شدم که سرهنگ بابایی و محافظ ایشان است. لحظه ای با خود فکر کردم، اگر او متوجه شود که من مشروب خورده ام شاید برایم گران تمام

    … ادامه مطلب …

  • دستور آیت الله بهجت برای پیدا شدن گمشده

    دستور آیت الله بهجت برای پیدا شدن گمشده

    شاید این مطلب برای برخی از بینندگان تعجّب آور باشد که حتی برای پیدا کردن وسایل گمشده دستور و رهنمودی وجود داشته باشد اما بارها خودم یا خانواده ام وسایل و یا اشیاء گرانبهائی گم کرده ایم و با توسل به این دستور مرحوم آیت الله بهجت (رضوان الله تعالی علیه) گمشده های خود را پیدا کرده ایم! بنده اطمینان دارم اگر کسی با عقیده به این دستور عمل کند یقیناً به مقصود خود خواهد رسید. آیت الله محمدی ری شهری در کتاب «زمزم عرفان»، دستور مرحوم آیت الله بهجت (رضوان الله تعالی علیه) را اینگونه عنوان کرده اند: آیت الله بهجت در دیداری فرمودند: «أَصْبَحْتُ فی أَمانِ الله، أَمْسَیْتُ فی جِوارِ اللهِ»[۱] هفت بار، برای پیدا کردن گمشده خوب است. یکی می گفت[۲]: با کسی کار داشتم. نه اسمش را می دانستم و نه جایش را. از صبح تا

    … ادامه مطلب …

  • آیا می دانی روز عاشورا با من چه کردند؟!

    آیا می دانی روز عاشورا با من چه کردند؟!

    مرحوم سیّد محمدابراهیم قزوینی (متوفی۱۳۶۰ ه.ق) در صحن مطهّر حضرت اباالفضل علیه السّلام امام جماعت بودند و مرحوم آقا شیخ محمدعلی خراسانی (متوفی ۱۳۸۳) که واعظی بی نظیر بود، بعد از نماز ایشان منبر می رفت. یک شب، مرحوم واعظ خراسانی مصیبت حضرت اباالفضل علیه السّلام را خوانده و از اصابت تیر به چشم مقدّس آن حضرت یاد کرده بود. مرحوم قزوینی، که سخت متأثّر شده و بسیار گریه کرده بود، به ایشان گفته بود: چنین مصیبت های سخت را که سند خیلی قوی هم ندارد چرا می خوانید؟! شب در عالم رؤیا به محضر مقدّس حضرت اباالفضل علیه السّلام مشرّف شده بود، آقا خطاب به ایشان فرموده بود: سیّد ابراهیم! آیا تو در کربلا بودی که بدانی روز عاشورا با من چه کردند؟! پس از آنکه دو دستم از بدن جدا گردید، سپاه دشمن مرا تیر باران کردند، در

    … ادامه مطلب …

  • ۲۲ نظر برای این مطلب
  • reza
    اسفند ۲۲ام, ۱۳۹۰ در ۴:۵۵ ق.ظ

    chakerim hag agha karet doroste shoma ham vase ma doa kon

      ho590
      اسفند ۲۲ام, ۱۳۹۰ در ۱۲:۴۷ ب.ظ

      سلام حاج آقا
      مطلب بسیار زیبایی بود
      خوشحال میشیم به ما هم سر بزنید
      http://www.pcrooz.ir
      لینک شما در وب ما قرار گرفت و ارزشی دیگر به آن افزود.اگر مایل بودید ما را نیز لینک کنید
      در پناه حق

        علیرضا
        اسفند ۲۲ام, ۱۳۹۰ در ۳:۰۸ ب.ظ

        سلام علیکم
        قسمت خاطره از دوست شهید خوب بود و هم چنین عرایض وصیت نامشون

        «برخی از مومنان مردانی هستند که به عهدی که با خدا بسته‌اند کاملا وفا کرده‌اند تا به راه خدا شهید شده اند و از ایشانند آنانکه به انتظار فیض شهادت مقاومت کرده هیچ عهد خود را تغییر نداده اند.»

        حضرت علی علیه السلام فرمود :

        قسم به کسیکه جان فرزند ابیطالب در دست اوست، هزار ضربه شمشیر بر من آسانتر از مرگ در بستر است.

        یا علی مدد

          عمارنامه
          اسفند ۲۲ام, ۱۳۹۰ در ۳:۲۴ ب.ظ

          سلام و درود؛
          دوست عزیز این مطلب شما در پایگاه اینترنتی و بسته فرهنگی عمارنامه منتشرگردید.
          http://www.ammarname.ir/link/9429
          ما را با درج بنر و یا لوگو در وبگاه خود یاری نمایید .
          موفق و پیروز باشید .
          عمارنامه http://ammarname.ir/—- info@ammarname.ir
          یا علی

            مديرسايت
            اسفند ۲۴ام, ۱۳۹۰ در ۱:۲۶ ب.ظ

            تارنمای شخصی مداح اهل بیت (ع)
            کربلایی حسین نیشابوری
            http://www.hossein-neyshabori.com
            لطفا بازدید و نظر دهید
            بسی گفتیم و گفتند از شهیدان
            شهیدان را شهیدان می شناسند
            شهدا شرمنده ایم

              دهل چی
              اسفند ۲۴ام, ۱۳۹۰ در ۶:۱۱ ب.ظ

              دی شد و بهمن گذشت فصل بهاران رسید

                محمد امین
                اسفند ۲۴ام, ۱۳۹۰ در ۸:۳۷ ب.ظ

                با عرض سلام خدمت شما وبلاگ نویس ارزشی اگر مایل به تبدل لینک هستید ما حاضریم تبادل لینک کنیم.
                لطفا اگه خواستین ما رو لینک کنین ، به شکل: ((——-«امام منجی»——-))
                لینک کنید.
                همچنین ما حاضر به تبادل لوگو هم هستیم.
                لوگوی ما:


