حمیدرضا فلاح

حمیدرضا فلاح

حمیدرضا فلاح تفتی

عاقبت شوم یک نگاه به خانه همسایه

تعداد بازدیدها: 2,882 مشاهده

یکی از وزرای دربار معتصم عباسی کاخی رفیع و بلند داشت که ایام تابستان را در آنجا می گذرانید، او گاهی به کنار پنجره می آمد و آزادانه نگاه به اطراف و خانه همسایه می کرد.

اتفاقاً روزی کنار پنجره ای که مشرف به خانه مرد تاجری بود بی مهابا نگاه می کرد که ناگهان چشم او به دختری زیبایی افتاد و با یک نگاه دل از دست بداد و پایبند و اسیر عشق او گردید.

از همان روز در جستجوی نام و نشان دخترک افتاد، معلوم شد که او دختر تاجری است. به عنوان خواستگاری به نزد او فرستاد.

تاجر با این بهانه که ما را شایستگی این مقام نیست تا با وزیر وصلت کنیم عذر خواست و پیشنهاد او را قبول نکرد، اما وزیر چنان در آتش عشق می سوخت که برای رسیدن به وصال دختر از هیچ پیش آمدی نمی ترسید.

برای رسیدن به مقصود با یکی از نزدیکان خود مشورت کرد و با او چاره جویی می کرد، آن مرد گفت: من تو را کامیاب می کنم ولی به شرط آنکه هزار دینار در اختیار من قرار دهی. وزیر گفت: ای کاش با هزار دینار این کار عملی می شد، من حاضرم در این راه دویست هزار دینار خرج کنم تا به مقصود برسم و کیسه ی زر را تسلیم کرد.

مرد مزبور زرها را به نزد کسانی که دین را به دنیای خود می فروختند برده و ده نفر را به عنوان شاهد عدول تهیه کرده و به آنها چنین پیشنهاد کرد که در محضر قاضی گواهی دهند که ما شاهدیم به عقد آن دختر برای وزیر، و نیز افزود که اگر این کار انجام نشود، جان وزیر از عشق دختر در خطر است. آنها پذیرفتند و به همراه مرد به نزد قاضی رفتند و شهادت دادند که دختر تاجر به عقد وزیر درآمد.

به قاضی فهماندند که علت این توطئه چیست و به او اطلاع دادند که با این کار جان وزیر را از مرگ حتمی نجات داده و باعث سربلندی دختر و رسیدن پدر او به مقامات عالیه می شویم و قطعاً پدر با مشاهده مهریه ی زیاد راضی خواهد شد.

پس از انجام مراسم لازم وزیر شخصی را نزد تاجر، پدر ختر فرستاد که به او بگوید که چرا زن شرعی و قانونی مرا در خانه نگه داشته ای و تسلیم نمی کنی.

تاجر بعد از آنکه از جریان باخبر شد، با وزیر نزد قاضی رفتند و قاضی حکم کرد که مهر دختر را به پدر بپردازد و زن خود را ببرد. تاجر چنان بیچاره و سرگردان شد که شبیه به دیوانگان گردید. هرچه خواست خود را به معتصم برساند وسیله فراهم نشد، با یکی از دوستان خود مشورت کرد. او گفت: فقط می توانی با لباس خدمتکاران خلیفه، داخل دربار معتصم شوی تا بدین وسیله خود را به معتصم رسانده و جریان را بگویی، او همین کار را کرده و خود را به حضور معتصم رسانیده، تمام داستان را پنهانی به او گفت. معتصم دستور داد وزیر را با شهود حاضر کنند، بعد از ساعتی همه حضور یافتند.

معتصم از وزیر اصل مطلب را پرسید. او خیال کرد اگر اصل قضیه را با تمام نیرنگ ها بگوید از قهر او نجات می یابد. روی همین اصل تمام مطالب را عنوان کرد و شهود نیز همین مطالب را اقرار کردند.

