فاصله ایمان تا کفر
آورده اند که فقیه و عالم بزرگ، سید محمد جواد حسینی عاملی، مؤلف کتاب «مفتاح الکرامه»[1]، شبی از شب ها در خانه ی خویش ـ در نجف ـ مشغول شام خوردن بوده است. کسی درِ خانه را می کوبد. سید می شناسد که کوبنده ی در، خادم استادش علامه سید مهدی بحرالعلوم است. بشتاب می رود و در را باز می کند. خادم می گوید: «شام بحرالعلوم را نزد او گذاشته اند، او نمی خورد و منتظر شماست!».
سید جواد عاملی بتعجیل به خانه سید بحرالعلوم می رود، همینکه وارد می شود و چشم جناب استاد به او می افتد فریاد می زند: « ـ آیا از خدا نمی ترسی؟ آیا خدا را مراقب خود و اعمال خود نمی دانی، از خدا شرم نمی کنی؟
ـ آقا! چه روی داده است؟
ـ می خواستی چه روی بدهد؟ مردی بی بضاعت در همسایگی تو زندگی می کند، او تا کنون هر شبانه روز مقداری خرمای زاهدی از بقال محل نسیه می گرفت و با عیال خود، با آن خرما، گذران می کرد. و جز این تمکنی نداشت. حالا یک هفته است که خانواده ی او جز خرما چیزی نخورده اند. امروز مرد به بقال رجوع می کند تا از همان خرما برای خوراک شب خود و خانواده اش بگیرد. بقال می گوید: «قرض تو زیاد شده است». مرد خجالت کشیده چیزی نمی گیرد و به خانه باز می گردد. اکنون او و خانواده اش گرسنه اند و بی شام. با این وضع، تو سرگرم شام خوردن بودی؟! در حالی که این مرد، همسایه تو است، و تو او را می شناسی، فلانی است.
ـ آقا! والله از حال او اطلاع نداشتم.
سید بحرالعلوم می گوید:
ـ اطلاع نداشتی؟ چطور اطلاع نداشتی؟ همه ی خشم من از همینجاست. چرا از حال برادران و همسایگانت بی خبر بمانی و از حال و روز آنان جویا نشوی و آگاه نگردی؟ سید جواد! اگر از حال این مرد بینوا مطلع بودی و اینگونه با خیال راحت خود به خوردن شام مشغول شده بودی… کافر بودی، و دیگر تو را مسلمان به حساب نمی آوردم!».[2]
[1] . «مفتاح الکرامة فی شرح قواعد العلامة» ـ در هشت مجلد، چاپ دمشق و مصر، سالهای 1324 ق تا حدود 1331ق. این کتاب فقهی عظیم در جامعیت اقوال فقیهان، کم مانند یا بی مانند است.
[2] . «الکنی و الألقاب»، ج2، ص61 (چاپ قم ـ انتشارات بیدار)؛ به نقل از «منهای فقر»، ص69









چه بود و چه شد …
خیلی زیبا بود.
خدا به ما رحم کند …
حالا شما هی برو پیتزا و کلپچ بخور، عکسشو بزار تو اینستاگرام