                با تشکر

                  رسول
                  اسفند ۲۶ام, ۱۳۹۰ در ۹:۰۱ ق.ظ

                  سلام
                  تا تا چند روز دیگه امسالم تموم می شه ؛ خوب یا بد ، تلخ یا شیرین ، سخت یا آسون ! ولی از اون گذشته ، سر سفره های هفت سینتون موقع تحویل سال ، در حال خوندن دعا برای ما هام دعا کنید .
                  عید شما مبارک . تفت چه خبر

                    محمدجواد
                    اسفند ۲۶ام, ۱۳۹۰ در ۱۰:۳۳ ق.ظ

                    سلام.خسته نباشید
                    دستتون درد نکنه بابت این مطلب
                    اگه در مورد شهدا بیشتر بنویسید به نظرمن بهتر ممیشه.به ماههم سر بزنید

                      0662
                      اسفند ۲۶ام, ۱۳۹۰ در ۵:۲۷ ب.ظ

                      وادی عشق بسی دورودراز است ولی/طی شود جاده ی صد ساله به اهی گاهی(امیدوارم همه این راهو لیاقت ادامه دادنشودشته باشیم)

                        محمد مهدی
                        اسفند ۲۸ام, ۱۳۹۰ در ۱۱:۲۶ ق.ظ

                        سلام
                        وبلاگ خیلی خوبی دارید
                        لوگوی وبسایت شما در وبلاگ ما درج شد
                        لطفاً لوگوی وبلاگ ما را در وبلاگ خود درج کنید

                          هادي
                          اسفند ۲۸ام, ۱۳۹۰ در ۷:۵۰ ب.ظ

                          سلام.
                          چی بگم.
                          دعا کنید
                          یاعلی

                            خادم الشهدا
                            اسفند ۲۹ام, ۱۳۹۰ در ۶:۱۹ ب.ظ

                            با سلام
                            خدا قوت همسنگر
                            بروزیم با
                            وقتی نقاب از چهره دو فیلم مسئله دار افتاد!
                            یا علی مدد

                              محمد
                              فروردین ۱۵ام, ۱۳۹۱ در ۸:۲۵ ب.ظ

                              ما را نیز چنین شهادتی نصیب!
                              که جزو محالات و آرزوهاست!

                                نصیری
                                فروردین ۱۶ام, ۱۳۹۱ در ۱۰:۲۶ ب.ظ

                                این بزرگان پا بر نفس گذاشتند کاری که برای امثال من حقیر سخت است.
                                خدایا به حق خون این عزیزان که دوستشان داری کمک کن ما رو…خدایا ما رو جزء گروه شهدا و صدیقین قرار بده…آمین

                                  نصیری
                                  فروردین ۱۶ام, ۱۳۹۱ در ۱۰:۳۲ ب.ظ

                                  انصافا محبت نگاهشو میبین؟!
                                  روح پاک و عاشق …
                                  محمد زمان میبینم غرق رضایت خداتی…خوش به حالت…نوش جونت محبت خدا… لطف کن برای ما هم از خدات خوبی بخواه…

                                    r
                                    اسفند ۲۳ام, ۱۳۹۲ در ۹:۵۵ ب.ظ

                                    سلام برادرشهیدم محمد زمان ولی پور شما کجا وما کجا پیش شماخیلی شرمنده ام نفس شما رنگ وبوی خدایی داره ومن غرق گناهم پس خودت کمکم کن مثل شما باشیم ومثل شما زندگی کنیم پس برام دعاکن

                                      ع.ک.ع ۸۰۱
                                      مهر ۲۰ام, ۱۳۹۳ در ۱۲:۳۰ ق.ظ

                                      سلام
                                      بنده میخواهم اسم فرمانده لشکرها و تیپ های مستقل ۸سال جنگ رو جمع آوری کنم.هرکسی اطلاعات یا منابعی در این مورد داره لطفا زیر همین پیام اعلان کنه تا وقتی من دوباره به سایت سر زدم مطلب شمارو ببینم. یاحسین

                                        علی سیرتی
                                        آبان ۱۸ام, ۱۳۹۳ در ۱:۴۲ ب.ظ

                                        السلام علیک یا امام حسین ع
                                        سعادتی بالاتر از این به چشم ندیدم خوش به سعادتش

                                          امین رضا
                                          مرداد ۶ام, ۱۳۹۴ در ۱۰:۱۷ ق.ظ

                                          سلام این مطلب منو از خواب غفلت بیدار کرد.خدا شما را حفظ کند

                                            نصراله ولی پورافروزی برادرشهیدشیخ محمدزمان عزیز
                                            بهمن ۱۳ام, ۱۳۹۵ در ۱۱:۲۹ ق.ظ

                                            باتبریک ایام الله دهه فجروباتشکرازجنابعالی یاد.خاطره امام عزیزوشهداراگرامی می داریم.درتبلیغ فرهنک وسیره شهداوعمل موفق ومویدباشید

                                              حمیدرضا
                                              بهمن ۱۴ام, ۱۳۹۵ در ۹:۵۹ ب.ظ

                                              ممنون از لطف و محبت شما

                                              • نظر بدهيد
                                              • نام:
                                                ایمیل:
                                                وبسایت:





                                                استفاده از مطالب وبگاه ما با ذکر منبع بلامانع می باشد
                                                Copyright © 2014 - 2015 Hr-Fallah.ir
                                                Designer : Mohammad Rafiei