معتصم دستور داد ده چوبه دار کنار دارالاماره برپا کنند و تمام شهود را به دار آویختند و وزیر را حسب الامر در میان پوست گاوی که تازه کشته بودند گذاردند و با عمودهای آهنین آنقدر بر او زدند تا گوشت و پوست و استخوان او با هم مخلوط گردیده و به تاجر دستور داد دختر را به خانه برد و تمام مهری که وزیر برای او تعیین کرده بود متصرف شود و کسی حق اعتراض ندارد.[1]

آری! نتیجه ی یک نگاه شوم به خانه همسایه چه بلایی در دنیا برای او شد. لذا در روایات ما به شدت نقض حریم خصوصی مورد مذمّت و نکوهش قرار گرفته است و در اینجا چند حدیث برای روشن شدن اهمیت مسأله ذکر می کنیم:

حماد بن عیسی از امام صادق علیه السّلام روایت می کند که زمانی رسول خدا صلّی الله علیه و آله در یکی از حجرات خود بود و در این هنگام مردی از شکاف در به خانه رسول اکرم نظر کرد، در دست رسول خدا چوبی بود، فرمود: «اگر به تو نزدیک بودم با این چوب چشمت را می شکافتم».

ابوبصیر از آن حضرت پرسید: چه می فرمایید درباره ی کسی که به گروهی نگاه کند تا اینکه عورت آنها را ببینند، پس بیننده را بزند و او را بکشد و یا مجروح کند و یا چشم وی را بشکافد؟

فقال: لا دیةَ له؛ فرمود: «برای او دیه ای نمی باشد[2]

قال رسول الله صلّی الله علیه و آله: مَنِ اطَّلَعَ فِي بَيْتِ جَارِهِ فَنَظَرَ إِلَى عَوْرَةِ رَجُلٍ أَوْ شَعْرِ امْرَأَةٍ أَوْ شَيْ‏ءٍ مِنْ جَسَدِهَا كَانَ حَقّاً عَلَى اللَّهِ أَنْ يُدْخِلَهُ النَّارَ و لا یُبالی.[3]

  رسول اکرم صلّی الله علیه و آله فرمود: «هرکس که به خانه همسایه اش نگاه کند و عورت مردی یا موی زنی یا قسمتی از بدن او را ببیند بر خداوند است که او را به آتش ببرد و باکی ندارد

قال الباقرُ علیه السّلام: مَنِ اطَّلَعَ عَلَى مُؤْمِنٍ فِي مَنْزِلِهِ فَعَيْنَاهُ مُبَاحَتَانِ لِلْمُؤْمِنِ فِي تِلْكَ الْحَالِ وَ مَنْ دَمَرَ عَلَى مُؤْمِنٍ فِي مَنْزِلِهِ بِغَيْرِ إِذْنِهِ فَدَمُهُ مُبَاحٌ لِلْمُؤْمِنِ فِي تِلْكَ الْحَال‏.[4]

امام باقر علیه السّلام فرموده: «هرکس سر کشد در منزل مؤمنی، دو چشم او برای آن مؤمن در آن حال مباح است، (یعنی اگر زد و او را کور کرد، دیه ندارد!) و هرکس در خانه مؤمنی بدون اذن داخل شود خونش بر این مؤمن در آن حال مباح است».[5]

در فقه امامیه اگر کسی دو چشم دیگری را کور کند، دیه کامل یک انسان بر عهده اوست. و دیه یک چشم به قدر نصف دیه انسان است. امّا اگر همین چشم نگاه خائنانه کند و به خانه‌ ها و عورت و اسرار و درون خانه مردم و به نوامیس دیگران نگاه دزدانه کند و عملاً از این طریق حریم خصوصی آنان را نقض کند و در آن حالت به او لطمه بزنند و آسیب ببیند، دیه ندارد! این بی ‌ارزشی چشم ناپاک و اهمیّت حریم خصوصی را می‌ رساند که بی‌ اذن و به ناروا وارد قلمرو شخصی دیگران می‌ شود و با نقض آن قلمرو مرتکب گناه می‌ گردد.[6]


[1]. اعلام الناس، ص 108 به نقل از رساله حقوق امام سجاد علیه السلام به شرح نراقی، ص405 و به نقل از واعظ خانواده، ص 145

