کیمیاگریِ صبر در مکتب آیتالله قاضی؛ چگونه آزارِ مادر زن، روحِ سید هاشم حداد را اوج داد؟

📌 مقدمه: حکایت شگفتانگیز و آموزندهای از سیر و سلوک عرفانی مرحوم حاج سید هاشم موسوی حداد (ره) و دستور تاریخی استاد کامل، آیتالله سید علی قاضی (ره) در باب تحمل شدائد، صبر بر بدخلاقی خویشان و رسیدن به مقام والای «تجرّد روح».
🔹 ۱۲ سال زندگی در یک اتاق مجانی و رنجِ فقر
حضرت آقا (حاج سید هاشم حداد) میفرمودند: «اولین بار، حصول تجرد روح برای من در کربلا پیدا شد. ما به واسطه ضیق معیشت، در خانه پدرزن و مادرزنم زندگی میکردیم. آنها در آن طرف حیاط بودند و ما در این طرف، در یک اتاق که پدر عیالم مجاناً به ما داده بود، ۱۲ سال زندگی میکردیم.
پدر عیالم (حسین ابو عمشه) به من بسیار علاقهمند بود، اما مادرزنم (که نامش نجيبه بود) برعکس، نه تنها مرا دوست نداشت، بلکه از انواع و اقسام آزارهای قولی و اذیتهای فعلی آنچه از دستش برمی آمد دریغ نمیکرد! زنی قویبنیه، زباندار و شجاع بود… علت اصلی ناراحتی او با من، مسئله فقر بود که به نظر وی بسیار زشت میآمد. با اینکه در نهایت تمکن و ثروت بودند، تعمد داشت که مرا در شدت و عسرت ببیند و از این وضع کیف میکرد!» [۱]
🔹 دستور عجیب آیتالله قاضی: «راه طلاق نداری؛ بمان و صبوری کن!»
«چندین بار خدمت استادم، مرحوم آیتالله قاضی عرض کردم: اذیتهای قولی و فعلی مادرزنم به حد نهایت رسیده و حقاً دیگر تاب صبر و شکیبائی ندارم؛ از شما میخواهم اجازه دهید زنم را طلاق دهم.
مرحوم قاضی فرمودند: «آیا زنت را دوست داری؟» عرض کردم: آرى! فرمودند: «آیا زنت هم تو را دوست دارد؟» عرض کردم: آری!
✨ فرمایش تاریخی آیتالله قاضی (ره):
«ابداً راه طلاق نداری! برو صبر پیشه کن؛ چراکه ادب و تربیت تو به دست زنت میباشد و خداوند چنین مقرر فرموده است که ادب تو به دست زنت باشد. باید تحمل کنی، بسازی و شکیبائی پیشه گیری.»
من هم از دستورات مرحوم آقای قاضی ابداً تخطی نمیکردم و آنچه این مادرزن بر مصائب ما میافزود تحمل مینمودم.»
🔹 شبی که پیمانه صبر لبریز شد…
«تا اینکه یک شب تابستان، خسته، فرسوده، گرسنه و تشنه به منزل آمدم. دیدم مادرزنم کنار حوض نشسته و تا فهمید وارد شدم، شروع کرد به بدگفتن، ناسزا و فحش دادن!
من داخل اتاق نرفتم؛ یکسره به پشتبام رفتم تا در آنجا بیفتم. دیدم این زن صدایش را بلندتر کرد بهطوری که همسایهها میشنیدند و همینطور ناسزا گفت تا حوصلهام تمام شد. بدون آنکه به او پرخاش کنم یا یک کلمه جواب دهم، از پشتبام پایین آمدم، از در خانه بیرون رفتم و سر به بیابان نهادم و همینطور بیهدف در خیابانها میرفتم…»
🔹 لحظه شگفتانگیز «تجرّد روح» و گشایش بزرگ
«در این حال ناگهان دیدم من دو تا شدم!
یکی سید هاشمی است که مادرزن به او تعدی میکرد و ناسزا میگفت؛ و یکی هم من هستم که بسیار عالی، مجرد و محیط میباشم و ابداً فحشهای او به من نرسیده است! آن سید هاشم سزاوار همه گونه فحش است، اما این سید هاشم که اینک خودم میباشم، نه تنها سزاوار فحش نیست، بلکه هر چه هم فحش بدهد به من نمیرسد.»
در این حال برایم منکشف شد که این حالِ بسیار خوب و سرورآفرین، فقط در اثر تحمل آن ناسزاها و اطاعت از فرمان استاد بود؛ و اگر من اطاعت او را نمیکردم، تا ابد همان سید هاشم محزون و غمگین و پریشان بودم. الحمدلله که من الآن این سید هاشم هستم که در مکانی رفیع و مقامی بس ارجمند میباشم که گرد خاکِ تمام غصهها و غمهای دنیا بر من نمینشیند.
🌱 پایان شیرین داستان: «فوراً از آنجا به خانه بازگشتم، روی دست و پای مادرزنم افتادم، آن را میبوسیدم و میگفتم: مبادا تو خیال کنی من الآن از گفتارت ناراحتم؛ از این پس هر چه میخواهی به من بگو که همه برای من فائده و برکت دارد!»
- در نهجالبلاغه (خطبه ۱۹۲ – قاصعه) آمده است: «وَ لَکِنَّ اللهَ سُبْحَانَهُ جَعَلَ رُسُلَهُ أُولِی قُوَّةٍ فِی عَرَائِمِهِمْ، وَ ضَعَفَةً فِیِمَا تَرَى الْأَعْیُنُ مِنْ حَالَاتِهِمْ، مَعَ قَنَاعَةٍ تَمْلَأُ الْعُیُونَ وَ الْأَبْصَارَ غِنًى، وَ خَصَاصَةٍ تَمْلَأُ الْأَبْصَارَ وَ الْأَسْمَاعَ أَذًى.»
- برگرفته از کتاب روح مجرّد (یادنامه موحد عظیم و عارف کبیر حاج سید هاشم موسوی حداد)، تألیف آیتالله علامه حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی، مشهد مقدس: انتشارات علامه طباطبایی، جلد ۱، صفحه ۱۷۲.