[2] . من لا یحضره الفقیه، ص495

[3] . همان، ص468

[4] . همان، ج4، ص104

[5] . رساله حقوقی امام سجاد به شرح علی محمد حیدری نراقی، ص404

[6] . ترجمه تحریرالوسیله، ج 2، ص 341

حمیدرضا
موضوعات: اجتماعی
مطالب مرتبط
  • از چیزی نمی ترسیدم

    از چیزی نمی ترسیدم

    محرم سال ۵۵ اولین درگیری با پلیس را تجربه کردم. روز عاشورا بود که معمولاً هر سال در این وقت به امامزاده سیدحسین در جوپار[1] می رفتیم. آن روز مانده بودم. بـرای سرزدن به دوستم فتحعلی، به هتل کسری آمـده بـودم. هـوا گرم بـود و هر دوی ما از پنجره ساختمان، پایین را نگاه می کردیم. آن طرف خیابان، در مقابل ما، شهرداری و شهربانی کرمان بودند. دختر جوانی با سر برهنه و موهای کاملاً بلنـد در پیاده رو در حال حرکت بود که در آن روزها یک امر طبیعی بود. در پیاده رو یک پاسبان شهربانی به او جسارتی کرد. این عمل زشت او در روز عاشورا برآشفته ام کرد. بدون توجه به عواقب آن، تصمیم به برخورد با او گرفتم. پاسبان شهربانی به سمت دوستش رفت که پاسبان راهنمایی بود و در چهارراه جنب شهربانی مستقر بود. به

    … ادامه مطلب …

  • آماده سازی بسته های حمایتی برای کمک به نیازمندان

    آماده سازی بسته های حمایتی برای کمک به نیازمندان

    امام موسی کاظم علیه السّلام فرمود: فِطْرُكَ أَخَاكَ اَلصَّائِمَ أَفْضَلُ مِنْ صِيَامِكَ؛ افطاری دادن به برادر روزه دار از روزه ات بافضیلت تر است. (الکافي؛ ج4، ص68) * در آستانه فرا رسیدن ماه مبارک رمضان با توجه به شرایط بحرانی موجود و تعطیلی کسب و کارها، به سفره افطار نیازمندان کمک کنیم. * تهیه اقلام ضروری خوراکی برای نیازمندان از قبیل: برنج، روغن، رُب، ماکارونی و… * هر بسته افطاری با 250 هزار تومان تهیه می شود. * کمک های نقدی و غیر نقدی خود را حداکثر تا اول ماه مبارک رمضان برای ما ارسال فرمایید. شماره کارت: 3474 – 4802 – 9917 – 6037 بانک ملی به نام حمیدرضا  فلاح تفتی * گزارش تصویری از تهیه اقلام خریداری شده را از طریق صفحه اجتماعی ما در اینستاگرام دنبال کنید. نوشته های مرتبط: معنای به پیشواز ماه رمضان رفتن چیست؟ جایزه

    … ادامه مطلب …

  • مشاوره و مشورت از دیدگاه اسلام

    مشاوره و مشورت از دیدگاه اسلام

    بسم الله الرحمن الرحیم معنای مشورت واژه ‌های «مشاوره» و «مشورت» از ماده «شور» به معناى استخراج رأى و نظر صحیح است.[1] به این بیان ‌که انسان در مواقعى که خود درباره کارى به رأى و نظر صحیح نرسیده، به دیگرى مراجعه کند و از او نظر صحیح را بخواهد. و کلمه «شورا» به معناى آن پیشنهاد و کاری است که در باره ‌‌‏اش مشاوره می‌ شود.[2] مشورت در قرآن «مشاوره» در اسلام جایگاه ویژه ‌ای دارد. قرآن کریم در آیاتی به این اهمیت می‌ پردازد. آنجا که می ‌فرماید: «وَ الَّذینَ اسْتَجابُوا لِرَبِّهِمْ وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ أَمْرُهُمْ شُورى‏ بَیْنَهُمْ…»[3]؛ «و آنان که دعوت پروردگارشان را پاسخ مى ‌‏گویند و نماز مى ‌‏گزارند و کارشان بر پایه مشورت با یکدیگر است…». با توجه به معنای مشاوره، معناى این آیه چنین مى ‏شود؛ مؤمنان کسانی هستند که برای هر کارى

    … ادامه مطلب …

  • نتیجه بدخلقی با خانواده

    نتیجه بدخلقی با خانواده

    سَعد ابن مَعاذ که یکی از اصحاب محترم پیامبر (صلّی الله علیه و آله) بود از دنیا رفت. رسول اکرم شخصاً از جنازه ی او تجلیل کرد، چند بار جنازه را به دوش خود حمل فرمود. خود حضرت در قبر رفت و جسد او را در قبر گذاشت و به دست خود لحد چید و دفن کرد. مادر سعد که این همه عنایت از پیغمبر (صلّی الله علیه و آله) درباره ی فرزند خود دید، گفت: يَا سَعْدُ هَنِيئاً لَكَ‏ الْجَنَّةُ؛ ای سعد! بهشت بر تو گوارا باد. فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلّی الله علیه و آله: «يَا أُمَّ سَعْدٍ مَهْ لَا تَجْزِمِي عَلَى رَبِّكِ فَإِنَّ سَعْداً قَدْ أَصَابَتْهُ ضَمَّةٌ»؛ پیامبر فرمود: «ای مادر سعد! آرام باش و در کار خدا به طور جزم سخن مگو! پسرت اینک در فشار و زحمت است». وقتی از آن حضرت علت را پرسیدند، فرمود:

    … ادامه مطلب …

  • رفتار شهید عباس بابایی با فردی که مشروب خورده بود

    رفتار شهید عباس بابایی با فردی که مشروب خورده بود

    یکی از پرسنل که نخواست نامش فاش شود گفت: از زمانی که به یاد دارم، همیشه شخصی مغرور و بی بندوبار بودم. از ابتدای ورودم به خدمت نیروی هوایی، سرپیچی کردن از دستورات، بخشی از وجودم شده بود. به طوری که پس از بیست سال خدمت، تنها یک بار ترفیع گرفته بودم و خلاصه به هیچ صراطی مستقیم نبودم. زمانی که شهید بابایی فرمانده پایگاه هوایی اصفهان بودند، یک روز بعد از ظهر، مست و لایعقل، تلوتلو خوران به طرف منزل می رفتم. به تقاطع یکی از خیابان های نزدیک خانه های سازمانی رسیده بودم. چشمم به دو نفر افتاد که به سوی من می آمدند. ابتدا اهمیتی ندادم. جلوتر که آمدند، متوجه شدم که سرهنگ بابایی و محافظ ایشان است. لحظه ای با خود فکر کردم، اگر او متوجه شود که من مشروب خورده ام شاید برایم گران تمام

    … ادامه مطلب …

  • مردی از تبار کربلای 5

    مردی از تبار کربلای 5

    به مناسبت سالروز شهادت شهید مدافع حرم محمودرضا بیضایی سه سال پس از پیروزی انقلاب در هجدهم آذرماه به دنیا آمد. همان سالی که موشک های عراقی شهرهای ایران را به آتش بسته بود و همان سالی که گروهک منافقین و فرقان، چهره های درخشانی همچون آیت‌ الله بهشتی و محمدعلی رجایی و باهنر را از مردم ما گرفته بودند؛ سال 1360 نامش را محمودرضا گذاشتند. در دامان گرم پدر و مادری مذهبی و مهربان بزرگ شد. از ده سالگی رو به ورزش کاراته آورده بود و علاقه و پشتکارش او را به مدال آوری نیز رسانده بود. به فوتبال علاقه مند بود و پیگیری مسابقات بسکتبال از سرگرمی های او به شمار می آمد. تبریز، ولادتگاه محمودرضا، محل تحصیلات او تا دبیرستان بود. در همان دوران تحصیل با حضور در جمع بسیجیان با فرهنگ مقاومت و ایثار و شهادت

    … ادامه مطلب …

  • نظر بدهيد
  • نام:
    ایمیل:
    وبسایت:





    استفاده از مطالب وبگاه ما با ذکر منبع بلامانع می باشد
    Copyright © 2014 - 2015 Hr-Fallah.ir
    Designer : Mohammad Rafiei